شبکه انديشمندان قم
کد خبر : 95520
تعداد بازدید : 1048

بايسته هاي فقه هنر: ورود به عرصه های نو؛ رسالت اجتهاد

سخنرانی در افتتاحیه همايش ملي فقه هنر، قم، مرکز همایش های بین المللی غدیر 23-10-94

بسم الله الرحن الرحيم


هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ، لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (حشر: 24).

زماني كه بنا شد در اين انجمن ارجمند حضور پیدا کنم و مطالبی را به عرض شما ارباب فضل و اصحاب فضیلت برسانم، تأمل می كردم كه راجع به چه مسئله اي از مباحث و مسائل این عرصه ی معرفتی درازدامن و بس گسترده سخن بگویم؟ تا اینکه دیروز متولیان این همایش پیام دادند: خوب است در باب فلسفه ي فقه هنر نكاتي را مطرح کنم؛ در عین حال به ياد آوردم که در بدو تأسيس همين مدرسه ي اسلامي هنر به تاریخ 18/8/84، بنده سخنران آیین بازگشایی مدرسه بودم و تحت عنوان «هنر پسامدرن و سيطره ي مجاز» بحثی را ارائه کردم، و در ذيل آن بر دو نكته ی مهم تصریح و تأكيد ورزیدم:
نکته ی نخست: لغزش پذيربودن و خطرناک بودن وادي هنر. در اين خصوص هشدار و انذار دادم كه بايد متولیان این مرکز نوکار به شدت مراقب باشند؛ که به گفت خواجه: 
«از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیافزود / زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت
دوم نکته: ثقل تكليف اصحاب حكمت و ارباب فقاهت در اين زمينه است. در این باب نیز به پاره ای ضرورت ها كه بايد در حوزه ي فقه و حكمت راجع به مقوله ي هنر صورت پذيرد، اشاره كردم.
ده سال از تاريخ آن سخنرانی سپري شده، اما تصور مي كنم كه ما با آن مبدأ و مقطع فاصله ي چشمگيري نگرفته ايم، و در این مدت، در حوزه های علمیه، در زمینه های حکمت هنر و فقه هنر، اتفاق قابل اعتنايي رخ نداده است! به همين جهت تصور كردم مناسب است بار دیگر امروز اشاره اي هرچند به اجمال به پاره ای از «بايسته های فقه هنر» داشته باشم، آن گاه به ارائه ی الگویی برای صورت بندی مبانی فقه هنر که یکی از بایسته های مهم است بپردازم؛ ان شاء الله الهادی الموفِّق.
در اينجا قصد دارم با ارائه ی این الگو، چارچوبه ی مشخصی را براي مطالعه ي فقهي هنر و مقوله هاي گوناگون هنري پیشنهاد کنم.
برخي از بايسته هاي فقهِ هنر، حيث نرم افزاري دارند؛ یعنی معرفتي و نظري هستند، و برخی دیگر جنبه ی سخت افزاري؛ یعنی مديريتي هستند. فهرستی که بنده در باب بایسته های فقه هنر تقدیم می کنم استقرايی است، لهذا به ذکر نمونه های مهم بسنده می کنم، كه البته می توان این فهرست را با اندک تأملی تکمیل نمود و توسعه داد.

فهرست واره ی بایسته های فقه هنر
1. اول قدم: توجیه حوزویان نسبت به اهمیت و ضرورت این حوزه ی معرفتی و تحریص آنان به اقدام در این زمینه است؛ «التفات» به فعل، «تصور» فعل، و محاسبه ی سود و زیان آن، نخستین مراحل زنجیره ی حلقات مبادی فعل ارادی است (به نظر ما مبادی اراده عبارتند از: 1. التفات به فعل، 2. تصور ثانوی فعل، 3. تفطن به سود و زیان مترتب بر آن، 4. سنجش سود و زیان فعل، 5. تصدیق به سودمندی یا ترجیح سود بر زیان آن، 6. بروز شوق، 7. عمل قوه ی فاعله، 8. حرکت عضلات و وقوع فعل)، تا این مقدمات رخ ندهد هیچ فعل ارادي و آگاهانه ای واقع نمی شود؛ لهذا اولين مشکلي كه بايد در قلمروي فقهِ هنر حل شود بی اعتنایی حوزویان به اين مسئله و عدم آگاهی از خطورت و ضرورت آن است. اگر اصحاب فقه و ارباب حكمت نسبت به اهميت اين مقوله توجيه و تحريص شوند اتفاقات فرخنده اي خواهد افتاد. خصلت حوزه چنين است كه اگر متوجه اهمیت و خطورت امري بشود، احساس مسئوليت می كند، پس از آن ديگر به هيچ عنصر و عامل دیگري برای اقدام جدی نياز نیست. التفات و اشتياق از مقدمات عمده ی فعل ارادي است و كار علمي از اهم و اشرف افعال ارادي آدمی محسوب مي شود.

ضرورت تأسیس و توسعه ی فلسفه ی هنر اسلامی
2. از آنجايي كه فقه هنر و مطالعه ی فقهی هنر، مبتني بر فلسفه و مبانی هنر است، تا در این بخش كار علمي درخوري انجام نشده و ادبيات علمي لازم توليد نگردد، پرداختن به فقه هنر نتيجه بخش، بلکه میسر نخواهد بود. 
توضیح اینکه: يكي از مشكلات مزمن در قلمرو فقهِ هنر، که عامل اصلی رونق نگرفتن مباحث و احیاناً صدور آراء و فتاوای ناکارآمد و غیرکارگشاست، نامأنوس بودن ارباب فتوا با این مقولات است؛ هرچند جهت اصلی این مشکل، مقام قدس و ورع حضرات فقها و احتیاطات اهل فقه در امور مماس با حدود شرعی است؛ ولی این خصیصه ـ که به جای خود حسن است ـ، سبب شده این موضوع برای حوزویان چندان که باید شناخته نشود. موضوع شناسی نقش تعیین کننده ای در حکم شناسی دارد، آن سان که بدون آن، این میسر نمی گردد. البته اين گام گرچه مقدمه ي بعيده ی فقه هنر است، ولي به هر حال ضرورت آن محرز است.
با توجه به اینکه امروز مباحث فلسفه ی هنر عرصه ی ترکتازی جریان های غربزده شده است، تأسيس و توسعه ي فلسفه ي هنر، ضرورت مضاعف یافته است. حکمت فاخر و فخیم، اما عاج نشین و عزلت گزین ما باید به فلسفه های کاربردی و گره گشای بخشی بدل گردد و تحلیل حقایق و هستومندان معطوف به صف و کف نیازهای جامعه را عهده دار گردد، و این جز به تخصصی کردن حکمت و عطف آن به متعلق ها و موضوعات خاص، که صرفاً با تأسیس فلسفه های مضاف به علوم و امور ممکن می شود، حاصل نمی گردد. تأسیس و توسعه ی فلسفه ی هنر براساس حکمت اسلامی، نخستین اقدام علمی در زمینه ی بسط معرفت در حوزه ی مطالعات هنر (و به مثابه مقدمه ی بعیده ی فقه هنر) است. 
در گذشته ها حكماي ما كمابيش به مباحث نظری هنر و به ویژه موسيقي، شعر، و ...، می پرداخته اند؛ ازجمله كِندي هشت رساله، فقط در موسيقي دارد؛ فارابي كتاب الموسيقي الكبير را تألیف کرده؛ شیخ الرئیس نیز جوامع علم الموسیقي و نیز اللواحق را، و نيز در کتاب شفا شش فصل را به مباحث نظری موسیقی اختصاص داده؛ ابن سینا در دیگر کتب خود مانند النجاة و دانشنامه ی علائی نيز به بحث در موضوعات هنری خاصه موسیقی ـ که یکی از چهار قسم ریاضیات تلقی می شده ـ پرداخته است. فیلسوفان پس از این سه حکیمِ نخستین نیز به بحث نظری در زمینه ی برخی هنرها پرداخته اند، اما مع الاسف به تدريج طرح این مقولات در علوم اسلامی متروک و منسوخ شده است.
3. آشنایی کسانی از حوزویان با هنر و علوم هنری، در حد ضرورت؛ با توجه به توضیحات بالا بایستگی این مورد نیز آشکار است. علمای پیشین جهان اسلام در زمينه ی هنر و مقولات گوناگون آن، آثار علمی مهمی را خلق کرده و در تاریخ علوم مسلمین به ثبت رسانده اند؛ از باب نمونه ما دايرهًْ المعارف و گسترده نگاشته ی بیست جلدی ای چون کتاب الاَغانی، نوشته ی علی بن حسین بن محمد بن احمد بن هیثم، معروف به ابوالفرج اصفهانی (م ۳۵۶ ق) را داريم؛ ابوالفرج اصفهاني گرايش شيعی و زيدی داشته و اين نکته از خلال مطالب الأغاني، و آشکارتر از آن از کتاب مقاتل الطالبين او برمی آيد.
در هر حال: سومين امری كه بايد صورت پذيرد آشناشدن فضلای در مظان فتوا، البته در حد ضرورت است و این مستلزم احیای تراث تاریخی و احیاناً تألیف آثار جدیدی در زمینه ی «علوم اسلامي هنر» است.

لزوم ساختاربندي فقهِ هنر به مثابه يك باب مستقل
4. ساختاربندي فقهِ هنر به مثابه يك باب مستقل در علم فقه و برون برد اين حوزه ي معرفتي بسيار گسترده و پراهميت ـ كه در خلال بعضي ابواب فقهي و عمدتاً در مكاسب مطرح مي شود ـ از حالت تطفل و استطراد و توسعه دادن آن و هندسه بخشيدن بدان و تبديل آن به عنوان يك كتاب و باب فقهي مستقل و هویت بخشیدن به اين حوزه ي معرفتي، به مثابه يك باب از ابواب فقه. مباحث و فروع این حوزه ی معرفتی، کماً و کیفاً، و به لحاظ اهمیت و ابتلا عباد، کمتر از ابواب مفصلی مانند باب طهارت، صلوة، صوم، زکوة و حج نیست.
5. تبيين مباني فقه هنر. به عنوان فلسفه ي فقه هنر اشاره كردم، ممكن است تصور شود ـ چنین تصوری چندان هم بیراه نیست ـ كه چون فلسفه عهده دار تحلیل و تعلیل احکام کلی موضوع خویش است، و این امر پس از تحقق موضوع و متعلق، معنی دار و ممکن می شود، اگر ما فقه هنري داشتيم جا داشت از عنواني چون فلسفه ي فقه هنر سخن بگوييم، ولي امروز چيزي به عنوان فقه هنر وجود ندارد تا بتوان از فلسفه ي آن سخن گفت. فلسفه عهده دار مباحث هستي شناختي و معرفت شناختي موضوعات خود است و این مباحث جنبه ی پسینی دارند؛ حتي ديگر پرسش هاي فلسفي كه معطوف به متعلق و موضوع مورد مطالعه است غالباً پسيني هستند؛ يعني آن گاه كه «هستي مند»ی محقق است، می توانیم آن را هستي شناسي كنيم و اگر متعلق معرفت در بيرون محقق باشد مي توان آن را شناخت و در اين صورت است كه معرفت شناسي معنا مي يابد. لهذا با ملاحظه ی این نکته، از این ضرورت، به تأسيس «مباني فقه هنر» تعبير مي كنيم. البته مباني فقه هنر تلفيقي است از مبادي قريبه و وسيطه ي هنر و مقولات هنری و مبادی معارف فقهي معطوف به مقولات هنري.

بایستگی تدوين «نظام مسائل» فقه هنر
6. حوزه ي هنر اقيانوس عظیمي است، خاصه در عصر حاضر؛ بشر امروز، دمي نيست كه با هنر سروكار نداشته باشد. همه ي هستي و حيات بشر معاصر غرق در هنر است و زندگي امروزي او مستغرق در هنر است؛ ولي همانند هوا برای انسان و آب برای ماهی، كه به جهت شدت شمول و قوت غلبه ی آن بر حیات و هستی ما و آبزیان، آن را حس نمي كنيم، از حضور هنر غافليم. اگر مجال بود براي شما برمي شمردم كه ما چگونه و چه مایه در هنر شناوریم و غرق در هنر هستيم و در آن تنفس مي كنيم، و در عين حال از آن غافلیم. بنابراين: هم به جهت گستردگی نفس الامری و تنوع هستی هنر، و هم به جهت شمول و فراگیرشدگی حضور هنر در حیات انسان معاصر، نظام مسائل آن، چه مقدار حجیم و عظیم است و قهراً تهیه ی آن بس دشوار و حوصله سوز و زمان بر است.
7. موضوع شناسي هنر و هريك از انواع آن. البته اين مرحله مي تواند بخشي از مباني فقه هنر باشد، پس این نکته، ذکر الجزء بعد الکل است. 
به هر حال دست كم در سه افق بايد به موضوع شناسي فقه هنر بپردازيم:
اول: معرفة الفن بما هو الفن، یعنی «ماهيت شناسي» ذات هنر و مقولات مختلف آن: بايد يك «ماهيت شناسي» فلسفي دقّي و نيز علمي فني انجام پذيرد. چنين كاري از عهده ی عرف عام خارج است، و کار عرف خاص است، و قهراً محول به فلسفه ي هنر و علم هنر است.
دوم : شناخت هنر از آن حيث كه امری عرفی است (هويت شناسي هنر در مقابل ماهيت شناسي)، این مطالعه موکول به عرف عام است.
سوم: شناخت هنر از آن حيث كه منتحل به ملاكات شرعیه ی حليت و حرمت مي شود؛ موضوعات و مواردی که طراً یا شطراً یا شرطاً مخترع شرعي است، و شناخت آن قهراً منوط به درک تلقی شارع از آنها است.

اصول فقه هنر
8. روش شناسي فقه هنر. این مورد با نگرش پیشینی، عنوان مستقلی در عرض فلسفه ی فقه هنر قلمداد می شود، اما با نگاه پسینی، «ذکر الجزء بعد الکل» است و مطالعه ی آن با این رویکرد بر عهده ی فلسفه ی فقه هنر است.
به هر حال: مطالعه ی پیشینی روش تفقه در هنر و تأسیس منطق مطالعه ی فقه هنر مي تواند از مسائل اساسي و ضروری پرداختن به فقه هنر قلمداد شود. به تعبير مأنوس: از بایسته های بین فقه هنر، تدوین اصول فقه معطوف به فقه هنر است که با برشي تطبيقي از دانش اصول و ترميم خلاءهاي موجود در اصول فقه موجود، معطوف به نیازهای مطالعاتی فقه هنر، می تواند صورت ببندد.
9. تدوین قواعد فقهيه ی هنر. با تنظیم قواعد عامه با رویکرد کاربرد در فروع مورد ابتلا در عرصه ی هنر، و گزينش قواعد غیرعام داراي كاربرد در فروع فقهی مربوط به مقولات هنری و نیز اصطیاد و تأسيس قواعد جديد، می توان مجموعه ی حجیمی را به عنوان قواعد فقه هنر فراهم آورد و در دسترس اصحاب فضل و فقه قرار داد.
چنان که در صدر سخن اشاره شد: پاره ای بایسته ها نیز در قلمرو فقه هنر وجود دارد كه جنبه ي سخت افزاري و اجرايي دارد. شنیده ام از اين همايش ارزشمند بسيار استقبال شده و رهبر فرهیخته ی انقلاب اسلامی نيز این اقدام را ستوده اند و از آن ابراز خرسندی فرموده اند و تأكيد هم داشته اند كه مبادا اين كار را رها كنيد و یا بدان بسنده کنید. تأکیدات معظم له بجاست، گاه ما يك همايش در زمینه ای برگزار مي كنيم و ديگر هیچ! همایش یک آغاز است نه یک پایان، این دست فعالیت ها نقش فرهنگ سازی دارد و مقدمه ی اقدامات جدی تری است. از این رو این دست اقدامات سخت افزاری باید توام با یک سلسله فعالیت های نرم افزاری تداوم و توسعه پيدا كند. ازجمله ی فعالیت های سخت افزاری که باید از سوی مدیريت حوزه پی گرفته شود، عبارت است از:

باید كرسي هاي خارج فقهِ هنر دائر شود
10. دايركردن كرسي هاي خارج فقهِ هنر: در جهت بسط مباحث فقهی مربوط به مقولات هنری و فروع مبتلابه، و تولید ادبیات علمی این حوزه ی معرفتی، بايد از سوی اساتید ذی صلاحیت كرسي هاي فنی و مضبوط فقه هنر دائر شود. گام زدن در قلمروهای مکشوف و اشباع شده (که هزاران جلد کتاب در آنها نوشته شده و در دسترس است) و پیمودن جاده های هموار، نشانه ی علمیت و بلکه دلیل قوه ی اجتهاد و قدرت تفقه نیست. چنین رویه هایی در دروس خارج چیزی شبیه به دائرة المعارف نگاری، با استفاده از حجم معرفت انباشته در موضوعات علمی موجود است، ارزش تحقیقی و نظریه پردازانه ـ که خصیصه ی جوهری تدریس خارج و تفاوت اصلی آن با دروس سطح است ـ ندارد. رسالت اجتهاد ورود در عرصه های کشف ناشده است، هنر فقیه فحل پرداختن به حوزه های نامفتوح و ناهموار است. مقولات هنری از مصادیق بارز قلمروهای ناگشوده است. اصولاً اجتهاد و فقه پاسخگو و پیشرو، بدون ورود به قلمروهای نو، تحقق خارجی نخواهد یافت و تدریجاً فقه از بسط و بالندگی بازخواهد ایستاد، و این یعنی مرگ فقه.
11. تأسيس مراكز تخصصي معطوف به «فلسفه ي هنر»، «روش شناسي فقه هنر» و «رشته هاي فقه مضاف» در انواع هنرها.
گفته مي شود كه چهل رشته ي تخصصي در حوزه داير شده است! که اصل این امر پدیده ی مبارکی است، اما به نظر می رسد این مقدار کفایت نیازها را نمی کند، بلکه فقط حوزه های مربوط به مقولات هنری به این میزان رشته ی تخصصی نیاز دارند. این میزان رشته ی تخصصی گرهی از کار فروبسته ی معرفت دینی و تربیت متخصصان مورد نیاز در جامعه ی دینی معاصر نخواهد گشود. اگر توجه کنيم كه در دانشگاه هاي ما سخن از دايربودن چندين هزار رشته ی علمی است، توجه کسری و کاستی های تخصصی در حوزه ها خواهیم شد. تصور نكنيم هنر كرده ايم که بعد از چهل سال در حوزه ها چهل رشته ی تخصصي داير كرده ايم، آن هم نوعاً در مقطع سطح دو و سه! و درحالی که سطح چهار رشته های دائرشده هم ـ که بسيار نادر نیز هست ـ ، تخصص قلمداد نمی شود؛ بلكه سطح رشته های داير نوعاً پایین است و مطالب مورد بحث در حد همان معلومات عادي و عمومي است كه توقع می رود هر طلبه اي، از آن جهت که طلبه است، آن مقدار را بلد باشد. البته بحث آسیب شناسی و راهبردگزینی و راهکاریابی رشته های تخصصی حوزه باید موکول به زمان و ظرف مناسب خود گردد، لهذا اكنون از بحث آن درمی گذریم. علی ای حال: تأسیس و توسعه ی رشته های تخصصی در زمینه ی مباحث حکمی هنر، اخلاق هنر، و فقه هنر از ضرورت های روزگار است و مبادی امور و متولیان حوزه باید بدان بپردازند.
12. تأسيس مراكز تحقيقاتي ممحض در مطالعه ي فقه هنر و معارف مقدماتي آن. لازم است پژوهشکده ها و پژوهشگاه های باظرفیت و ممحضی برای مطالعه در این قلمروهای گسترده تأسیس و به کار بپردازد؛ ادبیات علمی این وادی بسیار فقیر است. آثار علمی ـ به لحاظ کمی و کیفی ـ درخور اعتنایی وجود ندارد؛ با ممحض شدن گروه هایی از فضلای مستعد و صالح و با سرمایه گذاری لازم، تحقیقات علمی تخصصی به انگیزه ی گسترش مرزهای معرفت و تولید نظریه، مورد اهتمام قرار گیرد.
13. برپایی کرسی های نقد و نظریه پردازی در زمینه ی مباحث حکمت هنر و فقه هنر.
14. انتشار مجلات علمی و تخصصی در زمینه ی مباحث حکمت هنر و فقه هنر، نیز یکی دیگر از فعالیت های ضرور در حوزه های علمیه است.

الگویی برای تأسیس فلسفه ی فقه هنر
من بیش از این در این محور اطاله ی سخن نمی کنم، بازمي گردم به بحث مبادي فقهِ هنر. سؤال اين است كه آيا هنر علی الاطلاق ارزش ذاتي یا دست کم مطلوبيت عقلائيه دارد؟ اگر ارزش ذاتي و مطلوبيت عقلائيه دارد، به تعبیر دیگر: اصل اولي در حكم هنر چيست؟ حليت است و يا حرمت؟ پاسخ اين پرسش در گرو آن است كه بدانيم هنر چيست و سخن از كدام هنر در میان است؟
فلسفه ي مضاف به هر مقوله اي، چنان كه بعضي اعاظم پيشنهاد مي كنند (هرچند اندکي جاي نقد دارد) عهده دار بيان و بررسي علل اربعه ي آن مقوله است و قهراً اگر بناست حكمي صادر كنيم باید موضوع محمولات حکمی را بشناسيم، و آن گاه ماهيت و هويت موضوع، مشخص خواهد گشت كه علل اربعه ی موضوع را بشناسیم؛ زیرا رابطه ی علت و معلول وجودی و واقعی است، و قوام هر معلولی به علل اربعه ی آن است.

جوهر هنر؛ آفرينش نشأت گرفته از الهام
تصور بنده اين است كه ذات هنر عبارت است از «آفرينش ناشي از الهام»؛ انواع هنر و مقولات هنری همگی در این جهت با هم اشتراک دارند. یعنی همان گونه كه درخصوص زيبايي که مقوله ی دیواربه دیوار هنر است، بلکه دست در آغوش هنر دارد، سؤال مي شود كه زيبايي چيست كه هم در گُل هست؟ هم در منظره ی طبیعی هست؟ هم در یک تک درخت هست؟ هم در خط خوش هست؟ هم در صداي خوش هست؟ هم در رنگ آمیزی خوش هست؟ هم در اشکال هندسی هست؟ و هم در حرکات موزون هست؟ و وجود آن در این اشیا و امور همه ی آنها را شایسته ی اطلاق عنوان زیبا و جمیل ساخته است، در هنر نيز باید روشن کرد آن عنصری که باعث شده کلمه ی «هنر» را به انواع مقولات، با همه ی تنوع و تفاوت هایی که دارند، اطلاق کنیم چیست؟ تصور من اين است كه عنصر مشترك همه ی مقولات هنری «آفرينش ناشي از الهام» است؛ لكن آن گاه كه اين آفرينش به الهام رحماني اتفاق مي افتد، هنر قدسي و شهودي، هنر سماوي و متعالي شكل مي گيرد، و آن گاه كه اين آفرينش به الهام شيطاني صورت مي بندد، هنر نفسي و هنر شهوي، و هنر صناعي و متداني شكل مي گيرد. شهودي و شهوي بودن، سماوي و صناعي بودن، نفساني و قدساني بودن هنر در گرو نوع علل اربعه ي پدیدآورنده ی آن است. علت فاعلي چيست؟ علت غايي كدام است؟ علت مادي و علت صوري يك اثر هنری چگونه بوده است؟ در این میان علت فاعلی که به نظر ما علت بمعنی الکلمه همان است، نقش برجسته تری در تکوّن معلول دارد. علل هنر، ماهيت و هويت آن را ـ که موضوع حکم است ـ تشكيل مي دهند، و از آنجا که حکم تابع موضوع است؛ در نتیجه حكم آن را هم تعيين مي كند. از این رو به نظر ما احکام خمسه ی مقولات هنری برآمده ی احوال علل اربعه ی پدیدآورنده ی آنهاست، و بر این گمانم که با مراجعه به آیات و روایات و مدارک فقهی و آراي فقها این مدعا و افروضه و اطروحه تحکیم می شود، و می توان نظرات صائب فقهای صالح را بر آن تطبیق کرد. البته مؤدای ادله ی خاص مربوط به موارد خاص می تواند تخصصاً یا تخصیصاً از کلیت این مدعا خارج باشد.
البته براساس نظریه ی ابتنا، علاوه بر ماهیت شناسی و هویت شناسی متعلق حکم (مختصات قلمروشناختی متعلق پیام)، که در مورد هنر با چارچوبه ای که معروض افتاد، حاصل می گردد، مبادی دیگری نیز در منطق فهم خطاب و حکم دینی دخالت دارند که عبارتند از: مختصات مصدر دین (مبدأ تعالی)، وسائط و وسائل انتقال حکم و خطاب دینی، مختصات مخاطب پیام الهی. بدین سان، به سامان آوردن فلسفه ی فقه هنر و نیز تدوین اصول فقه هنر، در افق کمالي و جامع، در گرو لحاظ برایند مختصات همه ی عناصر و اطراف پنجگانه ی پیام دین که به آنها اشاره شد، است.
این مختصر که تا اینجا عرض شد همان فشرده ی چارچوبه ای است که به مثابه الگويي برای طراحی فلسفه ی فقه هنر و مبانی مطالعه ی فقهی در این قلمرو می توان آن را اعمال کرد؛ هرچند که ظاهراً این مدعا مطلب منقح و دقیقی است، اما تثبیت آن نیازمند بحث و بررسی درخور و فراخوری است، و اکنون مجال آن نیست.

مبانی احکام خمسه ی شعر
قصد داشتم اين الگو را بر يكي از مقولات هنري تطبيق بدهم و نشان دهم چگونه می توان در حل مسائل فقهی آن مقولة هنري از این الگو بهره گرفت، اما دریغ که وقت سخن پایان گرفت، و به ناچار فقط به اشاره ای بسنده می کنم. از باب نمونه راجع به شعر که کهن ترین هنر است از حضرات معصومین (ع) دو گونه تعبیر ـ به شدت متهافت ـ وارد شده است: 
1ـ قال رسول الله (ص): «إنّ من الشعر لحكمة» او «لحکماً».
2ـ و قال(ص): «لأن يَمتلِيَ بطنُ أحدِكم قيحاً و دماً حتّى يراه، خير له من أن يمتلي شعراً». (درون کسی پر از چرک و عفونت باشد، به از آن است که از شعر!)
در اینجا بنده در مقام بحث فنی فقهی نیستم، اما می توان به اجمال و استعجالاً به این مقدار اذعان کرد که شعر حرمت ذاتی و اطلاقی ندارد، بلکه این دوگونگی تعبیر رجوع می کند به دو گانگی هویت شعر.
وقتی «فاعل»، به الهام رحمانی سخن گفت، خالق حقیقی شعر حق متعال است و شاعر نقش ابزار خواهد داشت: «أنّ للّه كنوزاً تحت عرشه و مفاتيحُه في ألسنة الشعراء»، و لذا مؤید روح القدس است؛
کما اینکه: «غایت فعل» نیز در حکم آن دخیل است: در پاسخ به پرسش از شعر از حضرت ختمی مرتبت(ص) رسیده که: «إن المؤمن مجاهدٌ بسیفهِ ولسانِه، والّذي نفسي بیده: لَکأنّما یَنضِحُونهم بالنَّبل. (تفسیر نورالثقلین: ج4، ص70) می فرمایند: گویی به تیر دشمنان ما را می زنند؛ چنین شعری چرا باید مکروه یا حرام باشد؟
و هرگاه «ماده و محتوا»ی شعر حکمی و «إنّ من الشعر لحكمة» بود، و یا مصداق «من قال فينا بيتَ شعرٍ» بود، نتیجه: «بَنَي اللّه له بيتاً في الجنّة» خواهد شد. پس حکم چنین شعری واضح است؛ این چنین شعری، نه تنها مباح که فعل مندوب و گاه بسا واجب خواهد بود.
اما اگر شعر «الكلام المشتمل على التخييلات المؤذية و التمويهات المزخرفة، الّتي لا أصل لها و لا حقيقة» باشد، که به قول ملا محسن فیض (قدّه): «و هو المراد من قول قريش حيث نسبوا القرآن إلى الشعر، و قالوا للنبيّ (ص): إنّه شاعر...»، می شود فعل مکروه، بلکه حرام.
چنان که «علت صوری» آن، زیبایی های فطری بود، دلیلی بر حرمت آن نداریم؛ هرگز «الكلام الموزون المقفّى» نمی تواند محرم باشد، و ادله ی حرمت و کراهت منصرف به مصادیق جاهلی که شعر شهوت و خشونت و تفاخر بوده است و یا باید حمل بر آن موارد شود. والسلام.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :