شبکه انديشمندان قم
کد خبر : 65202
تعداد بازدید : 1183

درس اخلاق آيت الله رشاد93.10.3

درس اخلاق آيت الله رشاد93.10.3

 


دريافت فايل صوتي


                                                                                                   
 بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله و الصلوة على رسول الله و على آله آل الله و اللعن الدائم على اعدائهم اعداءالله الى يوم لقاء الله.

اِلهي هَبْ لِيْ كَمالَ الْأِنْقِطاعِ اِلَيكَ، وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ، حَتّي تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النّورِ و تَصِلَ اِلی مَعدِنِ العَظمَه و تَصیرُ اَرواحُنا مُعَلّقَه بعِزِّ قُدسِک بِحَقِّ محمد و اهل بیتِه صَلواتُک علیه و علیهم اَجمعین .

 

ماه ربیع - ربیع مولود- فرا رسید و ایام عزا و داغ و درد اهل بیت سپری شد. این ماه پربرکت و پرنور و سرور را حضور مجموعه دوستان، مدیران و اساتید محترم و طلاب عزیز این حوزه، تبریک و تهنیت عرض می کنم. امید که خداوند، جمله ما را در زمره آنهایی که محزون به حزن اهل بیت علیم السلام و مسرور به سرور آنها هستند قرار بدهد. بحث هایی که تا اینجا در این سلسله مباحث اخلاقی طرح کردیم، به قرار ذیل بودند :

 اول- تعریف و طبقه بندی علوم اخلاقی و سیر و ساختار مباحث اخلاقی

دوم - بیان خطورت لسان و جایگاه و هویت مبحث مربوط به لسان و آفات اللسان در حوزه اخلاق

سوم ارائه ساختار مباحث آفات اللسان

چهارم صمت و فضیلت صمت

پنجم آفات بیهوده گویی ( الکلام فی ما لایعنیک )

ششم آفت زائده گویی، زیاده گویی، فضول الکلام

هفتم آفت خوض در باطل ( خوض فی الباطل )

هشتم آفت مراء و مجادله

اکنون می خواهیم بحث آفت الخصومه را مطرح کنیم. عرض کردیم که در هر بحثی از مباحث اخلاقی، چه در حوزه فضیلت و چه در حوزه رذیلت، ما این سیر را طی می کنیم که ابتدائاً ماهیت آن مقوله را که فضیلت است یا رذیلت هویت و نیز اهمیت آن فضیلت یا رذیلت را مطرح می کنیم. سپس به عناوین معادل آنها و هم وند های آنها و احیاناً عنوان ها و مفاهیم مقابل آن فضیلت یا رذیلت اشاره می کنیم. بعد از آن، اقسام و مراتب آن فضیلت یا رذیلت را مطرح کرده و سپس، مناشی و علل یک فضیلت یا رذیلت را بررسی می کنیم. آنگاه، مواهب و معطیات فضیلت، یا اگر بحث از رذیلت است، مضرات و مخاطرات رذیلت را بررسی می کنیم و سرانجام راه ها و روش های بسط و بارآوردن فضیلت و شیوه ها و روش های رفع و دفع فضیلت را مطرح می کنیم.

در خصوص خصومت -که یکی از رذایل به حساب می آید و از نوع و دسته رذایل زبانی است و با ابزار زبان اتفاق می افتد- باید گفت که منطقاً در پی مبحث مراء و مجادله باید مطرح شود. به اعتبار اینکه گفتیم مراء عبارت است از اینکه: کسی در مباحثی که فرد دیگری مطرح می کند، وارد می شود و به انگیزه تحقیر، تصغیر و شکستن او در یک مسأله علمی و احیاناً به انگیزه بزرگ کردن خود و خود نمایی، مطالبی را طرح می کند. اعتراضاً و ظاهراً از باب انتقاد به او. کما اینکه مجادلاتی که در حوزه مذاهب و مسائل کلامی اتفاق می افتد، احیاناً با همین انگیزه ها است. متعلَّق موضوع خصومت، متفاوت است. خصومت در نزاع هایی است که بین افراد، راجع به حقوقی که مدعی هستند، واقع می شود. کسی مدّعی است که حقّی دارد و این حق را باید از طرف خصومتش اخذ کند و استیفاء نماید؛ لذا وارد خصومت می شود. البته خصومت، غیر از مطالبه حق است. تصور نشود که نفس مطالبه حق، نادرست است. نه؛ اگر کسی از طریق مشروع و قانونی برای خودش حقّی قائل است و از کسی مطالبه ای دارد، می تواند آن را مطالبه کند. خصومت، شیوه ای در مطالبه حق است که حدود اخلاق و تقوا در آن رعایت نمی شود، چارچوب قانون در آن مراعات نمی‍ شود. بنابراین خصومت، همان مطالبه حق نیست. خصومت، اِعمال شیوه خاصی برای مطالبه حق است که در آن شیوه، موازین شرعی و اصول اخلاقی رعایت نمی شود. خصومت،  زمانی است که کسی فراتر از مطالبه عادی حق و منافی با شیوه های صحیح معقول و مشروع طلب حق، عمل می کند و الا به صرف اینکه کسی ادعایی دارد، حقی دارد، حقش را از طرف مقابلش مطالبه می کند، این خصومت تلقی نمی شود. بنابراین بعضی از موارد در واقع از تعریف خصومت و ماهیت خصومت، خارج است. گاهی کسی می خواهد که حقش را دریافت کند؛ این که اعمال خصومت نیست. ممکن است انسان از یک دوست هم حقش را مطالبه کند؛ از فرد ناشناسی که هرگز با او مواجه هم نمی شود، حقّش را مطالبه کند. خصومت در جایی است که کسی از دیگری چیزی را مطالبه می کند که حق او نیست؛ یعنی مطالبه به باطل. حقی ندارد و بیجا دارد چیزی را مطالبه می کند. این خصومت است. یا اینکه کسی حقی دارد و آن حق را مطالبه می کند اما نه بر اساس موازین شرعی، قانونی و اخلا قی. از مرز شرع و از حد قانون پا را فراتر می گذارد. می تواند خیلی ساده مکاتبه کند؛ به مراجع قضایی مراجعه کند. وقتی در مراجع قضایی حاضر شد، عین حقی را که ادعا می کند و حق او هم هست، همان را مطرح کند؛ مازاد بر آن چیزی نگوید. اما فراتر از آن می رود؛ شروع می کند به بیان عیوب طرف مقابل؛ افشای اسرار طرف مقابل؛ ذکر خطاها و معاصی طرف مقابل. و یا به جای اینکه با کلماتی حقوقی و محکمه پسند استدلال کند و مطلب را برای قاضی تبیین کند تا قاضی که باید حکم کند، قانع بشود؛ حق بر او روشن شود؛ شروع می کند با تعابیر سخیف، لحن قبیح، احیاناً قیافه و چهره خصمانه و عصبانی سخن گفتن و فریاد کشیدن؛ که بعضاً شامل توهین، تحقیر، تهمت، افترا یا بهتان هم هست. اینها دیگر خصومت می شود. اگر کسی حقی دارد، هیچ مانعی نیست که به شیوه مشروع معقول اخلا قی، آن را بیان کند. یک ساعت هم توضیح دهد. اما وقتی لحن عوض می شود، حرکات دست، چهره، نوع صدا، کلماتی که به کار می رود؛ چیزهایی اتفاق می افتد که هرگز به حل مشکل و فصل خصومت و استیفای حق، کمک نمی کند. بلکه گاهی سبب تشدید خصومت می شود. گاه موجب کشدار شدن دعوا می شود. گاه موجب می شود طرف مقابل هم ادعایی را مطرح کند یا بر سر موضع انکار برود. چون این طرف، از حد خودش خارج می شود و حق آن یکی را ضایع می کند، عملاً برای طرف مقابلش حقّی ایجاد می شود و او احساس می کند باید از حق خودش دفاع کند و در مقابل و به عنوان مقابله با این فرد، برود طرح دعوا کند.

باز در مواقعی که حق خودش را طلب می کند؛ به اضافه حق، مازاد بر حق هم چیزی ادعا می کند؛ این هم می شود خصومت. می گوید می دانم طلب من اینقدر نیست، اما به قول معروف به مرگ می گیرم تا به تب راضی شود.

گاهی می گوید من این مطالبه را می کنم تا این که فلان شخص مقابلم را بشکنم. قصد اذیت کردن طرف مقابل را دارد. حقش را می خواهد. به جای اینکه آن چه لازمه احقاق حق و استیفای حق است، به همان بسنده کند، رفتاری یا گفتاری از او سرمی زند که حقد و کینه اش را بتواند خالی کند و موجب تشفّی خاطرش شود. طرفش را خرد کند؛ بشکند!

گاهی راجع به یک مسأله بسیار جزئی طرح خصومت می کند. می گوید می خواهم برای او پرونده درست کنم! می خواهم که سوءسابقه ای برای او درست شود. او را به دادگاه بکشا نم تا در سابقه او بیاید که روزی از او شکایت شده و به دادگاه کشیده شده است. حالا مسأله، جزئی هم هست. می گوید آن چیزی که دارم مطالبه می کنم برای من ارزش ندارد؛ می خواهم او به دادگاه بیاید و خرد شود؛ می خواهم برای او سوءپیشینه ایجاد شود. من بعد از اینکه او را محکوم کنم، اصلا از او طلبم را نمی گیرم یا می گیرم و دور می اندازم. آن چه مطالبه می کنم موضوعیت ندارد .... پس او در باطن، درصدد احقاق حق و استیفای حقوقش نیست؛ عمل او از نوع مطالبه حق نیست؛ ماهیتاً یک مقوله دیگری است. به همین دلیل می گوییم اصل احقاق حق هرگز مستلزم مخاصمه و خصومت ورزی نیست و می توان گفت گاهی خصومت ورزی که «صورت» مطالبه حق دارد، «ماهیتاً» مطالبه حق نیست. چنین فردی نمی خواهد به حقّش برسد؛ بلکه می خواهد حق طرف مقابل را ضایع کند، احیاناً آبروی او را ببرد. استیفای حقّی مدنظرش نیست.

گاهی کسی خصومت می کند برای اینکه در جامعه برای خودش وجهه ای ایجاد کند. این جور آدم ها کم نیستند. بعضی انسان های ناچیز، ناتوان که به تعبیر عامیانه عددی نیستند، با بزرگی درمی افتند. بهانه ای پیدا می کنند که با او مقابله کنند؛ مخاصمه کنند تا اینکه در جامعه مطرح شوند. بعضی افراد شیوه کارشان این است؛ برای اینکه در جامعه کسی بشوند؛ چهره بشوند؛ می روند بر سر یک مسأله عادی با بزرگی درمی افتند. حالا حق یا باطل. و این را کش می دهند و بزرگ می کنند؛ این جا و آن جا مطرح می کنند؛ افشاء می کنند؛ آشکارا عنوان می کنند تا بگویند آقای فلانی با آقای فلانی نزاع دارد. حالا یک وقت می گویند کسی با دیگری رفاقت دارد؛ مجالست و مصاحبت دارد. این برایش شأن می شود که می گویند ببین با چه کسانی مراوده دارد. یک وقت از این راه کسی وارد می شود؛ این خیلی خوب است و البته درصدد این است که با مراوده و مصاحبه با چنین شخصیتی، تسویه بشود؛ تکامل پیدا کند؛ تربیت بشود؛ از او کسب ادب و شخصیت کند؛ کسب اخلاق کند؛ این خیلی خوب است. کسی می رود مسیر عکس را طی می کند. می رود با یک بزرگی درمی افتد؛ لطمه به آبروی او می زند. اگر قادر نشد؛ نتوانست و جامعه نپذیرفت، قهراً یک اثر را خواهد داشت که اسم او بر سر زبان ها می افتد. چون خودش کسی نیست که او را بشناسند، به تبع شهرت طرف مقابل، شهرت پیدا می کند. کم نیستند کسانی که با این شیوه در جامعه، به اصطلاح، سوار بر موج می شوند و مطرح می شوند. چون به نحوه ایجابی چیزی برای ارائه ندارند؛ فاقد شأن و شأنیت و مرتبه معنوی، اخلاقی، علمی و اجتماعی هستند که به چشم دیگران بیایند و به اصطلاح دیده بشوند، از این ترفند استفاده می کنند که دیده شوند؛ شنیده شوند.

بعضی ها از این ترفند غلط، ظالمانه، جاهلانه و جائرانه استفاده می کنند برای اینکه خودشان را مطرح کنند. این ها خصومت است. اما اگر کسی حقی دارد و آن حق را مطالبه می کند، به قصد استیفای آن حق و در حد همان حق و به شیوه درست، با رعایت موازین شرعی، اخلاقی و چارچوب قانون، این خصومت ورزیدن نیست. این تازه یک محبتّی در حق طرف مقابل است که او بدهکار نماند؛ مدیون از دنیا نرود. می رود حقّش را از او می گیرد که او بدهکار و مدیون از این عالم به آن عالم نرود. این به حیثی می شود گفت که باطناً قبل از آن که به نفع مطالبه کننده باشد، به نفع مطالبه شونده است. پس استیفاء و مطالبه حق، رذیلت نیست بلکه نوعاً فضیلت است و خصومت، ماهیتاً با مطالبه حق طبق موازین، تفاوت می کند .

و اما خصومت، با عناصر دیگری که تا اینجا بحث کرده ایم، روابطی دارد. از جمله با مسأله مراء و جدال. عرض کردیم در مراء، دیگری را مورد نقد و نقض قرار می دهد تا خودش را برجسته کند؛ طرف مقابل را تحقیر کند؛ در هر مسأله ای می تواند باشد. جدال در حوزه بحث های کلامی و مذهبی اتفاق می افتد. متعلَّق خصومت، مسائل حقوقی است. مقابل خصومت، حسن کلام است؛ کلام حسن است؛ کسی سخن به درستی بگوید. البته چون خصومت از حد کلام هم تجاوز می کند به فعل و رفتار، حسن رفتار هم می تواند مقابل درجه ای و لایه ای از خصومت قلمداد شود. کسی که در زبان، صحیح و لیّن و محترمانه سخن می گوید یا در عمل، درست، اصولی، مودّبانه و ملتزم به اخلاق رفتار می کند؛ این رفتارها می تواند مقابل خصومت قلمداد شود. در حقیقت، هر فضیلتی با رذیلتی در تقابل است. رذیلت خصومت با فضیلت حسن کلام، تقابل دارد و عنصر مقابل و منافی اش، طیب کلام و حسن کلام است. در قرآن کریم تأکید شده، در سوره بقره هست که « و قولوا للناس حسناً ». در کلام معصومین هم روایات فراوانی داریم که بر مقابل خصومت تأکید شده است؛ یعنی علاوه بر نهی و برخورد سلبی، طریق ایجابی مورد تأکید و توصیه قرار گرفته است:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): « یمکنکم من الجنه طیب الکلام و اطعام الطعام ». اگر به طیب کلام ملتزم باشید؛ کلام طیب و شیرین و حسن و زیبنده بگویید و نیز اطعام طعام کنید، این ها زمینه ساز ورود شما به بهشت است؛ ورود شما را به بهشت ممکن می سازد.

در بیان دیگری نیز فرموده اند: « انّ فی الجنّه لغرفاً یری ظاهرها من باطنها و باطنها من ظاهرها اعدّها الله تعالی لمن اطعم الطعام و اطاب الکلام ». در بهشت غرفه های خاصی هست که آن چنان است که بیرونش از درون و درونش از بیرون دیده می شود (زیباست). خداوند این غرفه ها را مخصوص کسانی که اهل اطعام طعام و طیب کلام هستند، آماده کرده است. کسانی که مقیّدند به سخن خوش گفتن، سخن زیبنده گفتن، سخن حسن گفتن و سخن نرم و لیّن گفتن.

در تعبیر دیگری از آن بزرگوار هست که : « الکلمه الطّیبه صدقه ». کلام خوش، سخن خوش، خود صدقه است و نوعاً صدقه، جاریه است. صدقه، دوام دارد؛ دفعی نیست. اگر کسی مالی را صدقه داد یا فعلی که مصداق صدقه است، انجام داد؛ این همواره برای او باقی است و لایزال ادامه دارد. این جور نیست که یک بار برای همیشه کار خیری کردیم و یک اجری هم دریافت شد. نوع صدقات و چه بسا همه صدقات این گونه اند که دوام پیدا می کنند. کلمه طیبه هم صدقه جاریه است. علّتش این است که علاوه بر اینکه ذاتاً فعل خیر، تجسم پیدا می کند چرا که ما قائل به تجسم اعمال هستیم؛ به لحاظ آثار هم می توان این گونه تصویر و تصور کرد که کسی که کلمه طیبه ای از او صادر می شود؛ کسی که پاکیزه و مودّبانه و متخلّقانه سخن می گوید؛ شخصیت او در واقع و نفس الامر شکل می گیرد. چون فعل، جزئی از شخصیت آدمی است. در ذهن مخاطبین هم شخصیت او این جور جلوه می کند و شناخته می شود. دیگران او را با این شاخص می شناسند؛ می گویند چنین شخصیتی است؛ مبادی آداب است؛ سخن نابه جا و ناروا از او سرنمی زند. شخصیتی که از او در جامعه و در اذهان شکل می گیرد، به کلام طیب است.

در بعضی از روایات هست که که اگر کسی به شما مراجعه کرد و از شما چیزی مطالبه کرد؛ کمکی خواست؛ اگر داشتید و توانستید، ادا کنید. اگر نداشتید یا نتوانستید یا حتی نخواستید لااقل او را با کلام حُسنا از خودتان دور کنید. به زبانی با او سخن بگویید که افسرده و پژمرده برنگردد. او از ملاقات و مصاحبت با شما لذت برده باشد و از شما با حسن نظر جدا شود و حداقل اگر کمکی به لحاظ مادی و فیزیکی و محسوس و مشهود انجام ندادید که مشکلی از او حل بشود؛ لااقل او را به زبان خوب و خوش تسلّی بدهید؛ این باعث آرامش او خواهد شد و در بسیاری از مواقع گویی او احساس می کند که نیازش رفع شده؛ حاجتش برآورده شده است. مثلاً وقتی کسی به انسان مراجعه می کند، انسان یا مشکلات خودش را طرح کند؛ یعنی آن توقعی که داری، از من برنمی آید. و یا من هم مبتلا به مشکلی که تو در آن گرفتاری هستم و یا احیاناً همین که کسی که تصور می کرد مشکلش را حل کند؛ مشکلش را درک کرد؛ لااقل فهمید که این آقا مشکل دارد و قبول کرد و احیانا عذر آورد؛ گاهی همین سبب می شود این فرد محتاج و مراجع، دیگر مشکل نداشته باشد؛ مشکلش را حل شده قلمداد کند و بسیار اتفاق می افتد که دیگر آن فرد، آن مشکل را با کسی درمیان نمی گذارد؛ آن حاجت را از کسی دیگر مطالبه نمی کند. اینقدر اثر دارد.

بعضی از سائلین که تکدی گری می کنند و شغلشان است؛ من نمی خواهم توصیه کنم که نباید به این ها پول داد ولی پول دادن به این ها مضرات زیادی دارد. به جای آن انسان، به افراد محتاج، به صندوق هایی که از ناحیه موسّسات، مخصوصاً کمیته امداد نصب شده، کمک کند؛ هر بار کسی مراجعه می کند که انسان می داند او سائل نیست، بلکه متکدی است؛ قصد کند همین پول را در صندوق بریزد.

اما گاهی هست که کسی مراجعه می کند ولو متکدی است، انسان به جای اینکه او را تحقیر کند، می تواند او را تربیت کند، با یک برخورد. این، شدنی است. گاهی انسان در ماشین نشسته، کسی مراجعه می کند یا گدایی آشکارا می کند یا یک کالای بی ارزشی در دست دارد؛ این هم احیاناً یک شیوه از گدایی است. اگرچه بعضی از این ها واقعاً دارند کار می کنند و چیزی می فروشند و اگر پول بلاعوض به آن ها بدهی، نمی‍ پذیرند؛ دارای شخصیت و مروّت هستند. با این گونه افراد ممکن است انسان با یک برخورد، سبب شود که او عوض شود. من این تجربه را در بعضی موارد داشته ام. یک نوجوانی به من مراجعه کرد، من از او جنسی خریدم و به او گفتم چرا درس نمی خوانی؟ الان چند سال  از آن موقع گذشته است. هر از چندی به دفتر ما مراجعه می کند که من آمده ام به حاج آقا بگویم که امسال کلاس چندم هستم؛ امسال راهنمایی را تمام کرده ام. بعد آمد گفت دیپلم را تمام کردم. بعد گفت دانشگاه قبول شدم. گفت چون فلانی وقتی من سرچهارراه ایستاده بودم، به من گفت؛ من دیگر دنبال درسم رفتم. با اینکه بچه محتاجی بود از یک خانواده فقیر شهرستانی ظاهرا، پدر و مادرش هم تهران نبودند . نه من تصور می کردم چنین برخوردی بکنم و نه شایسته بودم چنین برخوردی بکنم. تجربه ای اتفاق افتاد. برخورد خوبی با او کردم. مختصری سر چهارراه، پشت چراغ قرمز معطل بودم. گاهی می آمدم از همان مسیر عبور کنم؛ او را می دیدم. سراغ من می آمد. یک دو نوبت فرض کنید کمکی هم کردم؛ راهنمایی کردم. این آقا الان دانشجو شده است! یک نوجوان و شاید ماقبل، نوجوان رهایی بود که درس هم نمی خواند؛ به اعتبار اینکه می گفت من نمی توانم درس بخوانم. ولی دیدم جوان باهوشی است. همان بار اول به شوخی به او گفتم که برو درس بخوان تاجر شو! نه اینکه مثلاً جوراب بفروشی!

یک وقت انسان با کسی برخورد می کند ولو حتی متکدی است؛ بی جا دارد سائلی می کند؛ به جای اینکه برخورد زشت کنیم؛ تعبیر بد کنیم؛ او را تحقیر کنیم؛ احیاناً می توانیم چیزی به او بگوییم که کلاً عوض بشود. مگر معتقد نیستیم او دارد خلاف می کند؛ دچار یک انحراف اجتماعی است؛ خب می شود او را عوض کرد و بشود مصداق هدایت! که به تعبیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند: اگر کسی را هدایت کنید، از آن چه که در سراسر هستی خورشید بر آن می تابد و غروب می کند، بهتر است. مخصوصا ما طلبه ها که صنفمان و شأنمان این اقتضاء را می کند، ما می توانیم الگو باشیم؛ تأثیرگذار باشیم؛ دستور دینی ما هم همین است.

به هرحال خصومت، مقابل کلام حسن است و اولاً یک رفتار کلامی و لسانی است. هرچند گفتیم از حد کلام به کردار تجاوز می کند و می توان گفت که کردار خصمانه هم جزئی از خصومت قلمداد می شود. ولی در اصل، خصومت از جنس کلام است و چیزی فراتر و قبیح تر از مراء و مجادله است.

انشاء الله جلسه بعد مناشی این رذیلت را بررسی می کنیم و در این فاصله، بنده ملتزم باشم هم خصومت نورزم هم مواردی که احیانا در آن ها مرتکب خصومت شده ام، فهرست کنم، هم در پیشگاه خدا عذرخواه باشم، هم اگر نسبت به کسی خصومت ورزیده ام، تماسی بگیرم، ملاقاتی بکنم، از او حلالیت بطلبم. اگر کسی هم احیانا مثل من مرتکب شده باشد، این کار را انجام بدهد . این مطالبی که ذکر شد کلمات معصومین علیهم السلام است، از بنده نیست. بنا را براین بگذاریم که مبحثی را که طرح می کنیم بدان عمل کنیم. رفته رفته خیلی وضعمان دیگرگون می شود. و ان شاالله یک شخصیت اخلاقی خواهیم شد.

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و زد و بارک علی محمّد و علی محمّد کما صلّیت و بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم انّک حمید مجید. اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و اجعل محیانا محیا محمّد و آل محمّد و مماتنا ممات محمّد و آل محمّد و واحشرنا مع محمّد و آل محمّد صلواتک علیه و علیهم اجمعین. اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد وارزقنا حبّک و حبّ من یحبّک و حبّ ما انت تحبّه. اللّهم وفّقنا لما تحبّ و ترضی و جنّبنا عمّبببا لا تحب و اجعل عواقب امورنا خیراً و لا تجعلنا من الّذین یحسبون انّهم یحسنون صنعاً.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

                                                                                                      

ر

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :