شبکه انديشمندان قم
کد خبر : 74926
تعداد بازدید : 1664

سلسله دروس اخلاق آيت الله رشاد درس پنجاه و سوم 94/02/30

سلسله دروس اخلاق آيت الله رشاد درس پنجاه و سوم چهارشنبه 30/2/94 = 1شعبان 1536 موضوع اصلی: تقویم (برنامه و کارنامه) ـ موضوع فرعی: محاسبه(کارنامه سنجی یومیه، اسبوعیه، شهریه و سنویه)





 

الحمدلله و الصلوة على رسول الله و على آله آل الله و اللعن الدائم على اعدائهم اعداءالله الى يوم لقاء الله.

اِلهي هَبْ لِيْ كَمالَ الْأِنْقِطاعِ اِلَيكَ، وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ، حَتّي تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النّورِ، فَتَصِلَ اِلَي مَعْدِنِ الْعَظِمَةِ، وَ تَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقةً بِعِزِّ قُدْسِكَ.

ایام، ایام مبارکی است. امروز آغاز ماه شعبان است که ماه رحمت الهی و متعلق به رحمة للعالمین است. ماه رجب سپری شد. هیچ نمی دانیم چه میزان از برکات و نفحات این ماه مبارک بهره بردیم. ماه شعبان پیش روست. آیا برنامه ای تنظیم کرده ایم که از لحظات و آنات این ماه عظیم برخوردار شویم و خودمان را مستعد ورود به ضیافت الله در ماه رمضان کنیم یا نه؟

سال تحصیلی هم روبه اتمام است. یک سال دیگر از عمر ما سپری شد. متأسفانه ما نسبت به چگونه سپری شدن ایام و اوقاتمان، محاسبه ای نداریم. گاه ساعت ها از دست می رود و هیچ متوجه نیستیم. بعد که متوجه می شویم، هیچ متأثر نیستیم که چه حیف شد که این ساعت ها گذشت بی آن که ما از آن به احسن وجه بهره برداری کرده باشیم.

در روایات ما، بعضی فقرات فوق العاده عمیق و دقیق راجع به بهره برداری مناسب تر از عمر ذکر شده است. من به مناسبت اینکه این جلسه، آخرین درس از سلسله دروس عمومی اخلاق است، بنا دارم نکاتی را عرض کنم که ان شاءالله این نکات، مقدمه ای باشد که در سال تحصیلی جدید، آن پیشنهاد اساسی و عمده ای را که امروز به آن اشاره خواهم کرد، عملی کنیم.

 

من اعتدل يوماه...

در روایات ما گاهی آمده است که کسی که ایام حیاتش برابر است؛ امروزش با دیروزش مساوی است، چنین فردی، مغبون است ضرر کرده و از عمرش سود نکرده است. «سود نکرده» نه به این معنا که سرمایه اش حفظ شده، بلکه تعبیر «مغبون»یعنی از سرمایه اش کم شده است. در سوره عصر، قسم به زمان یاد شده است؛ آن هم نه مطلق زمان بلکه زمان حاضر(عصر). پیش تر من اشاره کرده ام که این سوره می خواهد بگوید ما در همین زمانی که در آن هستیم، در حال خسرانیم. پیوسته داریم ضرر می کنیم. گویی اصل بر این است که گذشت زمان به قیمت زیان هایی که تحمل می کنیم، صورت می گیرد. یعنی اگر همین جور به طور عادی عمر سپری شود، اینجور نیست که بگوییم« سود می کنیم» یا « نه سود می کنیم نه زیان» بلکه زیان می کنیم. در واقع سه وضعیت متصور است:

1- بگوییم اصالت با سود کردن است. اصل آن است که اگر انسان معصیت نکند؛ اگر عمر و وقتش را لغو صرف نکند، سود کرده چون سرمایه اش را بد خرج نکرده است. خداوند متعال رحمت واسعه دارد و انسان در ظرف رحمت الهی زیست می کند، کافی است معصیت نکند. اگر معصیت نکند، گویی ثواب کرده و عمل صالح انجام داده است. چنانکه بعضی تصور می کنند همینقدر که انسان عمر می گذراند و بیمار نیست، احیانا غم نمی بیند و اگر آدم متدینی است همین قدر که گناه نمی کند، این مثبت است. این عمر سودمند است.

2- فرض دوم این است که سرمایه ای (عمری) که من دارم، اگر به کار نگیرم، سود نکرده ام اما ضرر هم نکرده ام؛ نه سود نه زیان.

3- فرض سوم آن است که ما وقتی عمرمان را به بطالت می گذرانیم یعنی به نحو مفید از آن بهره نمی گیریم، آن هم در قیاس با ارزش فوق العاده ای که عمر دارد- چون سودمندی و زیان دهی هر چیزی با خودش مقایسه می شود- ضرر کرده ایم!. اگر بد بهره برداری کنیم، به طور مضاعف زیان کرده ایم. عمر که سپری می شود یعنی سرمایه خرج می شود. عمر مثل طلا نیست که بگوییم یا در یک تجارت پر سود به کار می بندیم و ربح می کنیم یا اگر در تجارت سود نکرد، سرمایه باقی می ماند یا سرمایه را به کار می بندیم ولی ضرر می کنیم، قدری از سرمایه مان(طلا) کم می شود. عمر این طور نیست که بگوییم یک سرمایه ای است که کنار گذاشته ایم، اگر در کار پرفایده ای آن را به کار بستیم، ثروتمان انباشته شده و اگر در کار بیهوده صرف کردیم، سود نکرده ایم ولی ضرر هم نکرده ایم. عمر سه وضعیت ندارد. عمر، سرمایه ای است که یا سود می کند یا زیان. چون کاربست آن در دست ما نیست. مثل طلا نیست که سه وضعیت متصور باشد؛ ببریم در بازار با آن کار کنیم، سود کنیم یا هیچ سود نکنیم یا احیانا ورشکست شویم یا اینکه بگذاریم روی طاقچه، داخل گاوصندوق یا در بانک و به آن دست نزنیم، محفوظ بماند و بگوییم سود نکرده ایم ولی ضرر هم نکرده ایم. نه، عمر دارد خرج می شود، خواه ناخواه. من نخواهم نیز گذشت این عمر دست من نیست. من که نمی توانم عمر را متوقف کنم.عمر، ساعت نیست که آن را خاموش کنم. به هر حال عمر سرمایه ای است که پیوسته دارد سرمایه گذاری می شود. حالا اگر در کار خیر و پر برکت آن را مصرف کردیم، سود خواهیم کرد وگرنه حتما ضرر می کنیم. این گونه نیست که بگوییم خیلی خب ما می توانستیم درس بخوانیم، اما نخواندیم؛ اگر می خواندیم سود می کردیم. العیاذ بالله می توانستیم گناه کنیم، نکردیم؛ اگر گناه کرده بودیم، متضرر شده بودیم، حالا که گناه نکرده ایم، نه زیان کرده ایم نه سود. نخیر، در این دو فرض، ما زیان کرده ایم. نوع سرمایه عمر چنان است که حتی اگر از آن استفاده نکنیم، ظاهرا باز داریم ضرر می کنیم،به تعبیر عرفی «داریم از سرمایه می خوریم» چون امکان استفاده نکردن نیست. من همین قدر که ده دقیقه در سکوت بنشینم و بهره نگیرم، مثلا ذکر نگویم یا فکر نکنم، این ده دقیقه از دست رفت و در مقابلش هیچ چیز به دست نیاوردم. برای همین، کسی که  عمرش طی می شود و ظاهرا در همان جای دیروزی درجا زده و امروزش با دیروزش مساوی است، در واقع او عقب گرد کرده است، چون در عمر نمی شود درجا زد. او مغبون است، چیزی از دست داده است. در نتیجه در سوره عصر تأکید می فرماید که اصل بر زیان دهی است « ان الانسان لفی خسر».  انّ، لام و جمله اسمیه همه نشانه تأکید هستند. اصل بر زیان کردن است. اگر کسی سود می کند، استثناست. اگر ما بخواهیم عمرمان سودمند بگذرد، باید جزء استثناها باشیم و استثنایی شدن کار دشواری نیست. اینجور فکر نکنید که خدا عادل نیست و فقط عده ای را بیهوده، بی دلیل و بی جا، نابغه و استثنایی آفریده است. ننشینیم راجع به کسانی که ظاهرا استثناء هستند، با حسرت سخن بگوییم. در بسیاری از جلسات می نشینیم می گوییم که می گویند حضرت امام- رضوان الله تعالی علیه- آن چنان منظم بوده اند که مردم کوچه و بازار، ساعتشان را با لحظات آمد و شد ایشان به حرم تنظیم می کرده اند. می دانستند این ساعت که امام از اینجا عبور می کند، ساعت 8 است. بعد می گوید به به ! واقعا امام چه بوده است!. چرا این حرف را می زنیم؟ چرا ما اینطور نباشیم؟ مگر محال است؟ مگر سخت است؟ مگر ما نمی توانیم منظم باشیم؟ نظم که چیز پر مشقتی نیست. نظم که سخت نیست تا چه رسد به اینکه خیال کنیم که انگار محال است و امام کارخارق العاده و محال انجام داده اند. نخیر! امام، کار عادی انجام داده اند. همه هستی، منظم است. اصل، منظم بودن است. بسیاری از حیوانات منظم اند و نظم دقیق و پیچیده ای در زندگی آنها وجود دارد. این هنر نیست. آیا ما از مورچه و موریانه کمتریم؟ چرا تعجب می کنیم وقتی می گویند فلانی بسیار منظم بوده است؟ باید تعجب کرد که چرا ما نامنظم هستیم؟ چرا ما ارزش وقت را نمی دانیم و عمرمان را تلف می کنیم؟

 

اصل خسران در نسبت با عمر

قرآن بر اساس این وضعیت عام و عادت شده انسان( یعنی عدم توجه انسان به سرمایه عظیم و مهم عمر) می فرماید:« والعصر. ان الانسان لفی خسر. » انسان قطعا درحال زیان کردن است؛ نه اینکه انسان یک وضع صفر دارد، حالا یا باید برود زیر صفر یا روی صفر. این جور نیست که انسان یک وضع ساکت و ساکن داشته باشد، حالا اگر حرکت مثبت کرد، تعالی داشته و اگر حرکت منفی کرد، سقوط کرده است. انسان متأسفانه هردم ساقط می شود. «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» . فقط کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح کرده اند و توصیه به حق و صبر در راه حق کرده اند، ضرر نمی کنند.

سوال-آیا ما ایمان نیاورده ایم که داریم ضرر می کنیم؟ آیا جزء کسانی نیستیم که دارند عمل صالح انجام می دهند؟ چرا عمل صالح انجام نمی دهیم؟ مگر عمل صالح انجام دادن، کار سختی است؟ توصیه به حق نباید بکنیم و نمی کنیم؟ خود، صبور نیستیم ؟ دیگران را به شکیبایی دعوت نمی کنیم؟ وای بر ما اگر چنین باشیم! در این صورت، در زمره کسانی هستیم که پیوسته درحال زیان کردن هستند.

چرا انسان پیوسته در حال زیان کردن است؟ چون این عمر دارد سپری می شود. دست من و شما نیست. «آن به آن» می گذرد. سیال و شناور است.

در روایات که بعضی هایشان را برای شما می خوانم، دارد که:

قال علی(ع): « من اعتدل یوماه فهو مغبون و من کان غده شر یومیه فمحروم و من لم یبال بما رزء من آخرته اذا سلمت له الدنیا فهو هالک و من لم یتعاهد النقص من نفسه غلب علیه الهوی و من کان فی نقص فالموت خیر له»(امالی صدوق،ص 321، ح 4)

«من اعتدل یوماه فهو مغبون». اگر دو روز کسی برابر باشد، او مغبون است. نه این است که فرد بگوید من که پس رفت نکرده ام، همان هستم که بوده ام. نخیر! تو باید کس دیگری می شدی نه همان که بوده ای! حالا که نشده ای، مغبونی! نه اینکه سرمایه ات محفوظ است. نخیر! سرمایه ات رفت. 24 ساعت از سرمایه ات رفته است و در 24 ساعت کارهای مهمی می توان انجام داد. گاه در 24 ساعت می توان آخرت را آباد کرد. یک یا چند نفر را هدایت کرد که هدایت یک نفر به تعبیری که رسول اکرم(ص) به امیرالمومنین فرموده اند، با ارزش تر از همه آن چیزی است که خورشید بر آن می تابد و غروب می کند. یعنی از همه عالم ما انسان ها باارزش تر است. 24 ساعتی که امکان داشت چنین سودی بدهد، ما آن را چه کار کردیم؟ هیچ! پس مغبونیم.

« و من کان غده شر یومیه فمحروم» کسی که از این دو روز، دومی بدتر از اولی باشد، «محروم» است. محروم در مقابل «مرحوم» است- ظاهرا در دعای آخرین روز ماه رمضان است که « و اجعلنا من المرحومین و لا تجعلنا من المحرومین»-محروم یعنی از رحمت خدا دور است. در بعضی تعابیر دارد که «ملعون» است. ملعون یعنی همان از رحمت خدا به دور.

« و من لم یبال بما رزء من آخرته اذا سلمت له الدنیا فهو هالک» کسی که نگران نیست که چه بر سر آخرتش آمد، دنیا برای او دنیای خوبی است و خوش می گذرد، دنیا خودش را در اختیار او قرار داده است، حالا اینکه بعدا چه می شود، هیچ نگران نیست، چنین آدمی هلاک شده است.

« و من لم یتعاهد النقص من نفسه غلب علیه الهوی». انسان ناقص است و باید رو به کمال حرکت کند. کارش استکمال (طلب کمال) است. اگر کسی با نقص بسازد و بنا نگذارد نقص را از وجودش برطرف کند، هوی بر او مسلط شده، او عبد هوی است. او بت پرست است.

« و من کان فی نقص فالموت خیر له » و کسی که در نقص در جا می زند، بمیرد بهتر است. چرا؟ چون هر چه بیشتر بماند، بیشتر ضرر می کند. بعضی ها اگر مرگشان زودتر برسد، کمتر ضرر می کنند. برای بعضی ها باید دعا کرد که خدا به آنها طول عمر ندهد؛ این خودش دعای خیر است. چون هرچه بیشتر می مانند، بیشتر گناه می کنند. البته دعا کنیم که خدا هدایت کند و الّا طول عمر ندهد. می فرماید: کسی که درصدد برنمی آید که نقائص را از وجودش برطرف کند، مرگ برای او بهتر است.

از حضرت صادق(ع) هم روایت شده : « من اعتدل یوماه فهو مغبون و من کان فی غده شرا من یومه فهو مفتون و من لم یتفقد النقصان فی نفسه دام نقصه و من دام نقصه فالموت خیر له » ( البحار، ج 78، ص 277 و 113)

 « من اعتدل یوماه فهو مغبون... همان فقره اول کلام امیرالمومنین در حدیث قبل است.

 و من کان فی غده شرا من یومه فهو مفتون... باز همان فقره دوم کلام امیرالمومنین است با تعبیر دیگر.

 و من لم یتفقد النقصان فی نفسه دام نقصه... کسی که در اندیشه این نیست که ببیند چه نقصی در وجودش است، مثل آن فقره که فرمود: « و من لم یتعاهد النقص من نفسه غلب علیه الهوی». یعنی دنبال این نیست که ببیند چه نقصی در وجودش هست. به فکر این نیست که خودش را آسیب شناسی کند، عیب او باقی می ماند. چون با ندیدن و نشناختن، عیب منتفی نمی شود.

 و «من دام نقصه فالموت خیر له»  مشابه فقره آخر کلام امیرالمومنین است.

در کلام دیگری از حضرت کاظم(ع) است : « من استوی یوماه فهو مغبون و من کان آخر یومیه شرّهما فهو ملعون و من لم یعرف الزیادة فی نفسه فهو فی نقصان و من کان الی النقصان فالموت خیر له من الحیاة»(بحارالانوار، ج78،ص327) 

 « من استوی یوماه فهو مغبون... همان (من اعتدل یوماه) در احادیث پیشین است. یعنی کسی که دو روزش برابر است- ظاهرا برابر است و الّا برابر نیست- درواقع پسرفت کرده است.

« و من کان آخر یومیه شرّهما فهو ملعون... عرض کردیم ملعون، همان محروم است- اگر کسی را لعن می کنیم یعنی خدایا او را از رحمتت محروم کن- اینجا به تعبیر ملعون آمده است. آن کسی که دومی از دو روزش بدترین بود، یعنی در ظاهر هم مشهود بود، ملعون یعنی محروم از رحمت الهی است. 

« و من لم یعرف الزیادة فی نفسه فهو فی نقصان... اگر انسان به طور مشهود در خود زیاده نیافت، حس نکرد که امروز از دیروز بهترم، چون خیلی چیزها را امروز فراگرفتم که دیروز بلد نبودم، خیلی اعمال خیر را انجام دادم که تا دیروز نکرده بودم، اگر چیز زیادتی در زندگی اش یافت، در واقع نشانه نزدیک شدن به کمال است. اما اگر چنین نبود، افزوده ای نیافت، او در نقصان است.

« و من کان الی النقصان فالموت خیر له من الحیاة » مانند احادیث قبلی است. هر کس رو به نقصان است، مرگ برای او به از حیات است.

ملاحظه می فرمایید سه معصوم (علیهم السلام) با اندک تفاوتی در عبارات، سیر مشخصی را در ارزیابی بیان می فرمایند.

 

لزوم تنظیم برنامه و کارنامه

عرض من این است که ما انسان ها، خاصه اهل فکر و معرفت- البته به مسامحه سخن می گویم و الّا تفاوت نمی کند- همه باید چنین باشیم، طلبه و مدرس و عالم و غیر عالم فرقی نمی کند، در سوره عصر« مطلق انسان» را فرمود و تخصیص نزد، ولی راجع به طلبه ها عرض می کنم که خود بنده هم در زمره طلاب هستم، باید پیوسته برنامه و کارنامه ای داشته باشیم.- من در آغاز سال تحصیلی آتی ان شاءالله این موضوع را به تفصیل بحت خواهم کرد ولی الان چون پایان سال تحصیلی جاری است، عرض می کنم- تا برنامه نداشته باشیم، کارنامه چندان معنی پیدا نمی کند، چون نمی شود محاسبه کرد. اگر هرکدام از شما برای سال تحصیلی ، ماه، هفته، روز و حتی ساعت هایتان برنامه داشته اید، زهی توفیق. از این رو باید در پایان هر سال محاسبه کنیم و ببینیم امسال چه کار کرده ایم؟از لحاظ معنوی، علمی، مهارتی و جهات دیگر چه چیزهایی اندوخته ایم که فاقد آنها بوده ایم؟

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :