شبکه انديشمندان قم
کد خبر : 93995
تعداد بازدید : 1015

آيت الله رشاد

مقصد عالی حوزه های علمیه ی خواهران، تربیت طلايه داران ظهور



 منبع : سخنرانی حضرت آيت الله علي اكبر رشاد  در همايش طليعه ي حضور، تهران، مصلا، 6-11-94

بسم الله الرحمن الرحيم

أعوذ بالله من الشیطان الرّجیم

«وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم: 21)

به اردوگاه نورانی حضرت حجت (ارواحنا له الفداء) خوش آمدید. امیدوارم این طلیعه ی حضور به طلیعه ی ظهور بپیوندد.

تفاوت کلیدی نقش طلاب برادر و خواهر

ميان حضور برادران در اردوگاه حضرت حجت(عج) یعنی حوزه ، و حضور خواهران در این اردوگاه، تفاوت ظریفی وجود دارد، و آن این که: هرچند هر دو دسته اشتراک مقصد دارند، و مقصد سربازی حضرت است و همگي سربازان آن بزرگوار می شوند، اما تفاوت كاركردي ظریفی بين اين دو حضور هست. گرانیگاه سخن امروز حقیر در همين نكته خلاصه مي شود. برادران حضور پيدا مي كنند كه تنها سرباز آن حضرت شده باشند؛ اما خواهران در اين اردوگاه حضور مي یابند كه علاوه بر سربازي، سربازپروران صالحي برای آن بزرگوار باشند. نقش اساسی و متفاوت خواهران طلبه کسب صلاحیت برای تربیت سرباز طراز جهت جبهه ي آن بزرگوار است. اگر رسالت اصلی کسب کمال برای تبیت سرباز طراز است، قهراً خودْ بايد سرباز طراز و سربازپرور طراز بار ببایند؛ پس خواهران در اين اردوی مبارک و منور حضور مي يابند كه به مربیان طراز برای تبیت متربیان طراز بدل شوند. واین رسالت رسمی و غایت قصوای طلبگی خواهران است، و زنهار و مباد که در میانه ی راه، مقصد گم شود.

مبنا و مقصد حوزه های علمیه خواهران

در کار فهم صائب و جامع حقايق و مقاصد، اول قدم: فهم صائب و جامعِ مباني و منطق آنها، و گام دوم: التزام به كاربست صحيح و جامع مباني و منطق در مسیر دست یابی به آن حقايق و مقاصد است. شرط توفيق، این است، اگر به جز این شیوه، مسیر را طی کنیم ره به مقصد نخواهیم برد و طریقت به حقیقت پیوند نخواهد خورد. بنده امروز در صدد هستم در این بحث کوتاه پرتوی بیافکنم: اولاً به مبنای طلبگی خواهران، ثانیاً منطق طلبگی خواهران، وثالثاً مقصد طلبگی خواهران. و بدون شناخت این مبنی و منطق به مقصد منظور از طلبگی دست نخواهیم یافت. به نظر ما برنامه های حوزه های علمیه ی خواهران نیز باید با مبنایی که عرض خواهم کرد و طبق منطقي که بیان خواهم داشت، و برای مقصدی که خواهم گفت تنظیم گردد.

يك پرسش اساسي

يك پرسش اساسي در حوزه ي حقوق و اخلاق عرصه ی خانواده و مناسبات بین زن و مرد مطرح است مبني بر اينكه زن و مرد چه نسبتي با هم دارند؟ دنيا اين پرسش را غلط طرح مي كند و پاسخ غلط نيز به اين پرسش غلط مي دهد. پاسخ به پرسش غلط با التزام بدان حتماً غلط خواهدبود و نمي شود پرسش نادرست و پاسخ درست باشد. ممكن است پرسش درست مطرح شود و احياناً پاسخ درست نباشد، نوعاً وقتي پرسش خوب و درست طرح شود، نوعاً و غالباً پاسخ درست را هم در پي دارد. اينكه زن و مرد را بسنجيم بر اين مبنا كه كدام برتر و كدام فروتر هستند، پرسش غلطي است. به همين جهت هر پاسخي به اين پرسش و با تحفظ بر آن و درست انگاشتن اصل پرسش، ارائه شود بی گمان غلط است.

پرسش درست در اين خصوص آن است كه: «زن و مرد چه نسبتي با هم دارند؟» و پاسخ صحيح آن است كه اين دو عنصر نسبت مكمل به هم دارند و هريك بدون ديگري ناقص است و هر دو با هم (آنگاه كه كامل باشند) ثمربخش هستند و ثمر آن نيز تربيت انسان كامل است؛ بنابراين زن و مرد مكمل هم هستند در تربيت انسان كامل. اما هريك در فرايند تربيت انسان كامل نقش الهي و تکویني خاص خويش را دارند. هيچ يك نمي تواند كار ديگري را انجام بدهد. چنان كه شيشه كار آهن را نمي تواند و از آهن نيز كار شيشه برنمي آيد؛ اما بدون آهن و شيشه خانه بنا نمي شود و هريك نقش خود را دارند.

مرد رهبر است، و زن رهبرپرور است

برداشت بنده ي طلبه بعد از پنج دهه طلبگي و انس با معارف وحیانی اين است كه براساس فرهنگ وحي که تاريخ عيني اولیاء الهي نیز آن را تایید می کند: زن مربي و مرد مدير است؛ مرد رهبر است، و زن رهبرپرور است. اين نكته را از آيات الهي و روايات به وضوح مي توان فهم كرد، و اين حقيقت در عينيت حيات انبياء و اولياي الهي نیز جريان دارد. به عنوان نمونه به اجمال به تفسیر یک آیه اشاره می کنم: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم: 21) اين آيه به دنبال آيات ديگري است كه به ديگر نشانه هاي الهي اشاره مي كنند. قرآن در سوره روم به چندین از آيه ها و نشانه های عظیم الهي ياد مي كند، ازجمله عظمت آسمان و اختلاف السنه و مواردي ديگر. در اين سوره طی چندین آیه هشت دسته از نشانه های مهم الهي را بيان مي فرمايد كه يكي از آنها نيز در همين آيه بيست و يكم راجع به آیتیت خلقت بانوان است. مي فرمايد خدا را چگونه بشناسيم؟ نظاره كنيد به عظمت آسمان ها و زمين؛ خدا را چگونه بشناسيم؟ تفكر كنيد در فلسفه ي زبان، نسبت ذهن و زبان و نقش زبان در انسانيت انسان كه در عظمت موازي با اصل خلقت انسان است. آغاز سوره ي الرحمن «خلق الانسان» و «علمه البيان» در عرض هم قرار گرفته است. از آيات الهي خلق زبان و اختلاف زبان هاست. باز از آيات الهي خلق زنان است.

«نفس» يكي است اما «نقش» متفاوت است

مي فرمايد از بزرگ ترين آيات الهي آن است كه زن را از خودتان آفريد؛ نفستان يكي است. با اين وصف ديگر اين پرسش جايي ندارد كه زن برتر است يا مرد. نفس يكي است ولي نقش متفاوت است؛ زن مايه ي سكون و ثبات حيات شما خواهد بود. بين شما دو ركن و دو پيوند نهاد، پيوند مودت (عشق) و رحمت (گذشت) اولي موجب پيدايش پيمان ازدواج و دومي موجب دوام و پايايي اين نهاد مي شود. بشريت به قرار نمي رسيد اگر خدا زن نمي آفريد.

البته مسئله پيچيده تر از آن است كه در اين لحظات كوتاه بتوان آن را شرح كرد. قرآن كريم تصريح و تأكيد مي فرمايد كه مسئله پيچيده است. ما گفتيم كه فلسفه ي خلقت زن كدام است و ضامن پيدايش و پايايي نهاد خانواده چيست (مودت و رحمت)، ولي مودت و رحمت دو نعمت و موهبت عظيم هستند، زيرا مزد همه ي پيامبران مودت است، مودت ذي القربي؛ زيرا كه عظمت همه ي انبياء و اعظم انبياء و به خصوص خاتم آنان اين است كه او رحمت للعالمين است. مودت و رحمت موهبت هاي عظيم الهي هستند كه در اين نهاد هم بين دو عنصر و دو نيمه ي انسان، پيوند برقرار كرده است و قرار را ضمان شده است. اين مسئله بسيار پيچيده است؛ آيه نيز تأكيد مي فرمايد كه اين مطلب ساده نيست و نيازمند به تفكر است. در اين آيه هاي ديگري هست؛ به تعبير معنوي و باطني، زن آيت الهي است و آيت الله بالذات است. در ذيل همين آيه، آيات بسياري نهفته است. بايد تفكر و ژرف انديشي كرد و عميق شد تا فهم كرد كه اين آيه ي الهي چه عظمتي دارد و در ذيل اين آيه ي عظيم چه آيات بسيار ديگري نهفته و تعبيه شده است.

دلالت هاي تاريخ انبياء (س)

اما تاريخ انبياء و عينيت حيات اولياي الهي هم اين مبنايي را كه من مطرح مي كنم تأييد مي كند. به نظر ما انبياء نيز با همين مبنا و منطق زيسته اند. اگر به تاريخ انبياء نگاه كنيم و دلالت هاي تاريخ انبياء و نهضت هاي آنان را بررسي كنيم، به اين موضوع پي خواهيم برد. آدم بدون حوا ناقص و ابتر بود. پيامبر اسلام بي زهرا(س) ابتر بود، او فرزندان پسرش را از دست داد ولی به گواه سوره کوثر ابتر نشد، اگر زهرا نبود ابتر می شد. اگر حوا نمي بود، رسول گرامي اسلام هم نبود، علي(ع) هم نبود، حسنين(ع) هم نبودند، نوح هم نبود، ابراهيم هم نبود، عيسي هم نبود. البته اگر زن نمونه است يا مثبت است يا منفي، وقتي منفي هم باشد، چونان همسر نوح، زبانزد است؛ آن حد كه خداوند به مثابه ضرب المثل در كلام خود از او ذكر مي كند. در كنار هريك از انبياء و اولياي الهي يك يا چند چهره از زنان كه نقش مربي و حامي روحي آن بزرگ را برعهده دارند و ضامن پيروزها و موفقيت هاي او هستند، حضور دارند. ابراهيم بدون هاجر، بي اسماعيل است و هاجر بايد در كنار ابراهيم باشد، ابراهيم يك حامي مي خواهد. موسي بدون يوكابد نبود، بايد يك زن باشد كه پيش از موسي به او وحي شده باشد (واوحینا الی ام موسی)، كه برو و او را در آب بيانداز و سپس سراغ فرزندت را بگير و به او شير بده كه او موسي است. بايد در كنار موسي و پيش از موسي مادري آفريده شده باشد و دامني آماده شده باشد و مستعد پروردن استعدادهاي شگفت و شگرف و لايزال الهي در فرزندی باشد. در آن دامن است كه استعدادهاي اين فرزند پرورده مي شود تا موسي بشود و فرعون را به زير بكشد. اگر تو نباشي فرعون خواهد بود و اگر تو نبودي موسي هم نبود. در كنار عيسي هم بايد مريمي باشد، اما اگر پدري نبود باكي نيست.

در آن روزگار كه يك مرد كه شايستگي پدري يك پيامبر الهي را داشته باشد وجود ندارد، اگر مریمی به عنوان مادر هست باكي نيست، چون در دامن او پيامبر خدا پرورده مي شود. چون مريم هست عيسي هست.

اول مؤمن، اول شهید، و اول مهاجر نهضت نبوی، زن!

در كنار رسول خدا اول كسي كه بايد ايمان بياورد و چتر مهر خويش را باز كند و پيامبر بزرگ الهي در زير آن چتر بيارامد و سكونت و قرار داشته باشد، بايد خديجه باشد و اول مؤمن به او بايد يك زن باشد. اول مؤمن به پيامبر يك زن است؛ اول شهيد نهضت نبوي يك زن است؛ اول مهاجر هجرت كه اساس تحولات آن روزگار از جاهليت به مدنيت اسلامي است باز هم يك زن است و در كنار تو خديجه بايد باشد، زهرا هم بايد باشد. زهرا(س) نباشد تو تنهايي. اينجا عرض مي كنم كه هرگز نام مبارك حضرت خديجه را بي آنكه بر ايشان درود بفرستيد به زبان نياوريد. انسان بسيار بزرگي است. پيامبر بسيار ايشان را دوست داشته اند. شايد دو سه نفر بوده اند كه پيامبر به آنها علاقه بسيار داشته و از اين ميان حضرت خديجه بيش از همه ي بشريت او را دوست مي داشته است. هر بار كه ايشان از حضرت خديجه ياد مي كردند اندوهگين مي شدند؛ چنان كه سال ها بعد حسد عايشه را برمي انگيخت كه تو ياد آن پيره زن افتادي و اندوهگين شدي. خديجه انسان بسيار بزرگ و عظیمي است. او مادر زهرا(س) است و دامن او سيدة النساء العالمين را پروده است.

کنستانتین ویرژیل گئورگیو يك نويسنده ي رومانیایی است كه كشيش هم هست، كتابي نوشته است كه حدود پنجاه سال پيش در ايران ترجمه شد به نام «محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت». چون يك مسيحي و يك كشيش اين كتاب را نوشته و مترجم هم چندان قابل اعتماد نیست، قهراً اشتباهاتي هم در متن اين كتاب وجود دارد. من حدود چهل و پنج سال پيش اين كتاب را خوانده ام. در بخشي از اين كتاب كلام بزرگي آمده است كه مربوط به داستان طرز اعدام فجیع رایج در عهد جاهليت، که آن شیوه ی اعدام از سوی مشرکین مکه راجع به حضرت رسول(ص) نیز اجرا شده. مي گويد در آن زمان يكي از فجیع ترين و سخت ترين شيوه ها براي اعدام محكومان اين بود كه شكمبه ي حيوان را بر سر او مي كردند و نگاه مي داشتند تا محکوم دچار اختناق شود و از پادر بیاید. پيامبر اسلام (ص) نيز روزی در كنار كعبه نشسته بودند ، ناگهان جمعی سررسیدند و همين بلا را بر سر آن حضرت (ص) آوردند. البته پيامبر اسلام (ص) از این سوء قصد جان سالم بدر برد واز مرگ نجات پيدا كرد ولي خون از بيني و دهان و گوش او بيرون زده بود. پيامبر با حال نزار و نامساعدی به خانه آمد، وقتي وارد شد، زهرا(س) به محضر پدر آمد؛ نقل مي كند كه مانند مادري مهربان با دست هاي كوچكش آب مي ريخت و سر و صورت پيامبر را پاك مي كرد و حضرت نوازش مي كرد و تسلی می داد. بعد اشاره مي كند كه وقتي پيامبر به جنگ هم مي رفت و خسته و زخمي برمي گشت نقش حضرت زهرا همين بود. در كنار پيامبر اعظم (ص) چون خديجه اي، چون زهرايي، چون سميه اي حضور داشتند و بخشي از راز موفقيت آن حضرت دقيقاً در گرو حضور چنين بانوان سترگ و زنان بزرگي است.

دفاع از ولایت به مقیاس تاریخ

در كنار اميرالمؤمنين (ع) فاطمه بود. هرچند مدت زنان دفاع حضرت زهرا از ولايت كوتاه بود، از رحلت پیامبر اعظم(ص) تا شهادت مظلومانه ی حضرت حد اکثر نودو پنج روز طول کشید، ولي این دوره ی کوتاه تاريخي شد، چون کارکرد و کارایی این مدت کم به اندازه ی یک تاریخ بود و در حقیقت به مقياس تاريخ توسط آن بزرگوار از ولايت دفاع شد. اولين روز ازدواج، وقتي پيامبر سراغ آنان رفت، از هر كدام پرسيد، پاسخ چه شنيد؟ «نعم العون في عبادة الله»؛ زهرا ياور علي(علهيما) در عبوديت الهي بود. اگر حسنين (سلام الله عليهما) هستند و زينب (سلام الله عليها) هم هست، هم تا كنار تشت خونین پاره هاي جگر حضرت مجتبی (ع) حاضر حامی اما بود، هم تا کنار تشت راس بریده ی حضرت سیدالشهدا (ع) حاضر و حامی امام بود. زینب (س) همواره طی بیست و سه غربت حسنین (سلام الله عليهما) پس از امیر المؤمنین (ع) مایه قرار و سکون آن دو بزرگوار بود. سکونت مطرح آيه (لتسکنوا الیهم) به اين معنا نيست كه زنان از آن جهت که خانه داری مي كنند و آشپزي مي كنند، مایه سکون اند! اين آيه را نبايد اين مایه سطحي معنا كرد. سكونت در اين آيه معنايي عميق تر دارد. قرار و سکون حیات انسانها در گرو نقش آفرینی متعالی زنان متعالی است، بانوان سکاندار کشتی بشریت در تلاطم امواج تاریخند.

چرا تاريخ وامدار زهراست؟

زهرا(س) سيدة النساء العالمين است. از محضر مبارك حضرت رسول(ص) پرسيده شد كه پس چه كسي سيدة النساء العالمين است، خديجه؟ ساره؟ همسر فرعون؟ مريم؟ حضرت زهرا(س)؟ كداميك؟ فرمودند همه ي آنان، اما آنها هريك سيدة النساء العالمينِ عالَم خودشان بودند، و رتبه ي وجودي خودشان را داشتند، اما زهراي من سيدة النساء العالمين همه ي عالمهاست.

چرا تاريخ وامدار زهرا سلام الله علیهاست؟، زيرا زهرا بيش از هر زني در تاريخ رهبر تربيت كرده است. نسل او همگي رهبران هستند. در كنار اميرالمؤمنين(ع) بود، حامي پيامبر بود و يازده فرزندش امام بودند. علماي ما در تاريخ كه اسلام و دين حق وامدار آنهاست سادات بودند و يا شاگردان سادات. اول كسي كه طلبه شد و تلمذ كرد در محضر رسول خدا(ص) بود. اميرالمؤمنين علي(ع) بود و حسنين بودند. يا خود سيد بودند يا بلااستثناء شاگردان سادات.

یک سؤال ذهن آزار!

يك سؤال تا مدتي ذهن من را هم آزار مي داد تا به جواب آن رسيدم؛ سؤال اين است كه ما مي بينيم كه يك فرد از میان مردان همانند امام ظهور مي كند و دنيا را تحت تأثير خود قرار مي دهد. از مردان چنين خدماتي برمي آيد و آنان فرصت های خاصی دارند كه چنين خدماتي بكنند و چنين موقعيت هايي را احراز كنند، اما زن چنين موقعيت ها و فرصت هايي را در اختيار ندارد. كار زنان خانه داري است، بچه آوردن و بچه داري است. يك مرد وارد بازار كار مي شود، مدير و تاجر و سياستمدار مي شود و يا استاد دانشگاه مي شود و منشأ آثار چشمگيري مي شود؛ بعد زن بايد در خانه حبس باشد و در خانه مشغول بچه داري باشد؟ آيا اين دو جايگاه قابل مقايسه هستند؟

عرض كردم كه اين سؤال غلط است و هر جوابي كه به سؤالي غلط داده شود، قطعاً غلط خواهد بود. بايد سؤال را درست طرح كرد تا به جواب درست برسيم. اصلاً مگر نقش زن خانه داري است؟ نقش اصلي زن فرزندپروري است؛ خانه داري اصلاً تكليف زن نيست. در فقه ما نيز زن وظيفه ي خانه داري ندارد. زن موظف به آشپزي نيست، زن موظف به نظافت خانه نيست، حتي زن موظف نيست به فرزند خود شير بدهد، و حتي مي تواند حتي در قبال شيردادن به فرزند هم كارمزد بگيرد، چون تكليف او نيست. البته عرفاً چنين است كه تقسيم كار شده و خانه يك نهاد مشترك است كه بايد اداره شود؛ اما هيچ فقيهي لااقل در ميان مشاهير نيست كه فتوا داده باشد كه زن شرعاً موظف به نظافت خانه و آشپزي و شيردادن به كودك است. البته در شرايط ثانويه ممكن است فتوا صادر شود؛ يعني زماني كه ممكن است فرزند تلف شود؛ ولي از آنجا هم نه از آن جهت است كه او مادر است، بلكه اگر غيرمادر هم مي تواند شيري براي كودك فراهم كند براي او تكليف شرعي مي شود.

پاسخ به سؤال

مسئله ي اصلي فرزندپروري است، فرزنداني كه امام بشوند. امام اگر امام شود فقط خودش هست و خودش، يكي است، اما مادر اگر دو یا سه یا چهار فرزند آورد می تواند در دامان تربیتش دو، سه، چهار امام(معصوم يا غيرمعصوم) تربیت کند؛ حسنين بپرورد، یازده معصوم از دامان عصمت او ظهور کنند. درحقيقت نقش اساسي و اصلي مادران تربيت فرزندان است كه آنها رهبران جامعه هستند. آيا ارزش تربيت فرزندي چون سيد مرتضي، مدون اول اصول فقه ما كه بيش از هزار سال است كه همگي ما بر سر سفره ي او نشسته ايم و ريزه خوار او هستيم كم ارزش دارد؟ آيا نمي ارزد كه زن در خانه بنشيند و سيد مرتضي تربيت كند؟ آيا ارزش ندارد كه سيد رضي، مؤلف نهج البلاغه که در تاریخ و در میان بسیاری از ملل حضرت امیر را بدان می شناسند، تربيت كند؟.

شيخ مفيد شب خواب مي بيند كه فاطمه ي زهرا(س) دق الباب مي كند. در را باز مي كند مي بينيد حضرت زهرا(س) است كه دست حسنين را گرفته و مي فرمايد: «يا شيخ علمهما الفقه». شيخ مفيد از خواب مي پرد، اين چه خوابي است؟ من كجا زهرا كجا؟ و حسنين كجا؟ من فقه ياد حسنين بدهم؟! تا صبح خوابش نبرد. صبح اول وقت دق الباب شد؛ در را كه باز كرد ديد مادر سيد مرتضي و سيد رضي پشت در است و مي گويد: «يا شيخ علمهما الفقه». آيا نقش اين مادر نقش كمي است؟ اگر او نباشد آيا رهبری خواهيم داشت؟ اگر او نباشد عالمی خواهيم داشت؟ علمي وجود خواهد داشت؟

آن كه گفته مادران به دستي گاهواره فرزند را دارند و به دستي ديگر فلك را مي جنبانند درست گفته است. جرج جرداقي كه گفت اي طبيعت، اي هستي، آيا مي شود همه ي استعداد و استطاعت را بار ديگر يك جا فراگرد آوري و يك بار ديگر يك علي ديگر خلق كني؟ كه روزگار ما سخت محتاج مردي چون علي است! بعد خود پاسخ داد كه ديگر مادر روزگار از زادن چون علي عقيم است؛ و علي پرورده ي دامان فاطمه ي بنت اسد (سلام الله عليها) است. نقش مكمل مرد آن است كه مديريت و رهبري كند و نقش مكمل زن در كامل كردن هويت انسان و ماهيت انسان و نقش او آن است كه مربي باشد و رهبر بپرورد. تربیت یک رهبر تاریخ ساز، از سوی یک مادر، آیا به یک تاریخ نمی ارزد؟

از بزرگ ترين مواهب انقلاب

از بزرگ ترين مواهب انقلاب بركت بار، پرشكوهِ مقدسِ نورانيِ اسلاميِ ما كه طليعه ي ظهور است، طلوع نوراني آرمان تاسیس حوزه هاي علميه خواهران است. اين مضمون بيان رهبر فرهيخته و فرهمند انقلاب اسلامي است كه بارها شنيده ايم. ما در هيچ نقطه اي از تاريخ چنين پديده اي را نداريم. در تاريخ زنان بزرگ فراوان داريم كه تربيت شده اند و تربيت كرده اند، اما اين سنت و رسمي كه اكنون در عهد ما پديد آمده كه به صورت گسترده و سازمان يافته و رسمي در سراسر كشور حوزه هاي علميه ي خواهران وجود داشته باشد و دوشادوش و حتي پيشاپيش حوزه هاي علميه ي برادران، به تربيت مادراني رهبرپرور و مربياني جامعه ساز اهتمام كند هيچ گاه نبوده است و اين از بزرگ ترين مواهب و دستاوردهاي انقلاب اسلامي است و آنچه من مي خواهم در اين جلسه توصيه كنم اين است كه هدف اين اتفاق عظيم را گم نكنيم.

حوزه هاي علميه ي خواهران را نبايد با حوزه هاي علميه ي برادران قياس كرد، چنان كه زن را با مرد نبايد قياس كرد؛ يك بار در تاريخ غرب اين خطا را كرد، ما نكنيم. روزي در تاريخ غرب گفت كه زن، مرد است؛ گفت زن مساوی و عين مرد است؛ يا به تعبير استاد بزرگوار ما مرحوم علامه شهيد مطهري كه تساوي بين زن و مرد نيست بلكه تشابه بين زن و مرد است؛ يعني همان گونه كه مردها حقوقي دارند و بايد به آن دست پيدا كنند، زنان هم حقوقي دارند كه بايد به آن دست پيدا كنند؛ هريك به حقوق خودشان و نه اين به حقوق آن، و آن به حقوق اين.

فمنيسم، مساوی است با انکار ارزش ذاتی زن

رادیکال فمنيسم خطاي بزرگي كرد و گفت: «زن، مرد است»؛ فمنيسم يعني زن مردانگاري و زن را مردانگاشتن، يعني ضمني و بلكه صريحاً اعتراف كردن كه زن بودن ارزش نیست،بلکه زن آن گاه كه مرد شد ارزشمند مي شود. خود زن بذاتها ارزش ندارد و بايد مرد شود تا ارزشمند شود. غرب اين خطا را كرد و زن و مرد را يكسان كرد، ما اين خطا را نكنيم. مرد نقش خويش را دارد و زن نيز نقش خويش را دارد. در حوزه هاي علميه نيز بايد همين اتفاق بيافتد؛ يعني بانوان و خواهراني كه به حوزه هاي علميه مي آيند و در اردوگاه حضرت حجت سلام الله عليه حضور پيدا مي كنند بايد نه تنها به مثابه سرباز كه علاوه بر آن، به مثابه سربازپرور وارد حوزه ها بشوند از آن خارج شوند و اگر سربازيشان مقدمه ي سربازپروري باشد در حوزه حضور پيدا كنند؛ والا ما حوزه هاي علميه ي برادران را داريم، مجتهد مي پروريم، فقيه و مفسر مي پروريم، فيلسوف مي پروريم، تجقیقات و تأليفات انجام مي شود. ما كسر جمعيت نداريم و بنا نيست با تاسیس و توسعه ی حوزه های خواهران فقط كميت حوزه ها افزايش پيدا كند؛ بلكه بناست كيفيت را تأمين كنيم. بدان كيفيت و غايتي كه برادران در حوزه حضور پيدا مي كنند و براي آن نقشي كه بايد برعهده بگيرند ساخته شوند و خواهران بايد به كيفيت و غايتي در حوزه هاي علميه حضور پيدا كنند كه آن غايت فراچنگ آید. ما در تاريخ بلند عهد غیبت يك چيز برای ظهور كم داريم و مي خواهيم با تاسیس و توسعه ی حوزه های علمیه ی خواهران همان کسری را مرتفع كنيم. و آن اين كه ما نيازمند سيصدوسيزده سردار صالح يا صحابی شایسته یکجا و «هم زمان» هستيم و گمشده ی تاریخ بشر این است. تاريخ شيعه حضرت حجت (عج) اصحاب صالح كم نداشته، ولي «در زمان»، یعنی در طول قرون داشته است، نه همزمان و در یک عصر؛ طي اين چهارده قرن اولياي الهي كم نبوده اند، بسيار كساني بوده اند كه هرجند به طور ممتد اما علی التناوب در محضر آن بزرگوار بوده اند و هیچگاه همزمان سيصدوسيزه نفر نشدند كه شرط ظهور است.

گمشده ی عهد غیبت؛ سیصد و سیزده سردار صالح

این جا تیمناً متن دو سه روایت از اخبار وارده در مورد گمشده ی تاریخی فرج که حضور یکجا و جمعی سیزده سردار و صحابی است، را قرائت و اجمالا به محتوای آنها اشاره می کنم:

مفضل بن عمر، از امام صادق (ع) در ذیل آیه ی 148 سوره بقره، یعنی: «أين ما تكونوا يأت بكم الله جميعاً»، نقل کرده که فرمود: إذا أذن الامام دعا الله بأسمه العبراني فأتيحت له صحابته الثلاثمائة وثلاثة عشر قزع كقزع الخريف؛ فهم أصحاب الالوية، منهم من يفقد من فراشه ليلاً فيصبح بمكة، ومنهم من يرى يسير في السحاب نهارا يعرف بأسمه واسم أبيه وحليته ونسبه. قلت: جعلت فداك أيهم أعظم إيمانا، قال: الذى يسير في السحاب نهارا، وهم المفقودون، وفيهم نزلت هذه الآية «أين ما تكونوا يأت بكم الله جميعاً»

و در خبر دیگری أبان بن تغلب، از امام صادق نقل کرده: سيبعث الله ثلاثمائة وثلاثة عشر [رجلا] إلى مسجد مكة؛ يعلم أهل مكة أنهم لم يولدوا من آبائهم ولا أجدادهم، عليهم سيوف مكتوب عليها ألف كلمة، كل كلمة مفتاح ألف كلمة، ويبعث الله الريح من كل واد تقول: هذا المهدي يحكم بحكم داود، ولا يريد بينة.

همچنین در حدیث دیگری أبي بصير، از امام باقر(ع) نقل می کند که: أن القائم يهبط من ثنية ذي طوى في عدة أهل بدر - ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا - حتى يسند ظهره إلى الحجر الاسود، ويهز الراية الغالبة.

یعنی: سیصد وسیزده نفر که بطرز شگفت و با سرعت غیرمتعارفی از نقاط مختلف جهان طی مسافت می کنند و همگی در مسجد مکه(شاید منظور مسجد الحرام باشد)، تجمع می کنند که صحابیان و سرداران سپاه حضرتند، و با فراهم شدن این عدد از سرداران صالح، نهضت حضرت (عج) از مکه آغاز می گردد.

حوزه هاي علميه ي خواهران امروز بايد دامن همت به كمر ببنند تا اين سيصد و سيزده سردار و صحابی حضرت را همزمان و در اين روزگار ما بپرورند، تا اسباب فرج بشریت فراهم شود، و اين نقش اصلي حوزه هاي علميه است. مبادا طلبه هاي خواهر تصور كنند كه ما درس مي خوانيم و الان وقت ازدواج نيست، وقت درس خواندن است!. گاهي هم با تعابیری غلط انداز و رهزن این تلقی غلط توجیه می گردد و زیبا جلوه داده می شود که: « ما با كتاب و دفتر ازدواج كرده ايم »! ؛ نه خير چنين نيست؛ در اسلام هيچ مردي حق ندارد که مشارِك زتدگی زنی در قالب تشكيلِ نهاد خانواده اي نباشد، و هيچ مرد و زني حق ندارد بي آنكه در تشكيل نهاد خانواده مشاركت كند زندگي كند. چنين كاري غلط است و اسلامی نیست. نقش منحصربه فرد تاريخي كه خواهران حضوریافته در اردوگاه حضرت حجت (عج) برعهده دارند این است. نقشي كه مطابق مشيت تكويني و تمشیت تشريعي الهي است بر ذمه ی مادران صالح طراز نهاده است. مقتضای هویت مادرانه ی زنان و مبتنی بر شریعت و سنت ختمی است رهبران صالح پروردن است. حضرت حجت (عج) نيازمند به سيصد و سيزده نفر همزمان است، ك«در زمان» و علی التناوب اصحاب آن حضرت بسی بيش از اين رقم بوده ولي همزمان چنين جمعي فراهم نگشته است و حل اين مهم از شما به عنوان مادران صالح و برتری برمی آید که در دامان حوزه ها تربیت شده باشید و دامان قدسی تان گاهواره ی پروردن سیزده صحابی و سردار سپاه مهدوی عج گردد؛ این رسالت مهم برعهده ی شماست. بايد بگوييم كه فرج همه ی بشريت در رهن ظهور حضرت حجت (عج) است و ظهور حضرت (عج) در گرو تربیت همزمان سيصد و سيزده صحابی سردار است و تامین سيصد و سيزده سردار صالح، در گرو تربيت همزمان مادران طراز و صالح است كه بايد حوزه هاي علميه خواهران تربيت كنند. پس كليد فرج به دست مادران صالحه است كه بايد حوزه هاي علميه تربيت كنند. مبادا رسالت عظيم و غايت قصوي حوزه هاي علميه خواهران را فراموش كنيم. غايت حوزه هاي علميه بايد پشتيباني از نهاد خانواده و تربيت مادراني باشد كه ديگر مادران را تربيت كنند و فرزنداني را بار بياورند كه رهبران جامعه باشند و سربازان ظهور و بتوانند عهد ما را ان شاءالله به عهد ظهور پيوند بزنند. اگر چنين نشود به نظر من حوزه هاي علميه ي خواهران فلسفه ي خود را از دست داده است، و نه حوزه هاي علميه كه خلقت زن فلسفه ي خويش را از دست داده است. فلسفه و غايت قصواي خلقت زن، تربيت مردان مرد است كه موجب قرار و سكون بشریت مي شوند.

و البته دست یابی به چنین مقصد متعالی، جز به امداد الهی و دستگیری صاحب اصلی حوزه ها ارواحنا فداه، میسور نخواهد شد.

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند.

والسلام.

بسم الله الرحمن الرحيم

أعوذ بالله من الشیطان الرّجیم

«وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم: 21)

به اردوگاه نورانی حضرت حجت (ارواحنا له الفداء) خوش آمدید. امیدوارم این طلیعه ی حضور به طلیعه ی ظهور بپیوندد.

تفاوت کلیدی نقش طلاب برادر و خواهر

ميان حضور برادران در اردوگاه حضرت حجت(عج) یعنی حوزه ، و حضور خواهران در این اردوگاه، تفاوت ظریفی وجود دارد، و آن این که: هرچند هر دو دسته اشتراک مقصد دارند، و مقصد سربازی حضرت است و همگي سربازان آن بزرگوار می شوند، اما تفاوت كاركردي ظریفی بين اين دو حضور هست. گرانیگاه سخن امروز حقیر در همين نكته خلاصه مي شود. برادران حضور پيدا مي كنند كه تنها سرباز آن حضرت شده باشند؛ اما خواهران در اين اردوگاه حضور مي یابند كه علاوه بر سربازي، سربازپروران صالحي برای آن بزرگوار باشند. نقش اساسی و متفاوت خواهران طلبه کسب صلاحیت برای تربیت سرباز طراز جهت جبهه ي آن بزرگوار است. اگر رسالت اصلی کسب کمال برای تبیت سرباز طراز است، قهراً خودْ بايد سرباز طراز و سربازپرور طراز بار ببایند؛ پس خواهران در اين اردوی مبارک و منور حضور مي يابند كه به مربیان طراز برای تبیت متربیان طراز بدل شوند. واین رسالت رسمی و غایت قصوای طلبگی خواهران است، و زنهار و مباد که در میانه ی راه، مقصد گم شود.

مبنا و مقصد حوزه های علمیه خواهران

در کار فهم صائب و جامع حقايق و مقاصد، اول قدم: فهم صائب و جامعِ مباني و منطق آنها، و گام دوم: التزام به كاربست صحيح و جامع مباني و منطق در مسیر دست یابی به آن حقايق و مقاصد است. شرط توفيق، این است، اگر به جز این شیوه، مسیر را طی کنیم ره به مقصد نخواهیم برد و طریقت به حقیقت پیوند نخواهد خورد. بنده امروز در صدد هستم در این بحث کوتاه پرتوی بیافکنم: اولاً به مبنای طلبگی خواهران، ثانیاً منطق طلبگی خواهران، وثالثاً مقصد طلبگی خواهران. و بدون شناخت این مبنی و منطق به مقصد منظور از طلبگی دست نخواهیم یافت. به نظر ما برنامه های حوزه های علمیه ی خواهران نیز باید با مبنایی که عرض خواهم کرد و طبق منطقي که بیان خواهم داشت، و برای مقصدی که خواهم گفت تنظیم گردد.

يك پرسش اساسي

يك پرسش اساسي در حوزه ي حقوق و اخلاق عرصه ی خانواده و مناسبات بین زن و مرد مطرح است مبني بر اينكه زن و مرد چه نسبتي با هم دارند؟ دنيا اين پرسش را غلط طرح مي كند و پاسخ غلط نيز به اين پرسش غلط مي دهد. پاسخ به پرسش غلط با التزام بدان حتماً غلط خواهدبود و نمي شود پرسش نادرست و پاسخ درست باشد. ممكن است پرسش درست مطرح شود و احياناً پاسخ درست نباشد، نوعاً وقتي پرسش خوب و درست طرح شود، نوعاً و غالباً پاسخ درست را هم در پي دارد. اينكه زن و مرد را بسنجيم بر اين مبنا كه كدام برتر و كدام فروتر هستند، پرسش غلطي است. به همين جهت هر پاسخي به اين پرسش و با تحفظ بر آن و درست انگاشتن اصل پرسش، ارائه شود بی گمان غلط است.

پرسش درست در اين خصوص آن است كه: «زن و مرد چه نسبتي با هم دارند؟» و پاسخ صحيح آن است كه اين دو عنصر نسبت مكمل به هم دارند و هريك بدون ديگري ناقص است و هر دو با هم (آنگاه كه كامل باشند) ثمربخش هستند و ثمر آن نيز تربيت انسان كامل است؛ بنابراين زن و مرد مكمل هم هستند در تربيت انسان كامل. اما هريك در فرايند تربيت انسان كامل نقش الهي و تکویني خاص خويش را دارند. هيچ يك نمي تواند كار ديگري را انجام بدهد. چنان كه شيشه كار آهن را نمي تواند و از آهن نيز كار شيشه برنمي آيد؛ اما بدون آهن و شيشه خانه بنا نمي شود و هريك نقش خود را دارند.

مرد رهبر است، و زن رهبرپرور است

برداشت بنده ي طلبه بعد از پنج دهه طلبگي و انس با معارف وحیانی اين است كه براساس فرهنگ وحي که تاريخ عيني اولیاء الهي نیز آن را تایید می کند: زن مربي و مرد مدير است؛ مرد رهبر است، و زن رهبرپرور است. اين نكته را از آيات الهي و روايات به وضوح مي توان فهم كرد، و اين حقيقت در عينيت حيات انبياء و اولياي الهي نیز جريان دارد. به عنوان نمونه به اجمال به تفسیر یک آیه اشاره می کنم: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم: 21) اين آيه به دنبال آيات ديگري است كه به ديگر نشانه هاي الهي اشاره مي كنند. قرآن در سوره روم به چندین از آيه ها و نشانه های عظیم الهي ياد مي كند، ازجمله عظمت آسمان و اختلاف السنه و مواردي ديگر. در اين سوره طی چندین آیه هشت دسته از نشانه های مهم الهي را بيان مي فرمايد كه يكي از آنها نيز در همين آيه بيست و يكم راجع به آیتیت خلقت بانوان است. مي فرمايد خدا را چگونه بشناسيم؟ نظاره كنيد به عظمت آسمان ها و زمين؛ خدا را چگونه بشناسيم؟ تفكر كنيد در فلسفه ي زبان، نسبت ذهن و زبان و نقش زبان در انسانيت انسان كه در عظمت موازي با اصل خلقت انسان است. آغاز سوره ي الرحمن «خلق الانسان» و «علمه البيان» در عرض هم قرار گرفته است. از آيات الهي خلق زبان و اختلاف زبان هاست. باز از آيات الهي خلق زنان است.

«نفس» يكي است اما «نقش» متفاوت است

مي فرمايد از بزرگ ترين آيات الهي آن است كه زن را از خودتان آفريد؛ نفستان يكي است. با اين وصف ديگر اين پرسش جايي ندارد كه زن برتر است يا مرد. نفس يكي است ولي نقش متفاوت است؛ زن مايه ي سكون و ثبات حيات شما خواهد بود. بين شما دو ركن و دو پيوند نهاد، پيوند مودت (عشق) و رحمت (گذشت) اولي موجب پيدايش پيمان ازدواج و دومي موجب دوام و پايايي اين نهاد مي شود. بشريت به قرار نمي رسيد اگر خدا زن نمي آفريد.

البته مسئله پيچيده تر از آن است كه در اين لحظات كوتاه بتوان آن را شرح كرد. قرآن كريم تصريح و تأكيد مي فرمايد كه مسئله پيچيده است. ما گفتيم كه فلسفه ي خلقت زن كدام است و ضامن پيدايش و پايايي نهاد خانواده چيست (مودت و رحمت)، ولي مودت و رحمت دو نعمت و موهبت عظيم هستند، زيرا مزد همه ي پيامبران مودت است، مودت ذي القربي؛ زيرا كه عظمت همه ي انبياء و اعظم انبياء و به خصوص خاتم آنان اين است كه او رحمت للعالمين است. مودت و رحمت موهبت هاي عظيم الهي هستند كه در اين نهاد هم بين دو عنصر و دو نيمه ي انسان، پيوند برقرار كرده است و قرار را ضمان شده است. اين مسئله بسيار پيچيده است؛ آيه نيز تأكيد مي فرمايد كه اين مطلب ساده نيست و نيازمند به تفكر است. در اين آيه هاي ديگري هست؛ به تعبير معنوي و باطني، زن آيت الهي است و آيت الله بالذات است. در ذيل همين آيه، آيات بسياري نهفته است. بايد تفكر و ژرف انديشي كرد و عميق شد تا فهم كرد كه اين آيه ي الهي چه عظمتي دارد و در ذيل اين آيه ي عظيم چه آيات بسيار ديگري نهفته و تعبيه شده است.

دلالت هاي تاريخ انبياء (س)

اما تاريخ انبياء و عينيت حيات اولياي الهي هم اين مبنايي را كه من مطرح مي كنم تأييد مي كند. به نظر ما انبياء نيز با همين مبنا و منطق زيسته اند. اگر به تاريخ انبياء نگاه كنيم و دلالت هاي تاريخ انبياء و نهضت هاي آنان را بررسي كنيم، به اين موضوع پي خواهيم برد. آدم بدون حوا ناقص و ابتر بود. پيامبر اسلام بي زهرا(س) ابتر بود، او فرزندان پسرش را از دست داد ولی به گواه سوره کوثر ابتر نشد، اگر زهرا نبود ابتر می شد. اگر حوا نمي بود، رسول گرامي اسلام هم نبود، علي(ع) هم نبود، حسنين(ع) هم نبودند، نوح هم نبود، ابراهيم هم نبود، عيسي هم نبود. البته اگر زن نمونه است يا مثبت است يا منفي، وقتي منفي هم باشد، چونان همسر نوح، زبانزد است؛ آن حد كه خداوند به مثابه ضرب المثل در كلام خود از او ذكر مي كند. در كنار هريك از انبياء و اولياي الهي يك يا چند چهره از زنان كه نقش مربي و حامي روحي آن بزرگ را برعهده دارند و ضامن پيروزها و موفقيت هاي او هستند، حضور دارند. ابراهيم بدون هاجر، بي اسماعيل است و هاجر بايد در كنار ابراهيم باشد، ابراهيم يك حامي مي خواهد. موسي بدون يوكابد نبود، بايد يك زن باشد كه پيش از موسي به او وحي شده باشد (واوحینا الی ام موسی)، كه برو و او را در آب بيانداز و سپس سراغ فرزندت را بگير و به او شير بده كه او موسي است. بايد در كنار موسي و پيش از موسي مادري آفريده شده باشد و دامني آماده شده باشد و مستعد پروردن استعدادهاي شگفت و شگرف و لايزال الهي در فرزندی باشد. در آن دامن است كه استعدادهاي اين فرزند پرورده مي شود تا موسي بشود و فرعون را به زير بكشد. اگر تو نباشي فرعون خواهد بود و اگر تو نبودي موسي هم نبود. در كنار عيسي هم بايد مريمي باشد، اما اگر پدري نبود باكي نيست.

در آن روزگار كه يك مرد كه شايستگي پدري يك پيامبر الهي را داشته باشد وجود ندارد، اگر مریمی به عنوان مادر هست باكي نيست، چون در دامن او پيامبر خدا پرورده مي شود. چون مريم هست عيسي هست.

اول مؤمن، اول شهید، و اول مهاجر نهضت نبوی، زن!

در كنار رسول خدا اول كسي كه بايد ايمان بياورد و چتر مهر خويش را باز كند و پيامبر بزرگ الهي در زير آن چتر بيارامد و سكونت و قرار داشته باشد، بايد خديجه باشد و اول مؤمن به او بايد يك زن باشد. اول مؤمن به پيامبر يك زن است؛ اول شهيد نهضت نبوي يك زن است؛ اول مهاجر هجرت كه اساس تحولات آن روزگار از جاهليت به مدنيت اسلامي است باز هم يك زن است و در كنار تو خديجه بايد باشد، زهرا هم بايد باشد. زهرا(س) نباشد تو تنهايي. اينجا عرض مي كنم كه هرگز نام مبارك حضرت خديجه را بي آنكه بر ايشان درود بفرستيد به زبان نياوريد. انسان بسيار بزرگي است. پيامبر بسيار ايشان را دوست داشته اند. شايد دو سه نفر بوده اند كه پيامبر به آنها علاقه بسيار داشته و از اين ميان حضرت خديجه بيش از همه ي بشريت او را دوست مي داشته است. هر بار كه ايشان از حضرت خديجه ياد مي كردند اندوهگين مي شدند؛ چنان كه سال ها بعد حسد عايشه را برمي انگيخت كه تو ياد آن پيره زن افتادي و اندوهگين شدي. خديجه انسان بسيار بزرگ و عظیمي است. او مادر زهرا(س) است و دامن او سيدة النساء العالمين را پروده است.

کنستانتین ویرژیل گئورگیو يك نويسنده ي رومانیایی است كه كشيش هم هست، كتابي نوشته است كه حدود پنجاه سال پيش در ايران ترجمه شد به نام «محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت». چون يك مسيحي و يك كشيش اين كتاب را نوشته و مترجم هم چندان قابل اعتماد نیست، قهراً اشتباهاتي هم در متن اين كتاب وجود دارد. من حدود چهل و پنج سال پيش اين كتاب را خوانده ام. در بخشي از اين كتاب كلام بزرگي آمده است كه مربوط به داستان طرز اعدام فجیع رایج در عهد جاهليت، که آن شیوه ی اعدام از سوی مشرکین مکه راجع به حضرت رسول(ص) نیز اجرا شده. مي گويد در آن زمان يكي از فجیع ترين و سخت ترين شيوه ها براي اعدام محكومان اين بود كه شكمبه ي حيوان را بر سر او مي كردند و نگاه مي داشتند تا محکوم دچار اختناق شود و از پادر بیاید. پيامبر اسلام (ص) نيز روزی در كنار كعبه نشسته بودند ، ناگهان جمعی سررسیدند و همين بلا را بر سر آن حضرت (ص) آوردند. البته پيامبر اسلام (ص) از این سوء قصد جان سالم بدر برد واز مرگ نجات پيدا كرد ولي خون از بيني و دهان و گوش او بيرون زده بود. پيامبر با حال نزار و نامساعدی به خانه آمد، وقتي وارد شد، زهرا(س) به محضر پدر آمد؛ نقل مي كند كه مانند مادري مهربان با دست هاي كوچكش آب مي ريخت و سر و صورت پيامبر را پاك مي كرد و حضرت نوازش مي كرد و تسلی می داد. بعد اشاره مي كند كه وقتي پيامبر به جنگ هم مي رفت و خسته و زخمي برمي گشت نقش حضرت زهرا همين بود. در كنار پيامبر اعظم (ص) چون خديجه اي، چون زهرايي، چون سميه اي حضور داشتند و بخشي از راز موفقيت آن حضرت دقيقاً در گرو حضور چنين بانوان سترگ و زنان بزرگي است.

دفاع از ولایت به مقیاس تاریخ

در كنار اميرالمؤمنين (ع) فاطمه بود. هرچند مدت زنان دفاع حضرت زهرا از ولايت كوتاه بود، از رحلت پیامبر اعظم(ص) تا شهادت مظلومانه ی حضرت حد اکثر نودو پنج روز طول کشید، ولي این دوره ی کوتاه تاريخي شد، چون کارکرد و کارایی این مدت کم به اندازه ی یک تاریخ بود و در حقیقت به مقياس تاريخ توسط آن بزرگوار از ولايت دفاع شد. اولين روز ازدواج، وقتي پيامبر سراغ آنان رفت، از هر كدام پرسيد، پاسخ چه شنيد؟ «نعم العون في عبادة الله»؛ زهرا ياور علي(علهيما) در عبوديت الهي بود. اگر حسنين (سلام الله عليهما) هستند و زينب (سلام الله عليها) هم هست، هم تا كنار تشت خونین پاره هاي جگر حضرت مجتبی (ع) حاضر حامی اما بود، هم تا کنار تشت راس بریده ی حضرت سیدالشهدا (ع) حاضر و حامی امام بود. زینب (س) همواره طی بیست و سه غربت حسنین (سلام الله عليهما) پس از امیر المؤمنین (ع) مایه قرار و سکون آن دو بزرگوار بود. سکونت مطرح آيه (لتسکنوا الیهم) به اين معنا نيست كه زنان از آن جهت که خانه داری مي كنند و آشپزي مي كنند، مایه سکون اند! اين آيه را نبايد اين مایه سطحي معنا كرد. سكونت در اين آيه معنايي عميق تر دارد. قرار و سکون حیات انسانها در گرو نقش آفرینی متعالی زنان متعالی است، بانوان سکاندار کشتی بشریت در تلاطم امواج تاریخند.

چرا تاريخ وامدار زهراست؟

زهرا(س) سيدة النساء العالمين است. از محضر مبارك حضرت رسول(ص) پرسيده شد كه پس چه كسي سيدة النساء العالمين است، خديجه؟ ساره؟ همسر فرعون؟ مريم؟ حضرت زهرا(س)؟ كداميك؟ فرمودند همه ي آنان، اما آنها هريك سيدة النساء العالمينِ عالَم خودشان بودند، و رتبه ي وجودي خودشان را داشتند، اما زهراي من سيدة النساء العالمين همه ي عالمهاست.

چرا تاريخ وامدار زهرا سلام الله علیهاست؟، زيرا زهرا بيش از هر زني در تاريخ رهبر تربيت كرده است. نسل او همگي رهبران هستند. در كنار اميرالمؤمنين(ع) بود، حامي پيامبر بود و يازده فرزندش امام بودند. علماي ما در تاريخ كه اسلام و دين حق وامدار آنهاست سادات بودند و يا شاگردان سادات. اول كسي كه طلبه شد و تلمذ كرد در محضر رسول خدا(ص) بود. اميرالمؤمنين علي(ع) بود و حسنين بودند. يا خود سيد بودند يا بلااستثناء شاگردان سادات.

یک سؤال ذهن آزار!

يك سؤال تا مدتي ذهن من را هم آزار مي داد تا به جواب آن رسيدم؛ سؤال اين است كه ما مي بينيم كه يك فرد از میان مردان همانند امام ظهور مي كند و دنيا را تحت تأثير خود قرار مي دهد. از مردان چنين خدماتي برمي آيد و آنان فرصت های خاصی دارند كه چنين خدماتي بكنند و چنين موقعيت هايي را احراز كنند، اما زن چنين موقعيت ها و فرصت هايي را در اختيار ندارد. كار زنان خانه داري است، بچه آوردن و بچه داري است. يك مرد وارد بازار كار مي شود، مدير و تاجر و سياستمدار مي شود و يا استاد دانشگاه مي شود و منشأ آثار چشمگيري مي شود؛ بعد زن بايد در خانه حبس باشد و در خانه مشغول بچه داري باشد؟ آيا اين دو جايگاه قابل مقايسه هستند؟

عرض كردم كه اين سؤال غلط است و هر جوابي كه به سؤالي غلط داده شود، قطعاً غلط خواهد بود. بايد سؤال را درست طرح كرد تا به جواب درست برسيم. اصلاً مگر نقش زن خانه داري است؟ نقش اصلي زن فرزندپروري است؛ خانه داري اصلاً تكليف زن نيست. در فقه ما نيز زن وظيفه ي خانه داري ندارد. زن موظف به آشپزي نيست، زن موظف به نظافت خانه نيست، حتي زن موظف نيست به فرزند خود شير بدهد، و حتي مي تواند حتي در قبال شيردادن به فرزند هم كارمزد بگيرد، چون تكليف او نيست. البته عرفاً چنين است كه تقسيم كار شده و خانه يك نهاد مشترك است كه بايد اداره شود؛ اما هيچ فقيهي لااقل در ميان مشاهير نيست كه فتوا داده باشد كه زن شرعاً موظف به نظافت خانه و آشپزي و شيردادن به كودك است. البته در شرايط ثانويه ممكن است فتوا صادر شود؛ يعني زماني كه ممكن است فرزند تلف شود؛ ولي از آنجا هم نه از آن جهت است كه او مادر است، بلكه اگر غيرمادر هم مي تواند شيري براي كودك فراهم كند براي او تكليف شرعي مي شود.

پاسخ به سؤال

مسئله ي اصلي فرزندپروري است، فرزنداني كه امام بشوند. امام اگر امام شود فقط خودش هست و خودش، يكي است، اما مادر اگر دو یا سه یا چهار فرزند آورد می تواند در دامان تربیتش دو، سه، چهار امام(معصوم يا غيرمعصوم) تربیت کند؛ حسنين بپرورد، یازده معصوم از دامان عصمت او ظهور کنند. درحقيقت نقش اساسي و اصلي مادران تربيت فرزندان است كه آنها رهبران جامعه هستند. آيا ارزش تربيت فرزندي چون سيد مرتضي، مدون اول اصول فقه ما كه بيش از هزار سال است كه همگي ما بر سر سفره ي او نشسته ايم و ريزه خوار او هستيم كم ارزش دارد؟ آيا نمي ارزد كه زن در خانه بنشيند و سيد مرتضي تربيت كند؟ آيا ارزش ندارد كه سيد رضي، مؤلف نهج البلاغه که در تاریخ و در میان بسیاری از ملل حضرت امیر را بدان می شناسند، تربيت كند؟.

شيخ مفيد شب خواب مي بيند كه فاطمه ي زهرا(س) دق الباب مي كند. در را باز مي كند مي بينيد حضرت زهرا(س) است كه دست حسنين را گرفته و مي فرمايد: «يا شيخ علمهما الفقه». شيخ مفيد از خواب مي پرد، اين چه خوابي است؟ من كجا زهرا كجا؟ و حسنين كجا؟ من فقه ياد حسنين بدهم؟! تا صبح خوابش نبرد. صبح اول وقت دق الباب شد؛ در را كه باز كرد ديد مادر سيد مرتضي و سيد رضي پشت در است و مي گويد: «يا شيخ علمهما الفقه». آيا نقش اين مادر نقش كمي است؟ اگر او نباشد آيا رهبری خواهيم داشت؟ اگر او نباشد عالمی خواهيم داشت؟ علمي وجود خواهد داشت؟

آن كه گفته مادران به دستي گاهواره فرزند را دارند و به دستي ديگر فلك را مي جنبانند درست گفته است. جرج جرداقي كه گفت اي طبيعت، اي هستي، آيا مي شود همه ي استعداد و استطاعت را بار ديگر يك جا فراگرد آوري و يك بار ديگر يك علي ديگر خلق كني؟ كه روزگار ما سخت محتاج مردي چون علي است! بعد خود پاسخ داد كه ديگر مادر روزگار از زادن چون علي عقيم است؛ و علي پرورده ي دامان فاطمه ي بنت اسد (سلام الله عليها) است. نقش مكمل مرد آن است كه مديريت و رهبري كند و نقش مكمل زن در كامل كردن هويت انسان و ماهيت انسان و نقش او آن است كه مربي باشد و رهبر بپرورد. تربیت یک رهبر تاریخ ساز، از سوی یک مادر، آیا به یک تاریخ نمی ارزد؟

از بزرگ ترين مواهب انقلاب

از بزرگ ترين مواهب انقلاب بركت بار، پرشكوهِ مقدسِ نورانيِ اسلاميِ ما كه طليعه ي ظهور است، طلوع نوراني آرمان تاسیس حوزه هاي علميه خواهران است. اين مضمون بيان رهبر فرهيخته و فرهمند انقلاب اسلامي است كه بارها شنيده ايم. ما در هيچ نقطه اي از تاريخ چنين پديده اي را نداريم. در تاريخ زنان بزرگ فراوان داريم كه تربيت شده اند و تربيت كرده اند، اما اين سنت و رسمي كه اكنون در عهد ما پديد آمده كه به صورت گسترده و سازمان يافته و رسمي در سراسر كشور حوزه هاي علميه ي خواهران وجود داشته باشد و دوشادوش و حتي پيشاپيش حوزه هاي علميه ي برادران، به تربيت مادراني رهبرپرور و مربياني جامعه ساز اهتمام كند هيچ گاه نبوده است و اين از بزرگ ترين مواهب و دستاوردهاي انقلاب اسلامي است و آنچه من مي خواهم در اين جلسه توصيه كنم اين است كه هدف اين اتفاق عظيم را گم نكنيم.

حوزه هاي علميه ي خواهران را نبايد با حوزه هاي علميه ي برادران قياس كرد، چنان كه زن را با مرد نبايد قياس كرد؛ يك بار در تاريخ غرب اين خطا را كرد، ما نكنيم. روزي در تاريخ غرب گفت كه زن، مرد است؛ گفت زن مساوی و عين مرد است؛ يا به تعبير استاد بزرگوار ما مرحوم علامه شهيد مطهري كه تساوي بين زن و مرد نيست بلكه تشابه بين زن و مرد است؛ يعني همان گونه كه مردها حقوقي دارند و بايد به آن دست پيدا كنند، زنان هم حقوقي دارند كه بايد به آن دست پيدا كنند؛ هريك به حقوق خودشان و نه اين به حقوق آن، و آن به حقوق اين.

فمنيسم، مساوی است با انکار ارزش ذاتی زن

رادیکال فمنيسم خطاي بزرگي كرد و گفت: «زن، مرد است»؛ فمنيسم يعني زن مردانگاري و زن را مردانگاشتن، يعني ضمني و بلكه صريحاً اعتراف كردن كه زن بودن ارزش نیست،بلکه زن آن گاه كه مرد شد ارزشمند مي شود. خود زن بذاتها ارزش ندارد و بايد مرد شود تا ارزشمند شود. غرب اين خطا را كرد و زن و مرد را يكسان كرد، ما اين خطا را نكنيم. مرد نقش خويش را دارد و زن نيز نقش خويش را دارد. در حوزه هاي علميه نيز بايد همين اتفاق بيافتد؛ يعني بانوان و خواهراني كه به حوزه هاي علميه مي آيند و در اردوگاه حضرت حجت سلام الله عليه حضور پيدا مي كنند بايد نه تنها به مثابه سرباز كه علاوه بر آن، به مثابه سربازپرور وارد حوزه ها بشوند از آن خارج شوند و اگر سربازيشان مقدمه ي سربازپروري باشد در حوزه حضور پيدا كنند؛ والا ما حوزه هاي علميه ي برادران را داريم، مجتهد مي پروريم، فقيه و مفسر مي پروريم، فيلسوف مي پروريم، تجقیقات و تأليفات انجام مي شود. ما كسر جمعيت نداريم و بنا نيست با تاسیس و توسعه ی حوزه های خواهران فقط كميت حوزه ها افزايش پيدا كند؛ بلكه بناست كيفيت را تأمين كنيم. بدان كيفيت و غايتي كه برادران در حوزه حضور پيدا مي كنند و براي آن نقشي كه بايد برعهده بگيرند ساخته شوند و خواهران بايد به كيفيت و غايتي در حوزه هاي علميه حضور پيدا كنند كه آن غايت فراچنگ آید. ما در تاريخ بلند عهد غیبت يك چيز برای ظهور كم داريم و مي خواهيم با تاسیس و توسعه ی حوزه های علمیه ی خواهران همان کسری را مرتفع كنيم. و آن اين كه ما نيازمند سيصدوسيزده سردار صالح يا صحابی شایسته یکجا و «هم زمان» هستيم و گمشده ی تاریخ بشر این است. تاريخ شيعه حضرت حجت (عج) اصحاب صالح كم نداشته، ولي «در زمان»، یعنی در طول قرون داشته است، نه همزمان و در یک عصر؛ طي اين چهارده قرن اولياي الهي كم نبوده اند، بسيار كساني بوده اند كه هرجند به طور ممتد اما علی التناوب در محضر آن بزرگوار بوده اند و هیچگاه همزمان سيصدوسيزه نفر نشدند كه شرط ظهور است.

گمشده ی عهد غیبت؛ سیصد و سیزده سردار صالح

این جا تیمناً متن دو سه روایت از اخبار وارده در مورد گمشده ی تاریخی فرج که حضور یکجا و جمعی سیزده سردار و صحابی است، را قرائت و اجمالا به محتوای آنها اشاره می کنم:

مفضل بن عمر، از امام صادق (ع) در ذیل آیه ی 148 سوره بقره، یعنی: «أين ما تكونوا يأت بكم الله جميعاً»، نقل کرده که فرمود: إذا أذن الامام دعا الله بأسمه العبراني فأتيحت له صحابته الثلاثمائة وثلاثة عشر قزع كقزع الخريف؛ فهم أصحاب الالوية، منهم من يفقد من فراشه ليلاً فيصبح بمكة، ومنهم من يرى يسير في السحاب نهارا يعرف بأسمه واسم أبيه وحليته ونسبه. قلت: جعلت فداك أيهم أعظم إيمانا، قال: الذى يسير في السحاب نهارا، وهم المفقودون، وفيهم نزلت هذه الآية «أين ما تكونوا يأت بكم الله جميعاً»

و در خبر دیگری أبان بن تغلب، از امام صادق نقل کرده: سيبعث الله ثلاثمائة وثلاثة عشر [رجلا] إلى مسجد مكة؛ يعلم أهل مكة أنهم لم يولدوا من آبائهم ولا أجدادهم، عليهم سيوف مكتوب عليها ألف كلمة، كل كلمة مفتاح ألف كلمة، ويبعث الله الريح من كل واد تقول: هذا المهدي يحكم بحكم داود، ولا يريد بينة.

همچنین در حدیث دیگری أبي بصير، از امام باقر(ع) نقل می کند که: أن القائم يهبط من ثنية ذي طوى في عدة أهل بدر - ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا - حتى يسند ظهره إلى الحجر الاسود، ويهز الراية الغالبة.

یعنی: سیصد وسیزده نفر که بطرز شگفت و با سرعت غیرمتعارفی از نقاط مختلف جهان طی مسافت می کنند و همگی در مسجد مکه(شاید منظور مسجد الحرام باشد)، تجمع می کنند که صحابیان و سرداران سپاه حضرتند، و با فراهم شدن این عدد از سرداران صالح، نهضت حضرت (عج) از مکه آغاز می گردد.

حوزه هاي علميه ي خواهران امروز بايد دامن همت به كمر ببنند تا اين سيصد و سيزده سردار و صحابی حضرت را همزمان و در اين روزگار ما بپرورند، تا اسباب فرج بشریت فراهم شود، و اين نقش اصلي حوزه هاي علميه است. مبادا طلبه هاي خواهر تصور كنند كه ما درس مي خوانيم و الان وقت ازدواج نيست، وقت درس خواندن است!. گاهي هم با تعابیری غلط انداز و رهزن این تلقی غلط توجیه می گردد و زیبا جلوه داده می شود که: « ما با كتاب و دفتر ازدواج كرده ايم »! ؛ نه خير چنين نيست؛ در اسلام هيچ مردي حق ندارد که مشارِك زتدگی زنی در قالب تشكيلِ نهاد خانواده اي نباشد، و هيچ مرد و زني حق ندارد بي آنكه در تشكيل نهاد خانواده مشاركت كند زندگي كند. چنين كاري غلط است و اسلامی نیست. نقش منحصربه فرد تاريخي كه خواهران حضوریافته در اردوگاه حضرت حجت (عج) برعهده دارند این است. نقشي كه مطابق مشيت تكويني و تمشیت تشريعي الهي است بر ذمه ی مادران صالح طراز نهاده است. مقتضای هویت مادرانه ی زنان و مبتنی بر شریعت و سنت ختمی است رهبران صالح پروردن است. حضرت حجت (عج) نيازمند به سيصد و سيزده نفر همزمان است، ك«در زمان» و علی التناوب اصحاب آن حضرت بسی بيش از اين رقم بوده ولي همزمان چنين جمعي فراهم نگشته است و حل اين مهم از شما به عنوان مادران صالح و برتری برمی آید که در دامان حوزه ها تربیت شده باشید و دامان قدسی تان گاهواره ی پروردن سیزده صحابی و سردار سپاه مهدوی عج گردد؛ این رسالت مهم برعهده ی شماست. بايد بگوييم كه فرج همه ی بشريت در رهن ظهور حضرت حجت (عج) است و ظهور حضرت (عج) در گرو تربیت همزمان سيصد و سيزده صحابی سردار است و تامین سيصد و سيزده سردار صالح، در گرو تربيت همزمان مادران طراز و صالح است كه بايد حوزه هاي علميه خواهران تربيت كنند. پس كليد فرج به دست مادران صالحه است كه بايد حوزه هاي علميه تربيت كنند. مبادا رسالت عظيم و غايت قصوي حوزه هاي علميه خواهران را فراموش كنيم. غايت حوزه هاي علميه بايد پشتيباني از نهاد خانواده و تربيت مادراني باشد كه ديگر مادران را تربيت كنند و فرزنداني را بار بياورند كه رهبران جامعه باشند و سربازان ظهور و بتوانند عهد ما را ان شاءالله به عهد ظهور پيوند بزنند. اگر چنين نشود به نظر من حوزه هاي علميه ي خواهران فلسفه ي خود را از دست داده است، و نه حوزه هاي علميه كه خلقت زن فلسفه ي خويش را از دست داده است. فلسفه و غايت قصواي خلقت زن، تربيت مردان مرد است كه موجب قرار و سكون بشریت مي شوند.

و البته دست یابی به چنین مقصد متعالی، جز به امداد الهی و دستگیری صاحب اصلی حوزه ها ارواحنا فداه، میسور نخواهد شد.

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند.

والسلام.

 



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :