شبکه انديشمندان قم
کد خبر : 89418
تعداد بازدید : 1226

سلسله دروس اخلاق آيت الله رشاد،در خصوص اخلاق تحقيق و پ‍ژوهش

سلسله دروس اخلاق آيت الله رشاد، جلسه 60 در خصوص تحقيق و پژوهش تأکید استاد رشاد بر اهتمام جدی حوزه به پژوهش محوری




دريافت فايل صوتي درس اخلاق مورخه 94.09.25


اعوذ باالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان سخنرانی : تفاوت نظام آموزشی در قدیم و حال حاضر

ایام نورانی ربیع المولود فرا رسید، اعیاد پر برکتی در پیش است، این اعیاد و ایام را به ساحت مقدس حضرت حجت سلام الله علیه ، اصحاب حوزه و جمع شما تبریک عرض می کنم. از دیگر سو این ایام مقارن با هفته پژوهش در کشور است که به این مناسبت برنامه هایی در کشور برگزار می شود! هر چند که توجه به این مناسبت در دانشگاه ها بیشترو در حوزه های علمیه کمتر است. از این رو این ایام را به اصحاب علم و تحقیق و پژوهشگران تبریک عرض میکنم صد البته اهمیت یک موضوع ایجاب می کند که مناسبت های مرتبط با آن موضوع هم مهم قلمداد شود.  به همین جهت دوستان پیشنهاد دادند که در این جلسه ، نکاتی راجع به موضوع "پژوهش در حوزه" گفته شود. الهذا پیوند این بحث را با مباحث اخلاقی طرح میکنیم .

تفاوت حفظ کردن و درک کردن

اصولا تحقیق و علم ، چنان پیوندی با هم دارند که به جرات می توان گفت:"بدون تحقیق ، علم،  معنی دار نیست". یعنی نمی شود کسی عالم باشد ، اما محقق نباشد. بنا بر نظر مشهور ،  علم حصولی ، علم آگاهانه نیست . وقتی کسی مجموعه ای از گزاره ها را حفظ می کند ، بدون آنکه نگاه ثانویه ای به آن داشته باشد ، مطالبی را در ذهنش انباشته می کند ، می توان گفت ، که این کار ، اگر معرفت باشد، معرفت تام نیست . زیرا زمانی معرفت ، تام است که توام با تحقیق و خود آگاهی صورت گرفته باشد . شیوه هایی که در این چند دهه اخیر ، در زمینه فرا گیری علوم ، رایج شده اند  ، مبتنی بر انباشت مجموعه قضایا و گزاره ها در ذهن محصل و دانش پژوه است که باعث انتقال علم نمی شود ، چرا که مطالبی را طوطی وار حفظ می کند و تا زمانی که در حافظه شخص باقی است می گوید :  "من عالمم" . اما باید دانست که حافظه پایدار نیست ! و تا زمانی که شخص، مطلبی را با تحقیق درنیافته باشد ، در ذهنش تثبیت نمی شود!

تصور می کنم این جمله ای که گفته اند: الدرس حرف و التکرار الف ، ویا تعابیری مانند این ، که می گوید ، انسان یک مطلبی را باید بارها تکرار کند ، اگر به این معنا باشد که اینقدر یک مطلب را تکرار کند که در حافظه تثبیت شود ، خیلی با ارزش نیست . زیرا این شوه ، دانش پژوه را به یک ضبط تبدیل می کند ، و به چنین شخصی ، دانش پژوه هم نمی توان اطلاق کرد! چراکه دانش را نپژوهیده و با تحقیق بدست نیاورده است . حداکثر تعبیری که شایسته این شیوه تحصیلی است ، دانش آموز یا دانش فراگیر است . زیرا مطالب را فرا می گیرد ، اما آیا فهم هم کرده است؟  باید دانست که فراگیری ، با فهم کردن متفاوت است . آشنایی با حقایق غیر از فهم و درک آن حقایق است . فهم کردن ، فقط با تحقیق میسر است . باید این شیوه رایج آموزشی عوض شود . این شیوه را دانشگاههای ما از غرب اقتباس کرده اند . که البته روش های دیگری که تحقیق محور و پژوهش محور است ، هم ، در آن دیار وجود دارد. متاسفانه در حوزه های علمیه هم همان روش هایی که طی این دهه های اخیر در دانشگاهها رایج شده ، معمول شده  است. امروزه در حوزه  هم به همان سبک و سیاق برنامه ریزی شده و به شیوه تستی یا تشریحی امتحان گرفته می شود . زمانی را هم تعیین می کنند تا به صورت حضوری ، چند سوال کلیشه ای را بپرسند ، که اگر طلبه مطالب را حفظ کرده و فهم نکرده باشد هم ، نمره ی لازم را کسب می کند!  . این روش ها روش های نادرستی است که هم حوزه و هم دانشگاه را با چالش های زیادی مواجه می کند و ثمر بخشی تحصیل را به حد اقل می رساند!  حتی گاهی زیان های این روش بر منافع آن غلبه دارد.

شیوه نظام آموزشی در قدیم

در نظام قدیم آموزشی  که در حوزه ها رایج بود ، برخی از دروس یا مدتی از تحصیل را به مقتضای آن درس ، به شیوه حافظه محور ، تحصیل می کردند ، اما روی هم رفته روش فهم محوری و پژوهش محوری بر کل دوران تحصیل غلبه می کرد! مثلا در سال اول و دوم که به صرف و نحو پرداخته می شد  ، اصرار می شد که این قواعد را حفظ کنند و مخصوصا تاکید می شد که باید منظومه عفیه ابن مالک را همه حفظ کنند ، هر چند گاهی در مورد این نوع دروس  ، یا در مقام بیان و توجیه متن آن ، افراط می شد ، اما در کل نظام آموزشی در ان زمان تحقیق محور بود .

سبک به جا آوردن مستحبات توسط اعاظم

درباره برخی از بزرگان مطالبی گفته می شود که معلوم نیست صحت دارد یا خیر! مثلا گفته می شد که مرحوم آیت االله بروجردی عنوان کرده اندکه : من به جای تعقیبات نماز ، الفیه را می خوانم . آیا مرحوم بروجردی ، به عنوان مرجع اعلا نیاز داشته اند که ، به جای تعقیبات نماز ، ادعیه ای که از ایمه و معصومین وارد شده است و یا مستحبات اکیده ای که داریم ، مداوما الفیه  ابن مالک را تکرار کنند؟ آیا چنین چیزی را می شود باور کرد؟

روش های تدریسی آیت الله بروجردی

ایشان اهل تحقیق و مطالعه و از نوادر  تاریخ شیعی بودند . چراکه شیوه های تحقیقی ، تدریسی ، آرا و نظرات ایشان در دروسی چون فقه ، اصول ،رجال  و احیانا در تفسیر و کلام فوق العاده است . جای  تاسف است که آرا و روش های ایشان تدریجا در حال از بین رفتن است ، زیرا در جایی ثبت نشده است ، هم چنین شاگردان ایشان که این روش ها را دریافتند هم ، کم کم از میان ما رفته اند،این مطلب از ایشان نقل شده است که :... وقتی مطالعه می کنم ، یک مرتبه حواسم نیست و می بینم که اذان صبح را گفته اند ... که البته این به این معنا نیست که ایشان در سحر تهجد نداشته و نمازشب و نوافل را نمی خوانند . زیرا ایشان می گویند : گاهی چنین می شود . و این یک امر کاملا طبیعی و بدیهی است که ، کسی اینقدر سرگرم مطالعه ، تحقیق و یا کار دیگری می شود که از مستحبات غفلت می کند . این مورد ممکن است برای خیلی ها پیش بیاید . کسی که شیفته چیزی هست مثلا شیفته علم است برایش پیش می آید که وقتی یک مسیله علمی را می خواهد حل کند ، از اول شب که شروع به مطالعه می کند گذر زمان را حس نمی کند ، احساس خستگی نمی کند ، از خواب و استراحت صرف نظر می کند  و ممکن است که از مستحبات غافل شود ، و این به جهت این است که مثلا برای شخصی مانند آیت ا... بروجردی به عنوان یک فقیه ، فقه اهل بیت علیه السلام را مطالعه می کنند . مطالعه فقه اهل بیت علیه السلام مستحب و گاه برای کسانی واجب کفائی است . برای شخصی چون ایشان ، مطالعه فقه مانند نماز شب خواندن است ، آن هم به عنوان یک عادت و رفتار دائمی . قطعا شخصی مانند ایشان ، تهجد داشته اند و بر نوافل و ادعیه مأثوره مقید بوده اند . آیا می شود کسی به اجتهاد کما هو حق  برسد و لایق و صالح مرجعیت باشد ، اما تقیدات خاص اخلاقی و معنوی نداشته باشد. ایشان در عصر خودشان اول مرجع جهان تشیع بودند و در جهان تشیع و اهل سنت و دنیای اسلام بسیار تاثیر گذار بودند . آرمان وحدت که مربوط به وحدت شیعه و سنی است را ایشان مطرح کردند . چراکه ایشان بیش از بسیاری از علمای دیگر بر موضوع وحدت اصرار داشتند ، ایشان مؤسس دارالتقریب اول هستند ، برای این کار ایشان یکی از اعاظم و شاگردان هوشمندشان را به مصر اعزام کردند و با شیخ الازهر مکاتباتی را انجام دادند و در آنجا دار التقریب را توسط مرحوم آقای قمی تاسیس کردند . و مجموع دارالتقریبی که امروز هست ، بعد از انقلاب و به فرمان رهبر معظم انقلاب تاسیس شد . آقای بروجردی یک شخص تاثیر گذار در مقیاس جهانی ، ونه ملی یا شیعی بودند . بدون شک چنین کسی از یک سو با بال علم و از سوی دیگر با معرفت ، عبادت و معنویت به این مراتب علمی و معنوی دست پیدا کرده اند .

شیوه به جا آوردن مستحبات توسط بزرگان

بزرگان ما تقیدات خاصی مخصوصا در انجام تعقیبات داشتند . گاهی تا پنجاه سال بر یک تعقیب مداومت داشتند . امام (ره) نقل می کردند که : من در زمان اوائل طلبگی در مضیقه بودم ، از این بابت به مرحوم نخودکی مراجعه کرده و طلب کمک کردم . ایشان فرمودند من یک چیز گران بهایی را به تو هدیه می کنم که از هر چیز دیگری گران بها تر است . حضرت امام فرمودند : مرحوم نخودکی اذکاری را به من آموختند و من ده ها سال بعد از نماز بر آن اذکار مداومت کردم و اکنون هر چه دارم از آن اذکار است . آن اذکار عبارت بودند از : تسبیحات حضرت زهرا (س)  یک بار ، آیه اول آیت الکرسی یک بار ، سوره اخلاص سه بار ، صلوات سه بار و آیه من یتق الله  را هم سه بار ، بعد از نماز ، خوانده شوند . بزرگان ما با حفظ کردن الفیه و جیگزین کردن آن به جای ادعیه ماثوره به جایی نرسیده اند بلکه با تهجد ، تقید و اذکاری که می گفتند به جایی رسیده اند .

شرایط نظریه پرداز شدن

در عین حال  باید در بعضی از دروس ، سطوح و مواد حافظه دا تقویت و حفظ کرد . خاصیت ادبیات این است که باید قواعد را حفظ کرد تا وقتی می خوانیم بتوانیم به یاد بیاوریم ، اما در یک مقطعی باید اجتهادی بخوانیم . به هرحال از صرف و کتب فعلی که شروع می کنیم به یک کتاب اجتهادی می رسد و همین ادبیات صرف و نحو را در پایان دوره این ماده درسی و این علم به روش اجتهادی می خوانند . آراء مختلف مطرح می شود و مورد نقد قرار می گیرد ، گرچه الان مغنی کمتر خوانده می شود اما به هرحال در مقطعی،صرف و نحو را به صورت اجتهادی می خوانده اند که علاوه بر آشنایی و تثبیت در ذهن تعمق هم بشود . الا ایٌ الحال برخی از دروس مقتضایشان اینست ، اما عمده علوم را رفته رفته در سطوح بالاتر باید محققانه فرا گرفت . آیا می شود کسی بدون تحقیق عالم،مجتهد و یا نظریه پرواز شود؟ گاهی اذ یک دانشجو  یا یک طلبه جوان که در رشته خودش غیر مجتهد است می شنویم که می گوید من دارم نظریه پردازی می کنم،این حرف خنده دار و مضحک است چرا که مگر می شود کسی که هنوز قدرت اجتهادی پیدا نکرده است،نظریه پردازی کند؟  نظریه پردازی لوازم دارد و از فهم دقیق و درست آغاز میشود . اولا باید آراء دیگران را فهم کرد،به آن مسلط شد و به نقد آنها پرداخت ، ثانیا نظری را از بین آنها اختیار کرد یا رای جدیدی را ابداء کرد ، اگر نظر جدیدی  ابدا شد نظریه پردازی شده است اما اگر شخص همه آراء را فراگرفته باشد، همه آراء را ارزیابی کرده و بر آن مسلط باشد ، عمده نظریه ها را نقد و ربط کرده باشد و از بین نظریه های موجود یکی را انتخاب کرده باشد، باز هم نظریه پردازی  نکرده است . تقلید کرده است چرا که نظریه شخص دیگری را پذیرفته است، حتی اگر مجتهد باشیم ، لازمه آن تسلط بر نظرات و توان نقد دیگران است .

آنگاه که نظریه جدیدی علاوه بر نظریه های موجود ارائه نکنیم نظریه پردازی نکرده ایم . به همین جهت وقتی کتب اصولی ، فقهی ، حکمی و سایر کتب را در علوم مختلف ملاحظه کنیم ، احیانا ، به این معنا نیست که در تمام مسائل و همه ابواب می توانیم نظریه پردازی کنیم حتی اگر مؤلف نوابغ ، نوادر و اعاظم باشند . بزرگانی از نوابغ که وجودشان نقطه عطف تاریخ علم است مانند محقق خراسانی صاحب کفایه که ما بیش از یک قرن است که بر سر سفره آن بزرگوار نشسته ایم (کفایه از آثار تاریخ اصول است) . شخصیت آخوند خراسانی از نوابغ و نقطه عطف تاریخ شیعه است . با این تفاسیر آیا محقق خراسانی در تمام موارد نظریه پردازی کرده است؟

کسی که مسلط است ، بیاید آراء مرحوم آخوند را که سر آمد اصول  طی دوره های اخیر است و کفایه که از  سر آمد های منابع و متون اصولی ما است را بررسی کند و ببیند چه مقداری از آن پیشینه دارد؟ و در آثار ما قبل ایشان کدام ها بوده و کدام ها نبوده است ؟! چند مطلب ایشان گفته اند که قبل از ایشان کسی نگفته است ، آن چند تا را که در نظر بیاوریم ، خواهیم گفت که : اینها نظریات آخوند است ، آن وقت باید ببینیم به چه تعداد نظریه دست پیدا می کنیم ؟! ، معلوم نیست که خیلی زیاد باشد یا نه!  ، زیرا بسیاری از مطالبی را که گاهی به نام بعضی از اعظم مشهور است ، اگر انسان دقیق تر پیشینه کاری کند ، خواهد دید که کس دیگری قبلا آن را گفته است و کسی متوجه نشده است که او این حرف را زده است . یا جلب توجه نکرده و عنوان مستقلی به آن نداده است ، اما شخص دیگری آمده و عنوان گذاری کرده و بابی را گشوده است و این مطلب به نام آن تمام شده است  . مثلا در حکمت ، یکی از نظریه های مشهور در روزگار ما که به آن مباهات می کنیم و البته قابل مباهات هم هست ، نظریه تقسیم مدرکات به حقایق و اعتباریات است ( نظریه اعتباریات) . این را ما یکی از شاهکارهای علامه طباطبایی می دانیم ، همه هم تصور می کنیم که علامه طباطبایی مبدع این نظریه است ، ولی پیشتر از ایشان ، استاد ایشان ، محقق اصفهانی آن را مطرح کرده است . بحث اعتباریات را ایشان ،در تحفه الحکیم نقل کرده اند و دیگران ، از فلاسفه غیر ایرانی و غیر مسلمان ، چیزی نظیر همین نظریه اعتباریات را گفته اند ، ولی علامه طباطبایی در اصول فلسفه و روش رئالیسم این نظریه را پرورده اند و به نام ایشان منصوب شده است . بسیاری از چیز هایی که ابداعات یک فیلسوف ، فقیه و یا یک متکلم انگاشته می شود ، اگر بکاویم ممکن است متوجه شویم که دیگری قبل از او این مطلب را طرح کرده است ، حال که صورت اولیه را نکرده یا عنوانی به آن نداده و یا خود فرد برجسته و شناخته شده نبوده ، لهذا جلب نظر نکرده ، و وقتی یک بزرگی  مطلب را گفته ، توجه ها را به خود جلب کرده است

در اصول هم این مطالب را داریم . یکی از ابتکارات شیخ انصاری ، که از بزرگان اصولیان ما هست و سهم بزرگی در تحول علم اصول داشته است و جهشی ایجاد کرده است ، تقسیم حکم به واقعی و ظاهری را انجام داده اند . اما این همه شهرتی که ایجاد شده که شیخ انصاری این را انجام داده است ، قبلا از ایشان فاضل  تونی در الوافیه مطرح کرده بودند . (ظاهرا فاضل تونی کتب بسیاری داشته اند که از بین رفته است والوافیه هم در حدود دویست صفحه می باشد ) ایشان به اندازه شیخ انصاری مطرح نیستند ولی توجه همه به صاحب الوافیه است . (البته یک فاضل تونی دیگر هم داریم که متاخر از حکمای تهران بوده است) . شاید کسی تحقیق کند و ببیند که شخص دیگری قبل از فاضل تونی هم این مطلب را گفته است ، یا مثلا تقسیم معرفت شناسانه ی با ارزشی که ایشان در اصول عملیه دارد . ایشان چهار رساله مستقل دارند و اینکه ملاحظه می کنید که این کتابها را یک کتاب کرده اند و اسم واحد گذاشته اند (مقصدالاول ، مقصدالثانی و...) اینها تصرفاتی است که بعدا صورت گرفته است . ولی اینکه ایشان آغاز می کنند که مکلف ملتفت یا مکلف وقتی به حکم توجه می کنیم یا علم دارد ، یقین و یا ظن دارد . امثال این تقسیم و صورتبندی خوبی که ایشان انجام داده اند ، اما پیشتر از ایشان ، استاد ایشان این کار را انجام داده اند و دقیق تر از ایشان هم انجام داده اند . یکی از اشکالاتی که از ایشان گرفته می شود این است که آیا هر مکلفی این گونه است؟ آیا هر مکلفی ، حتی مقلد ، می تواند یقین به تکلیف داشته باشد ؟ یا به تکلیف ظن و شک داشته باشد؟ . این کار مجتهد است

این را ، اول رسائل طرح می کنند . اما استاد ایشان گفته اند : مجتهد ملتفت . یعنی ایشان حتی دقیق تر هم گفته اند .این است که از مجتهدین ، آن هم از نوابغ و نوادر ، وقتی مطلبی را طرح می کنند و تصور می کنند که پیشینه ای نداشته ، اگر بکاویم ، چه بسا رد پایی از پیشینیان در آن سخن پیدا کنیم و تازه هر آنچه که مطرح شود جدید است که در سطح نظریه نیست . در حقیقت یک نظر جدید است ، نه یک نظریه ! . نظریه تعریف دارد و احدی نمی تواند بدون تحقیق و اجتهاد، ادعا کند که عالم و نظریه پرداز است . باید تاسف خورد که در دانشگاهها و حوزه های علمیه ، تحقیق و پژوهش ، جایگاهی ندارد . هر چند که برخی از دانشگاهیان و حوزویان ما اهتمام درخوری به تحقیق دارند . اما روی سخن من با سازمان حوزه و دانشگاه است . و الا آنچه از علوم فرا چنگ ماست ، محصول تلاش دانشگاهیان و حوزویان ما است . خود آحاد و افراد بر حسب مورد و بسته به انگیزه هایی که دارند ، تحقیق می کنند ، ولی نظام علمی کشور چه در حوزه و چه در دانشگاه ، بهای لازم را به تحقیق و پژوهش نمیدهد.

اخلاق تحقیق

از بحث تحقیق و پژوهش که بگریم مطلبی که مغفول مانده است ، اخلاق تحقیق است . هر مقوله ای و خاصه کلان مقوله ها ، دنیایی از موازین اخلاقی ، فقهی و شرعی بر آن حاکم است که خیلی از ما ، قواعد اخلاقی تحقیق را نمی دانیم . در بین ابواب ما که بسیار گسترده هم هست ، بابی راجع به مسائل علم ، احکام فقه و علم گشوده ایم . در گذشته های دور حتی در اوائل رساله ها مطالبی راجع به علم و معرفت و عقیده می آوردند که رفته رفته اینها حذف شدند . خود فقه علم ، به معنای احکام علم یک باب گسترده ای است و احکام فراوانی دارد (منظور فق علم است ، نه فقه العلم ، منظور علم شناسی نیست) . در خیلی از زمان ها ما مرتکب حرام و معصیت می شویم در حالی که کار علمی می کنیم . گاهی به احکام کار علمی توجهی نداریم . اگر کسی مطلبی را از دیگری گرفت و به او نسبت نداد ، بننا بر نظر بسیاری از فقها ، این کار سرقت و خلاف شرع است . بعضی از فقها موضوع مالکیت فکری و معنوی را قائل نیستند ولی غالب فقها قائل هستند . به هر حال چه فرقی می کند اینکه کسی عمرش را صرف کرده باشد و حاصل آن یک سکه شده باشد و کسی این سکه را بدون اذن و رضایت او ازآن خود کند . یا اگر نظری را تولید کرده باشد و دیگری این نظر را بدون رضایت او اخذ کند ! آیا این سرقت نیست؟ چه تفاوتی می کند؟ . مسئله مالکیت فکری جدی است . زیرا مالکیت ، امری اعتباری است . می تواند متعلق آن هر چیز مشروع و معقولی باشد . و چه چیزی ارزشمندتر و معقول تر از حاصل عمر علمی یک فرد است ؟ که یک کسی آن را سرقت کرده و به نام خود ثبت کرده باشد! اخلاق علم باب وسیعی است . و کما بیش در برخی از منابع ما در گذشته ها بحث می شده است و در این اواخر متروک شده است . مثلا اینکه چگونه کسی را نقد کنیم که حرمت اورا نگه داریم ؟ . فرض کنید شخصی در بالای منبر مطلبی را اشتباه گفت و ماهم از پایین فرریاد بکشیم که این مطلب اشتباه است . می توانیم صبر کنیم وقتی از منبر پایین آمد به او بگوییم که این مطلب اشتباه است . این شیوه اثر گذار تر هم هست . علم ، تحقیق و کتابت ، همه اینها اخلاق دارند . آیا تا بحال فکر کرده اید که بزرگی مثل صاحب جواهر که به تنهایی دائره المعارف جواهر الکلام فی شرح شرایط را در دو جلد می نویسد  ، این را در قالب شرح می نویسد و نه به عنوان یک کتاب مستقل! آیا نمی توانسته کتاب مستقلی بنویسد ؟ . یک وجه کار رعایت اخلاق و فقه تحقیق بوده است . چرا که این ساختار  و مبانی قبلا مطرح شده است . حال دیگری که می خواهد همان ها را مطرح کند ، آیا باید به نام خودش مطرح کند؟ این شخص مقید بوده است که در حاشیه و در هاله آن اثر مقدس و ارزشمند مطالب خودش را بگوید ولو اینکه چهل برابر اثر اصلی باشد ! چون دست کم بیست و یک برابر  آن است  . اگر فرض کنیم شرایط دو جلد هم باشد ، جواهر چهل  و دو جلد است وحتی اگر اثر اینقدر کم و با کیفیت پایین باشد ، باز هم مستلزم این است که اخلاقا حول محور شرایع بنویسد و بگوید این شرح شرایع است . این اخلاق علم است . که باید در حوزه ما رعایت شود . اینکه می بینیم برخی از بزرگان ما بجای اثر جدید ، بر شرح نگاری و حاشیه نگاری ، پاورقی نوشتن و درج صرفا فتوای خودشان در ذیل آن اثر بسنده می کنند ، بخشی از مسئله بر می گردد به رعایت اخلاق علم . به هر حال ما ، هم فقه تحقیق ، فقه علم و هم اخلاق فقه و علم داریم که وسیع هستند و باید در این زمینه ها کار شود و بیش از کار نظری در عمل به اینها ملتزم باشیم . ان شاالله که خدای معال به ما توفیق درک و فهم حقایق و ذخیره ساختن و انباشت معارف و التزام و عمل به آنچه می آموزیم را عنایت بفرماید .

پروردگارا جان ما و روح ما را از معارف حقیقی و ملکوتی سیراب بفرما . قلوب مارا خانه محبت خودت و مودت اهل بیت (ع) قرار بده . وجود جسم و جوارح مارا مجرای برکات قرار بده . بار الها قلب مبارک حضرت حجت سلام ا... از یکایک ما را راضی بفرما . جمله مارا در زمره سربازان آن حضرت قرار بده . بارالها ما را قدر دان برکات انقلاب قرار بده . به ما توفیق تداوم و تکامل راه و مرام حضرت امام و شهدا را قرار بده . بارالها عمر ما را ختم به شهادت بگردان . بارالها حوزه های علمیه ، مراجع عظام ، خدمتگزاران به اسلام و تشیع را، خاصه رهبر معظم انقلاب را از بلایا محافظت بفرما . دسیسه های دشمنان اسلام را به خودشان باز گردان . مسلمانان مظلوم عراق ، لبنان ، بحرین ، افغانستان ، نیجریه  و هر جای عالم را حمایت بفرما . دشمنان آنها و در راس آنها را آمریکا را منکوب بگردان . آنچه که خیر است ، در دنیا و آخرت نصیب ما بفرما.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :