شبکه انديشمندان قم
کد خبر : 64530
تعداد بازدید : 2119

وحدت حوزه و دانشگاه از منظر امام خميني

وحدت حوزه و دانشگاه یکی از راهبردهای مهم فکری و رفتاری حضرت امام خمینی(س) برای اعتلاء و پیشرفت ایران اسلامی بود، که از همان ماههای آغازین نهضت اسلامی و تأسیس نظام از سوی ایشان طرح و تعقیب شد. ....


وحدت حوزه و دانشگاه از منظر امام خميني

اشاره:

وحدت حوزه و دانشگاه یکی از راهبردهای مهم فکری و رفتاری حضرت امام خمینی(س) برای اعتلاء و پیشرفت ایران اسلامی بود، که از همان ماههای آغازین نهضت اسلامی و تأسیس نظام از سوی ایشان طرح و تعقیب شد. یکی از نیازهای مبرم جامعة ما اکنون و همچنان پس از این، تحلیل و بررسی موشکافانة این آرمان است. به منظور بحث در بسط و بازنمایی مسئلة وحدت حوزه و دانشگاه، برای انجام گفت و گو ساعتی میهمان حضرت حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر رشاد در دفتر کار ایشان در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی شدیم.

استاد رشاد متولد سال 1335 هجری شمسی، و دانش آموختة حوزه های علمیة تهران و قم با درجة اجتهاد است، ایشان اکنون استاد خارج فقه و اصولِ حوزة علمیة تهران و استاد فلسفه و الهیات در دانشگاه های تهران است، از آقای رشاد تاکنون حدود سی جلد کتاب انتشار یافته است. ایشان مؤسس و رییس حوزة علمیة امام رضا(ع) در و مؤسس و رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، و رییس هیأت حمایت از کرسی های نظریه پردازی و نقد و مناظره است. حجت الاسلام والمسلمین رشاد هم اکنون همچنین رییس شورای حوزه های علمیه استان تهران، مؤسس انجمن جهانی فلسفة دین اسلامی و رییس انجمن علم اصول فقه حوزه است.

ایشان در خردادماه 1390 با حکم مقام معظم رهبری به عنوان عضو شورای عالی مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت منصوب گردید.

حضور تأثیرگذار در عرصة فکر و اندیشه طی افزون بر سه دهه، پیشینة سی سالة تدریس و سرپرستی در حوزه و فعالیت علمی طولانی در دانشگاه، از استاد رشـاد فردی صاحب دید و دغدغه در مسائل اساسی حوزه و دانشگاه ساخته است که دارای نظرات جدی و مبسوطی در این زمینه ها، به ویژه تعامل و وحدت حوزه و دانشگاه هستند. ایشان در این گفت و گو، برخی دیدگاه های خویش را بیان فرمودند که عیناً به نظر خوانندگان ارجمند می رسد.

 

* ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه ناشی از چه چیزهایی است و به نظر حضرتعالی اهتمام امام خمینی(ره) به این موضوع به چه جهاتی بوده است؟

نخست و پیش از هر سخنی، سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) را اولاً به خوانندگان نشریة شما و ثانیاً به همة شیعیان و مسلمین و ثالثاً به تمام آزادگان و ستم ستیزان در سراسر جهان تسلیت عرض می کنم.

سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) برای ما شیفتگانِ شخصیت و پیروان مکتبش، عاشورای دیگری است که هر سال تکرار می شود و باید از این فرصت مناسب و مجال شایسته ، همچون دهـة عاشورای حضرت سیدالشهداء(ع)، برای عطف توجه نخبگان فکری و گروه های مرجع به دیدگاه ها و نظرات امام(ره) و تبیین و تشریح مکتب معرفتی و گفتمان فکریش، بالاترین و بهترین بهره را ببریم.

موضوع وحدت حوزه و دانشگاه، از جمله آرمانهای اساسی و اصیل انقلابی است که خالق آن حضرت امام(ره) است؛ یعنی پیش از ایشان کسی چون او به اهمیت و خطورت این موضوع توجه نکرده بود، و به آسیب ها و موانع، پیامدها و آثار مثبت مسئله و فرصت ها و تهدیدهای پیرامون آن نپرداخته بود. حضرت امام(ره) نخستین بار به نحو جامع وجدی به پیشینه و پیامدهای آن توجه فرمود و نظرات نخبگان و فرهیختگان کشور را به آن جلب کرد.

ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه، از یک حقیقت چندوجهی ناشي می شود که خلاصة آن عبارت است از این که جامعة ما اکنون دارای دو گروه مرجع اصلی ست، كه اولاً همدلی و همراهی آن دو مایة انسجام ملی است که مبرم ترین نیاز کنونه و آتیة ماست، و ثانیاً این دو طبقه که مرجع معرفتی جامعه اند، حاملان علم الأبدان و علم الأدیان هستند و جدایی آنها به معنی جدایی دین و دنیا در جامعة ماست، و این یعنی مرگ انقلاب اسلامی ـ که طلایه دار و صلاگر وحدت دین و دنیا و دیانت و سیاست در عهد فراسکولاریسم است ـ قوت و قوام، بالندگی و دوام این نهضت عظیم در گرو وحدت دین و دانش و به تعبیر دیگر، تولید علم دینی است.

حضرت امام(ره) در اين خصوص مي فرمايند: «تكليف همه مان چيست، تكليف مهم، آني است كه متوجه به اين قشر است، و اين قشر يعني روحانيون، دانشگاهي ها و دانشجوها. آنكه مغز متفكر جامعه است همين دو طايفه اند. اينها مغز متفكرند. دانشگاهي ها، چه آنهايي كه از دانشگاه بيرون آمده اند و حالا وكيل دادگستري شده اند، يا حقوقدان شدند يا هر چيز، چه اين قشر روحاني كه مشغول تحصيلند يا از تحصيل فارغ شده اند و مشغول ترويج و كارهاي ديگر هستند، مغز متفكر جامعه، شما دو طايفه هستيد. و آن قشري كه مي تواند خنثي كند آن توطئه هايي كه با كمال دقت براي شكست دادن نهضت در شُرُف تكوين است، آن هم شماها هستيد. تكليف براي شما دو طايفه از سايرين زيادتر است؛ و مسئوليتتان بسيار زياد، همه مسئول اند، لكن شما دو طايفه مسئوليتتان زيادتر است. و آنها درصدد هستند كه بين شما دو طايفه اي كه با هم مربوط شديد و ديگر صحبتي نبود كه دانشگاهي كذا و روحاني كذا، همه با هم بوديد و پيش برديد ـ بحمدالله ـ و فهميديد با هم بودن پيش مي برد. شما دو قشري كه مغز متفكر بوديد، وقتي با هم مجتمع شديد قشرهاي ديگر پيوند كردند با شما، تكليف شما و اين قشر روحانيون و شما آقايان دانشگاهيان اين است كه دست از هم برنداريد. (صحيفة امام، ج 8، ص 464ـ 465)

روزگاری بود که در جوامع اسلامی تنها یک سنخ علم ـ که از آن به علوم دینی تعبیر می شد ـ مطرح بود، از افزون بر هزار سال پیش تا سدة اخیر، ما یک مجموعه از معارف و علوم را در اختیار داشتیم که همگی بومی و عمدتاً برآمده از مبانی و منابع دینی بودند و آن هم فراچنگ طبقه ای ـ که بحق سیمای دین هم انگاشته می شد ـ یعنی علمای دین بود؛ اما طی سدة اخیر نظام علمی و معرفتی دیگری هم وارد عرصة معرفتی و معیشتی کشور شد و نظام مدرن غربی، در قالب نظام دانشگاهی شکل گرفت، در نتیجه طبقة جدیدی، در عرض طبقة علمای دینی و نهاد روحانیت، به عنوان گروه معرفت پرداز و تمشیت گر ظهور کرد. اکنون جامعة ما همزمان از دو آبشخور موازی، نیاز معرفتی خود را دریافت می کند. اینک دو طبقة نخبوی یعنی علمای دینی و دانشوران دانشگاهی، تأثیرگذارترین گروه اجتماعی در جوامع مختلف، به ویژه کشور ما قلمداد می شوند، وحدت این دو گروه یعنی وحدت معرفتی و معیشتی دیگر اقشار. حتا دیگر طبقات تأثیرگذار مانند هنرمندان، ورزشکاران و معلمان که نوعاً دارای تأثیرات زودگذر و سطحی اند، تحت تأثیر این دو طبقه هستند؛ زیرا به هر حال همة طبقات ازجمله این گروه ها، شاگردان علمی و پیروان رفتاری این دو گروه اند. اگر این دو طبقه، هم آهنگ و هم آوا، هم دل و همراه شوند، دیگر اقشار نیز، همسو و همراه خواهند شد. در واقع رفع اختلافات اجتماعی و ایجاد انسجام ملی که شرط لازم ایجاد جبهة مقاوم متحد در برابر دشمن است، می تواند از این نقطه آغاز شود. یعنی اگر این دو قشر با هم همدل و همراه شوند، وحدت ملی حاصل شده است.

علوم انسانی امروز نقشی نظیر یا بدیل علوم دینی را ایفا می کند، یعنی فکرساز و آرمان پرداز است، راهنمای عمل مردم است؛ یعنی جهت دهنده و رفتارساز است. اگر این دو دستگاه و نهاد را با هم هماهنگ نکنیم، جامعة ما دچار وضعیت دوهویتی و دوگانگی شخصیت می گردد و فرهنگ آسیب می بیند، از یکپارچگی خارج می شود و مشوش می شود؛ عامة مردم در چارچوب فرهنگ مسلط بر جامعة خود می اندیشند، ارزش گذاری و رفتار می کنند و حساسیت ها و عواطفشان را تنظیم می کنند.

لهذا علاوه بر ضرورت ایجاد وحدت ملی که مقدمة آن وحدت اصحاب حوزه و دانشگاه است، به لحاظ معرفتی و فرهنگ سازی هم لازم است که این دو مرجع را با هم سازگار کنیم والا دچار بحران هویت و حالت چندهویتی که مستلزم باختن هویت و موجب ابتلا به آفت مهلک «خویش دیگرانگاری» است، خواهیم شد.

علاوه بر این ها، از نظر امام(ره) در ادوار گذشته این دو قشر به شدت، در معارضت و مخالفت با يكدیگر بودند. رژیم ستمشاهی به ویژه در دورة پهلوی دوم با دسایس بسیار این دو طبقه را از هم جدا کرده و آنها را به هم بدبین کرده و در مقابل هم قرار داده بودند، تا همدیگر را تخریب کنند؛ بلکه براساس قرائن فراوان ـ که مجال طرح و شرح آن اکنون نیست ـ رضاخان دستگاه دانشگاه را برای مقابله با حوزه تجهیز کرد، و این موجب می شد که وجود این دو طبقه در کشور به جای اینکه فرصت انگاشته شود به تهدید تبدیل شود و انرژی و توان این دو قشر (حتی اگر یکی از این دو هم نخواهد درگیر شود) به جای خدمت، صرف تخریب یکدیگر شود.

حضرت امام در اين خصوص مي فرمايند: «... از اين جهت چون دو جبهه [روحاني و دانشگاهي] را براي خودشان خطر مي دانستند، حمله شان به اين دو جبهه بود. متنها فرم حمله شان فرق داشت. در زمان رضاخان كه من يادم است، و اكثر شما يادتان نيست، در آن زمان با سرنيزه حمله مي كردند اين جبهه [روحانيون] را بشكنند، مساجد را تعطيل مي كردند، مجالس وعظ و روضه و اينها را به كلي از بين بردند. به خيال اينكه با اين فرم مي شود از بين برد. منتها در دانشگاه چون انعكاس خارجي اش را مي ترسيدند، به اين فرم وارد نمي شدند، به فرم ديگر وارد مي شدند كه نگذارند دانشجويان رشد كنند. بعد فهميدند كه اين طرز نتيجه ندارد. فشار هرچه زيادتر باشد بدتر خواهد شد. براي اينها بدتر خواهد شد. در زمان محمدرضا حمله به روحانيت را تغيير دادند شروع كردند به تبليغات كردن كه مردم را از روحانيت جدا كنند. چون اين دو قوة اسلام، قوة روحانيت و قوة دانشگاهي، مي توانست در مقابل اينها بايستد... شروع كردند تبليغات به ضد روحانيت كه جدا كنند روحانيت را از دانشگاه، و همه را از مردم.» (صحيفة امام، ج 8، ص 310ـ312)

اگر ادبیات امام(ره) در زمینة امور و شؤون این دو قشر مرور کنیم، حساسیت های امام(ره) را فهرست کنیم می­بینیم که یکی از حساسیت های عمدة ایشان این است که این دو قشر، همدیگر را تخریب نکنند، اگر به جای تخریب، به تفاهم و تعامل بپردازند، به جای کارشکنی و تبلیغات سوء علیه همدیگر، پشتیبان هم باشند؛ به استوانه و پشتوانة کشور، ملت، فرهنگ، نظام و حتی دین و دانش بدل خواهند شد.

 

اشارة خوبی به جنس علوم حوزوی و علوم دانشگاهی داشتید. علی رغم تفاوت در علوم حوزوی و علوم دانشگاهی، بفرمایید چگونه می شود بین حوزه و دانشگاه وحدت ایجاد کرد؟

ما باید نخست بفهمیم مراد از وحدت حوزه و دانشگاه چیست؟ تا بسیاری از پرسش ها در این زمینه، پاسخ مناسب خود را پیدا کند. برخی تصور می کنند که وقتی از وحدت حوزه و دانشگاه یا علمای دین و علمای دانشگاهی سخن می گوییم، می خواهیم که به لحاظ رشته های علمی و یا نظام آموزشی یا دست کم سازمان و مدیریت، میان آنها وحدت ایجاد شود! همگی آنها مواد و مطالب و متون یکسانی را فرا بگیرند! همگی تحت یک سازمان علمی و در یک نظام آموزشی درس بخوانند و در عرصة مشاغل نیز همگی یک نوع کار انجام بدهند. یا هر یک کار دیگری را به عهده بگیرد! درواقع تصور برخی این است که این دو گروه به لحاظ علمی، به لحاظ سازمانی و مدیریتی، و به لحاظ رسته های شغلی که در جامعه برعهده دارند و خدماتی که ارائه می کنند، یگانه و یکسان شوند! مراداین نیست، چون این، یا به معنی حذف یکی از دو قشر به نفع دیگری، بلکه حذف هر دو نظام و نهاد به نفع نظام و نهاد ثالثي است که پدید خواهد آمد! نام چنین پروسه ای وحدت و اتحاد نیست، بلکه حذف و انحلال یکی یا هر دو است! و تفسیر خوش بینانة این تلقی این است که این دو طبقه وحدت صوری و ساختاری پیدا کنند، آنچه که امام(ره) در نظرشان است وحدت یابی جوهری و معرفتی است؛ نظر ایشان این است که با قبول این واقعیت که ما اکنون در کشور دو نظام آموزشی و دو نهاد علمی داریم و دو سلسله علوم و متون وجود دارد، و با تحفظ بر این جهت که دو قشر اجتماعی نخبه در جامعه ما حضور دارند و خدمات متفاوتی را ارائه می کنند، و با فرض اینکه این واقعیت های دوگانه غیر قابل فروکاهش اند و تبدیل و تحویل یکی از آن دو به دیگری نه مطلوب است و نه ممکن، باید این دو نهاد و نظام به جهاتی با هم مشترک بشوند و این دو طبقه با هم متحد گردند، و مراد و مقصد این است که این دو نهاد و نظام در «مبانی معرفتی»، در «منطق علمی»، در «غایت گزینی» به وحدت دست پیدا کنند، در این صورت، این دو طبقه در جبهة واحد قرار خواهند گرفت و همدیگر را تخریب نخواهند کرد؛ و هر دو با یک جهتگیری، عمل خواهند کرد، اتخاذ مبانی و منطق واحد نیز با رجوع به معارف و اصول تفکر دینی و با بازگشت به پیشینة تاریخی و معرفتی غنی و قویم خودی و بومی ممکن می گردد.

هر دو طبقه، طبقة دیندارند؛ طبقة روحانی و علمای دینی، مفسران و مبلغان دینند، طبقة دانشگاهی ایران نیز سکولار نیست، به ویژه دانشگاهی دورة انقلاب اسلامی و پس از پیروزی انقلاب، طبقه ای عموماً و عمیقاً متدین و متعهد است؛ به نظر من در همة تاریخ دانشگاهی ایران و در میان همة ملل، هیچ طبقة دانشگاهی، به اندازة دانشگاهیان کنونی ایران، متدین و متعهد نبوده اند و نیستند؛ هم به لحاظ کیفی یعنی از نظر عمق دینداری و التزام به دین و تعهد به انقلاب و ارزش ها و منافع و مصالح ملی، و هم از نظر کمی در گذشتة ایران و اکنون، همة جهان، دانشگاهیان، این همه دین فهم و دین ورز نبوده اند، دانشگاهی ما امروز دین را صحیح و صائب فهم می کند، و دقیق و درست عمل می کند؛ هرگز و هرگز در ادوار دیگر در ایران و احیاناً در سرزمین های دیگر جهان جز ایران، چنین نبوده است. امروز ما می شنویم که اعضای سازمان بسیج اساتید، 20 هزار نفر هستند، بیست هزار نفر استاد، عضو بسیج اساتیدند، و افزون بر دویست هزار نفر نیز عضو بسیج دانشجویی هستند، شما ملاحظه بفرمایید سخن از ده ها هزار و چندصد هزار است، و بسیجی بودن یعنی اوج تدین و التزام به دین داشتن؛ بسیجی بودن یعنی در حد کمال حمایت از ارزش های انقلاب اسلامی کردن، بسیجی طبقه ای است که امروز در اعتقاد به مبانی دینی و انقلابی و التزام به موازین شرعی و ارزش های انقلابی در صف مقدم قرار دارد و نوعاً متدین ترها عضو بسیج می شوند. و بسا هزاران دیگر از ملتزمین به دینداری و متعهدین به انقلابی گری در دانشگاه ها هستند که عضو بسیج نیستند؛ یعنی شمار متدینین و متعهدین دانشگاه ها دو چندان بیش از آمار متعهدین بسیجی است.

وحدت حوزه و دانشگاه به این است که با مبانی دینی و بومی به منطق علمی دینی دست یابند و آنها را به کار ببرند، البته بدان جهت بر این توصیه و تأکید می کنیم که این مبانی و منطق و غایت ورزی، هم حق است هم با هویت ما سازگار است، و هم منافع و مصالح ملی ما را تأمین می کند.

در غایت گزینی نيز با هم تقابل نداشته باشند، يكدیگر را طرد و رد نکنند. هر دو هدفشان خدمت به دین و دنیای مردم و خدمت به نظام و منافع ملی باشد؛ با هم «تعامل» و بلکه «تعالم» کنند، یعنی علمشان را با هم مبادله کنند؛ آنچه را دانشگاهی فرا می گیرد به حوزه منتقل کند و حوزه آنچه را که دارد به دانشگاه ارائه کند. اين معنای وحدت حوزه و دانشگاه است. در این صورت، دیگر تفاوت دانش ها و محیط ها منشأ تهافت این دو طبقة نخبه نخواهد شد؛ درست به همان صورت كه در دانشگاه ها و حوزه ها، تفاوت رشته و واحد علمی موجب جدایی نیست؛ یکی مدیریت می خواند دیگری اقتصاد، یکی جامعه شناسی می خواند دیگری روان شناسی، یکی فلسفه می خواند دیگری فقه، یکی کلام می خواند دیگری تفسیر، اما این ها سبب نمی شود که یک قشر قلمداد نشوند.

البته تا وقتی که یک قشر، دانش هایی را فرامی گیرد كه یکسره سکولار و بازآمده از دیار بیگانه و بلکه معاند، و دیگري علومی را فرامی آموزد، که یکسره بیگانه از زمانه و نظرات و نیازهای عصری، و میان آن دو تلاقی و تعامل تدبیرشده­ای جریان ندارد، هیچ گاه به وضعیت مطلوب از حیث همدلی و همدستی میان آنها دست نخواهیم یافت. اما اگر حوزه نقش خود را در تولید معرفت و تدوین متون مورد نیاز دانشگاه ها در بخش هایی که مماس با مبانی و موازین دینی است، ایفا کرد؛ و دانشگاهی نیز وارد تعامل علمی و عملی با حوزه شد، مسأله از بنیاد حل می شود. آنگاه دانشگاهی ما علوم انسانی خواهد خواند اما علوم انسانیِ اسلامی. حوزوی ما نیز فقه و فلسفه خواهد خواند اما فقه و فلسفة کاربردی و ناظر بر نیازهای زمانه. در این وضعیت این دو قشر به وحدت می رسند، زيرا مبانی و منابع یکسان می شود، منطق هم سان می شود و کاربرد همسو می شود؛ یعنی اگر ما فقه را به مدد عقل و نقل و آزمونگریِ تجربی و با رویکرد گرهگشا، اجتهاد کنیم، (نه فقط به مدد نقل و در کنج حجره) و دانشگاهی نیز علوم انسانی را توأماً به اتكاء عقل، فطرت و نقل و تجربه استنباط کند، (نه به مدد فقط تجربه و با چشم داشتن به معارف وارداتی و الگوهای سکولار فراآمده از آن سوی مرزها) تعارض و تهافت از میان برخواهد خواست.

 

حوزه و دانشگاه، قبل از انقلاب چه رابطه ای با هم داشتند و این رابطه پس از انقلاب به کجا رسید و چه وضعی یافت؟

اجازه بدهید پاسخ این پرسش را از زبان حضرت امام(ره) بشنویم. اگر به روش تحلیل محتوا، به کلمات و تعابیر، واژگان کلیدی و عبارات امام(ره) مراجعه کنیم، مي توانيم دغدغه ها و حساسیت های این بزرگوار را درک کنیم؛ راجع به همین پرسش که شما فرمودید که این دو طبقه روشن فکری و نخبه، پیش از انقلاب چه نسبت و رابطه ای با همدیگر داشتند؟ اولاً از سویی بین این دو قشر در سه جهتی که بدان اشاره شد (یعنی مبانی معرفتی، منطق علمی، و غایت گزینی) جدایی کامل بود، از سوی دیگر چون نظامی سکولار و غرب زده بر عرصه های حیات علمی و عملی سلطه و سیطره داشت، طبعاً هر آنچه را که از غرب دیکته می شد و هر آنچه را که با تفکر سکولاریستی سازگارتر بود القاء می شد و به تحقق آن اهتمام می شد؛ و حضور تأثیرگذار طبقة روحانی در عرصه های حیات علمی و عملی و انسجام و اتحاد این دو قشر به زیان آن نظام بود، لذا سعی مي كردند كه در این عرصه ها راه را بر علمای دینی ببندد و میان این دو گروه به شدت اختلاف ایجاد کنند و به تفاوت ها تا حد تنازع فروناکاستنی و فرونانشستنی دامن بزنند.

امام(ره) در بیاناتشان، كه فراوان هم هست، خیلی زیبا اين موضوع را تبیین می کنند. مشخص است که اين قضيه، دغدغة همیشگی و دل مشغولی ایشان بوده و ذهنشان را پر کرده بود، و در هر فرصتي به اين مسأله می پرداخته اند. ایشان در بحث جدا کردن روحانیت از دانشگاه و دانشگاهیان و ایجاد ذهنیت دوسویه، می فرمایند:

«با دو نفر از آقازاده‏های محترم قم ما سوار اتوبوس بودیم، در چندین سال پیش از این می‏رفتیم. چند نفر دیگر هم سوار همان اتوبوس بودند. یکی‏شان به دیگری گفت که من حالا سال هاست که از این "هیکل"ها دیگر ندیدم ـ اشاره به ماها ـ؛ بعد گفت اینها را انگلیسها آورده‏اند در نجف و آنجاها گذاشتند برای اینکه مردم را گمراه بکنند!» (صحيفة امام، جلد 6، ص 44ـ45)

 برعکس از نظر روحانی و علمای دین، دانشگاهی چگونه است؟ امام (قد) می فرمایند: «در نظر شما (روحانيون) هم این آدم دانشگاهی نمی‏دانم فرنگی مآب است! جدا کردند ملت را بعضی‏اش را از بعض؛ استفاده بردند از این جدایی». (همانجا)

در تعبیر دیگری می فرمایند: «اين ديگر واضح تر است كه اين دو قشر، مغز متفكر جامعه هستند. اين دو قشر را اگر از هم جدا كنند مي توانند كارهايي را كه مي خواهند، انجام بدهند. و اين دو قشر اگر با هم اتصال پيدا بكنند، آنها نمي توانند مقاصد خودشان را انجام بدهند». (صحيفة امام جلد 12، ص 337) و بعد می فرمایند: «ماها را از دانشگاهی ها همچو دور کردند که ماها آنها را تکفیر می‏کردیم، آنها ما را تحمیق می‏کردند» (صحيفة امام جلد 7، ص 43)

دانشگاهیان و تحصیل کردگان مدرن می گفتند: این ها ارتجاعی اند و علما این ها را کافر و لاابالی مي دانستند. یعنی با ایجاد ذهنیت سعی می کردند که این دو طبقه متحد نشوند؛ چراکه اگر متحد می شدند، عامیانه بگوییم موی دماغ نظام ستمشاهی می شدند.

یا یک طبقه را نمایندة مدرنیزم و مدرنیته قلمداد می کردند و طبقة دیگر را نمایندة سنت گرایی و ارتجاع. شما اگر به عبارات حضرت امام(ره) مراجعه کنید، می بینید یکی از نکاتی که ايشان در مقام آسیب شناسی و افشاگری نسبت به پدیدة اختلاف بین دانشگاه و حوزه و علمای دینی و دانشگاهی، به آن حساس هستند، تبيین همین قضیه است که چه آفات و آسیب هایی طی دورة حکومت های قبلی، در این زمینه وجود داشته و راهکار قضیه چیست. این موضوع را امام(ره) افشا می کنند، آسیب ها را مطرح می کنند و راهکارها را نشان مي دهند و راهکارها هم نزدیک به همان نکاتی است که در توضیح سئوال قبلی شما عرض کردم.

حضرت امام(ره) در اين خصوص مي فرمايند: «... شما و طبقة روحانيين كه هر دو يك شغل داريد؛ هر دو شغل واحد داريد؛ مع الأسف اين دو قشر را كه مربي جامعه هستند دست هاي ناپاك از هم جدا كرد.... مي رفتند توي دانشگاه ها به دانشجو و به استاد و به غير استاد و به همه يك صورت بسيار زيباي ظاهري ارائه مي دادند: اين آخوندها مرتجعند! اينها مي خواهند ما را برگردانند به آن عصر حجر! محمدرضاخان در يكي از حرفهايش، قبل از 15 خرداد، در يكي از حرفهايش گفت كه اين آخوندها طياره هم سوار نمي شوند!... اصلاً با همة اساس تجدد مخالفند.... مي آمدند پيش اين قشر [روحانيون] مي گفتند: اينها دين ندارند! اين بي دينها، يك مشت فكلي بي دين! و طوري تزريق مي كردند كه مع الأسف بعضي از اشخاص بي عمق باورشان مي آمد. اين باورآمدن اسباب اين شد كه اين دو قشر از هم جدا شدند.» (صحيفة امام، ج 7، ص 479ـ480)

«لازم است طبقات محترم روحاني و دانشگاهي، با هم احترام متقابل داشته باشند. جوانان روشنفكر دانشگاه ها به روحانيت و روحانيون احترام بگذارند.... چنانچه روحانيون محترم بايد به طبقة جوان روشنفكر كه در خدمت اسلام و كشور اسلامي است و به همين جهت مورد حملة عمال اجانب است، احترام گذاشته آنها را چون فرزنداني عزيز و برادراني ارجمند بدانند .... و از تبليغات سوئي كه بر ضد آنها در اين چند صد سال شده و آنها را در نظر بعضي طور ديگر جلوه داده اند تا از تفرقه استفادة هرچه بيشتر برند، احتراز كنند. و كساني را كه جهلاً يا از سوءنيت موجب دور نگه داشتن اين طبقة مؤثر است از روحانيت، از خود برانند و به آنها اجازة ايجاد تفرقه ندهند و مطمئن باشند كه با ضم اين دو قدرت بزرگ پيروزي به دست مي آيد و با جدايي روي آن را نخواهند ديد.» (صحيفة امام ج 3، ص 235ـ236)

ایشان بر اين موضوع تأکید دارد كه ما سعي كنيم به لحاظ فکری به هم نزدیک شویم، و نه به لحاظ سازمانی. لازم نیست که حوزه و دانشگاه را در هم ادغام کنیم، حوزه و دانشگاه همچنان بر جای خود هستند اما به لحاظ فکری و مبنایی به هم هم سو شویم یا علیه هم تبلیغ نکنیم.

ایشان در جای ديگري می فرمایند: «یکوقتی بود که در دانشگاه اسم یک معمم را شاید نمی‏شد ببرند!» (صحيفة امام جلد 9، ص 78ـ79) تا چه رسد که یک روحانی وارد دانشگاه شود و یا در دانشگاه تدریس و یا سخنرانی کند. برعکس هم به همين صورت بود، یک دانشگاهی نمي توانست به محیط حوزه و تشکیلات یک عالم دینی راه يابد. وقتی این آمدوشدها و تعامل و همکاری ها بیشتر شود و حمله و اهانت به یکدیگر اتفاق نیفتد، به این ترتیب در واقع ما بتوانیم هم این دو قشر را به هم نزدیک کنیم و زمینه های منفیي که در گذشته های دور بوده را از میان ببریم.

 

در حال حاضر تحقق وحدت حوزه و دانشگاه را چگونه می بینید؟ چقدر ما توانستیم به آن وحدت مدنظر امام(ره) در حوزه و دانشگاه دست بیاییم؟

من وضعیت را چندان مطلوب ارزیابی نمی کنم، یعنی ما با آرمان حضرت امام(ره) مانند دیگر آرمان های آن بزرگوار در دیگر عرصه ها، هنوز فاصله بسیاری داریم. چنانکه بسیاری از آرمان های بلند حضرت امام(ره) را فراموش کردیم یا زمان آن سپری شده، یا حساسیت ها نسبت به آن کم شده. ما به لطف خدا همچنان باید در مسیر امام(ره) و در جهت تحقق آرمان های آن بزرگوار حرکت کنیم.

اگر تحقق آرمان وحدت حوزه و دانشگاه را با تصویر و تفسیر حضرت امام(ره) مقایسه کنیم، فاصله مان با مقام تحقق و وضع مطلوب خیلی زیاد است، اما اگر شاخص مقایسة ما ظرف تاریخی فعلی اين آرمان نباشد، بلکه آن را در ظرف تاریخی ماقبل انقلاب ببینیم، بسیاربسیار پیش رفته ایم. به هر حال زمانی که به تعبیر حضرت امام(ره) این قشر آن را تکفیر می کرد و این قشر آن را تحمیق، زمانی که سوءظن به همدیگر بسیاربسیار عمیق و گسترده بود و زمانی که دانشگاهی با عالم دینی و عالم دینی با دانشگاهی هیچ رابطه ای نداشت و اقلیت کوچکی از دانشگاهیان در قالب انجمن اسلامی، جمع شده بودند که عددشان بسیار محدود و اندک بود، امروز حضور علمای دینی و دانش آموختگان و دست پروردگان حوزه را در محیط دانشگاه بسیار چشمگیر می بینیم و برعکس، دانشگاهیان را در حوزه ها بسیار حاضر می بینیم، حتی در سر کلاس حوزه ها! گاه دانشگاهیان در بعضی از زمینه ها مثل علوم انسانی در حوزه ها تدریس می کنند، یا در قالب دانش پژوه و فراگیر در حوزه های ما، حضور پیدا می کنند.

امروز یکی از طبقاتی که به صورت روزافزون از تحصیل در حوزه استقبال می کند دانش آموختگان دانشگاهی هستند. بنده به عنوان فردی که هم ارتباطي وثیق با دانشگاه دارد و هم ارتباطي عمیق با حوزه، از دیرزمان، شاهدم که به طور روزافزون دانش آموختگان دانشگاهی به سمت حوزه رو می آورند و به عنوان رییس شورای اجرایی حوزه های علمیه استان تهران که شاید پس از حوزة علمیة قم و مشهد مقدس، سومین حوزة معتبر و مهم ایران قلمداد می شود، در این سال ها شاهدم که چقدر دانشجویان فارغ التحصیل مقطع کارشناسی یا ارشد و حتی دکتری برای درس طلبگی به حوزه ها مراجعه می کنند! ما در سال تحصیلی جاري در حوزة علمیة امام رضا(ع) که زیر نظر بنده اداره می شود، تعدادی داوطلب داشتیم که بعد از اخذ دکتری آمده بودند، طلبه شوند. همين طور از نظر هم سویی نيز اين دو طیف كاملاً هم سو شده اند؛ همچنين از نظر هم آرمان شدن و هم هدف شدن و حتی هم راه و هم دل شدن، خیلی از فعالیت ها و اقدامات اجرايي، با همكاري اين دو طبقه انجام می گیرد. به هر حال الان خیلی از دستگاه های ما را دست پروردگان و دانش آموختگان این دو نظام علمی، توأماً و دوشادوش و شانه به شانه هم اداره می کنند.

لهذا اگر به اين شكل مقايسه كنيم، بسیار بسیار باید راضی و خرسند باشیم که اتفاقات ارزشمندی افتاده است، اما اگر بخواهيم با آنچه آن بزرگوار طرح می کردند و مدنظر داشتند و بسیار بلند و دور، اما دست یافتنی است، قیاس کنیم، البته هنوز وضعیت مطلوب نیست.

 

به نظر شما آیندة انقلاب اسلامی تا چه میزان به وحدت حوزه و دانشگاه نیاز دارد؟ آیا این موضوع یک ظرف زمان دار است و فقط برای بازة زمانی خاصی مطرح شده است، یا فرآیند مستمری است که باید ادامه پیدا کند؟

مسألة وحدت حوزه و دانشگاه و تعالم و تعامل علمای دینی و علمای دانشگاهی، یک مقولة تاکتیکی نیست تا جنبة مقطعي و موردي داشته باشد، بلكه يك مسألة استراتژیکی است و جنبة راهبردی و دایمی دارد. این طور نیست که بگوییم امروز نیاز به وحدت حوزه و دانشگاه احساس مي شود و در آينده ديگر نیاز نداریم و یا سیاست و راهبرد ما برعکس می شود. این آرمان یکی از آرمان های اصولی و دائمی امام(ره) در انقلاب قلمداد می شود و لهذا أمد و أجَل ندارد؛ بلکه آرمانی است که امام(ره) برای همیشه ارائه فرمودند و حتی اگر خدای ناکرده انقلاب و نظام هم آسیب ببیند، بايد این آرمان به عنوان یکي از آرمان هاي اسلام حفظ شود که البته اگر ان شاءالله این وحدت حفظ شود، دوام، قوام، بقاء، بسط و بالندگی انقلاب و نظام هم تضمین خواهد شد. لهذا دوام و بقای انقلاب و دولت دینی و نظام اسلامی در گرو این وحدت است و به همين دليل می گوییم این یک شعار مقطعی و تاکتیکی نیست، بلکه یک مبنای دائمی و استراتژیک است.

حضرت امام(س) در اين زمینه مي فرمايند: «آن چيزهايي كه به بيخ گوش شما در دانشگاه مي خوانند، يا در مدرسة ـ مثلاً ـ فيضيه مي خوانند، به گوشتان نرود. اين اجتماعي كه شما با هم كرديد الان هدف واقع شديد از براي آنهايي كه با اسلام مخالفند، و با دانشگاه مخالفند، و با فيضيه مخالفند، الان شما هدف آنها هستيد. ادامه دادن كار، بالاتر از ايجادش است، ايجاد را مي شود، سه روز رفتيد در قم و بحمدالله با هم صحبت كرديد و تفاهم كرديد، و الحمدلله با هم نزديك شديد، لكن ادامة اين مهم است. بايد شما قرار بدهيد هرچند روز، هر چند وقت يك دفعه با هم اجتماع كنيد و با هم يكصدا باشيد. و من اميدوارم كه اين ائتلاف شما با هم يك امر بسيار مباركي باشد. و با اين ائتلاف بتوانيد دانشگاه ها را، مراكز علمي را به صورت اسلامي درآوريد.» (صحيفة امام، ج 12، ص 339)

در جايي ديگر مي فرمايند: «حفظ كنيد اين وحدت خودتان را، ... بخواهيد كشورتان كشور مستقل و خودتان اشخاص آزاد باشيد، اين را تعقيب كنيد. و شما دو قشر با هم ارتباط دائم داشته باشيد. و برنامه ها را خود دانشگاهي ها و خود علماي حوزه ها برنامه ها را تنظيم كنند، كه يك آموزش موافق با احتياج مملكت، نه يك چيزهايي را بخوانند كه اصلاً به درد ما نمي خورد.» (صحيفة امام، ج 12، ص 341)

 

به نکات خوبی اشاره فرمودید تشکر می کنم. مقام معظم رهبری در تعبیر بسیار زیبایی دربارة حضرت امام(ره) فرمودند که «امام خمینی(ره) یک حقیقت همیشه زنده است»، آیا این سخن جنبة تعظیمی و معنوی دارد، یا منظور ایشان اشاره به شخصیت کامل و جامع الأبعاد حضرت امام بوده است؟

این بیان رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای ـ دام ظله ـ کلام بسیار بلندی است، این کلام از کلمات کلیدیِ ژرف و شگرفی تشکیل شده است: واژگانی چون «حقیقت»، «همیشه»، «زنده»؛ هر یک از این واژگان بار معنایی خاص و مهمی را القا می کند. این کلام به این معناست که امام خمینی(ره) یک شخص و حتا شخصیتِ محدود در ظرف زمانی و مکانی معین نيست؛ امام یک فرد زمانمند و مکانمند نیست که به بازة زمانی و بستر زمینی خاصی تعلق داشته باشد و به دورة خاصی مربوط شود؛ بلکه امام(ره) یک مکتب است، یک مسیر است و بلکه یک مقصد است؛ مقصدی است که باید همگي، همواره به سوی او حرکت کنیم، و به رغم اینکه این مقصد دست یافتنی است اما سهل التناول و زودیاب نیست؛ این کلام رهبر فرهیخته بدین معناست که امام(ره) یک حادثه نیست، امام «قضیهًْ فی واقعه» نیست، دوره ندارد، او یک احساس نیست، او یک پدیدة دفعی و مقطعی نیست، امام(ره) یک حقیقت نامیراست! دورة امام تمامی ندارد، او یک فکر است! یک معرفت است! یک حقیقت همیشه زنده است.

امام(ره) دارای یک «وجه شخصی» داشت، از این جهت او فردی از اهالی خمین و فرزند مصطفی بود و زمانی زاده شد و در دوره ای زیست و در تاریخی درگذشت، همچنین او «شخصیتی» داشت، مثلاً مرجع تقلید بود، و در فروع فقهی میلیون ها تن از او تقلید می کردند، و چند دهه که بگذرد و شرایط و ظروف اجتماعی تغییر کند، دیگر از او نمی توان تقلید کرد، در50 سال آینده حضرت امام(ره) یک مقلد هم نخواهد داشت.

علاوه بر این دو وجهِ وجودی، حضرت امام(س) یک «رهبر تمام عیار» هم بود و هست، رهبری برای همة فصول تاریخ؛ او یک صاحب مکتب بود، مکتبی برخاسته و برساخته از اسلام و چونان اسلام دائماً پویا و بالنده و همیشه زنده. از این جهت امام نمرده است و هرگز نخواهد مرد. او یک عنصر مجازی و نمادین نیست، که بگوییم حالا ایشان یک نماد و سمبل است و روز دیگر سمبل دیگری جایگزین ایشان خواهد شد، بلکه یک حقیقت است و حقیقت، تاریخِ مصرف ندارد و جایگزین پذیر نیست.

الان ما در زیر سایة رهبر فرهیخته ای مثل حضرت آیت الله العظمی خامنه ای ـ حفظه الله ـ هستیم، ایشان از نظر تفقه و تفکر،  از بعد جامعیت فکری و عمق معرفتی، از جنبة جودت فهم و ذکاوت، از جهت مراتب زهد و تقوا و عدالت، از حیث استقامت و درست اندیشی، از لحاظ صلابت و مقاومت در مسیر دین و انقلاب و منافع ملی و مصالح مستضعفین و التزام به استکبارستیزی و سازش ناپذیری، از وجه شهامت و ازخودگذشتگی، و دیگر ابعاد شخصیتی؛ شخصیتی نظیر امام (س) بی­نظیرند. به لحاظ شؤون رهبری پس از ارتحال حضرت امام(رضوان الله و سلامه علیه) تاکنون، که بحمدالله افزون بر دو برابر دورة رهبری امام به درازا کشیده و إن شاءالله خداوند تا ظهور دولت یار نگهدارش باد، خلائي احساس نمی کنیم. ما تحت زعامت معظمُ له همچنان در همان افق حضرت امام(ره) حرکت می کنیم، با دنیا تعامل می کنیم، انقلابمان را در جهان اداره می کنیم و در عرصه های گوناگون، گام های بسیار بلندی به جلو برداشته ایم و همچنان بالنده و پرشتاب به پیش می رویم. ولی امام(ره) همچنان در ذهنیت و تفکر ما جایگاه خودش را حفظ کرده است؛ زیرا حضرت امام (ره) یک صاحب مکتب است و حضرت آقا شارح آن مکتب، و این بدان معناست که برغم آن که هیچ متفکر، مصلح و رهبری با حضرت آیت الله العظمی خامنه ای ـ دام ظله ـ، در تاریخ اسلام و تشیع، قابل مقایسه نیست، هیچ مصلح، مرجع و متفکری، حتا رهبري معظم، در تاریخ اسلام و تشیع، با حضرت امام(س) قابل مقایسه نیست.

اگر خاطره ای هم از ایام پیروزی و از دیدار با حضرت امام(ره) دارید، بیان بفرمایید.

ما پیش از بازگشت حضرت امام (س) در تحصن دانشگاه تهران مانند دیگر روحانیون حضور فعال داشتیم، و در مجموعه ای بوديم که مقدمات استقبال را فراهم می کردند. روز 12 بهمن 1357 که ایشان تشریف می آوردند افراد تقسیم شدند، ما هم مسؤول محور جلو دانشگاه و ادامة راه بودیم و یک دستگاه مینی بوس هم در اختیار یکی از همراهان ما بود و این مسیر را ساماندهی می کردیم؛ به همین خاطر به فرودگاه نرفتیم. ما منتظر بودیم آن بزرگوار بیایند و از آن مسیر عبور کنند، ولي هرچه انتظار کشیدیم ایشان از آنجا تشریف نیاوردند.

سر از پا نشناخته مینی بوس را به عشق دیدن امام در مسیری دیگر و یا بهشت زهرا(س) ترک کردیم، بعد از مدتی من یک مرتبه متوجه شدم که جلوی مدرسة عالی سپهسالار جدید هستم و عبا ندارم! معلوم شد عبا را از هول و ولای دیدار یار در مینی بوس جا گذاشتم! متعارف هم نیست ما طلبه ها بدون عبا و يا عمامه در خیابان حرکت کنیم، یادم هست که به پیرمردی که جزو مغازه داران ورودی مدرسة سپهسالار سابق و مدرسة عالی شهید مطهری فعلی بود و سیمای نورانی ای هم داشت، متوسل شدم که من خجالت می کشم بدون عبا در خیابان راه بروم و آن مؤمن، خوشبختانه در مغازه عبایی داشت و عبایش را به من امانت داد مشکل من حل شد! به هر حال آن روز، به رغم اینکه به خود می بالیدیم که در این شبکه عهده دار مدیریت يك محوریم، و مجنون وار منتظر لیلای انقلاب بودیم و به دیگران وعدة دیدار می دادیم حتا خود از دیدار او بی نصیب ماندیم! بعد در مدرسة رفاه خدمتشان مشرف شدیم. چون ما زمانی برای ادامه تحصیل از تهران به قم رفتیم که ایشان تبعید شده بودند، لهذا این اولین بار بود که ایشان را می دیدیم و بعد از آن دیدار مکرراً توفیق دست داد که حضور ایشان مشرف شویم.

خاطرة ديگر اينكه با جمع محدودی از دوستان كه حدود چهار، پنج نفری بودیم، رفتیم خدمت ایشان در جماران. من کلی مطلب تنظیم کرده بودم که به محضرشان مشرف شدیم خدمتشان بگویم. به محض اینکه وارد منزل شدیم، ایشان در آن حیاط کوچک روی بالکن و روی صندلی نشسته بودند، ما نتوانستم جز با زبان اشک، با ایشان سخنی بگویم، بعد از اینکه دست ایشان را بوسیدم، تنها به سیمای ایشان نگاه کردم و بی اختیار گریه کردم و در آن دیدار نتوانستم چیزی را عرض کنم، اما فکر می کنم رساترین سخنان را اشک های من در آن دیدار با ایشان در میان گذاشت.


 

 

سوتیترهای پیشنهادی:

یک ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه، ناشی یک حقیقت چندوجهی می شود که خلاصة آن عبارت است از این که جامعة ما اکنون دارای دو گروه مرجع فکری اصلی ست، كه اولاً همدلی و همراهی آن دو مایة انسجام ملی که مبرم ترین نیاز کنونه و آتیة ماست، می گردد و ثانیاً این دو طبقه که مرجع معرفتی جامعه اند، حاملان علم الأبدان و علم الأدیان هستند و جدایی آنها به معنی جدایی دین و دنیا در جامعه ماست، و این یعنی مرگ انقلاب اسلامی

دو اینک دو طبقة نخبوی یعنی علمای دینی و دانشوران دانشگاهی، تأثیرگذارترین گروه اجتماعی در جوامع مختلف به ویژه کشور ما قلمداد می شوند، وحدت این دو گروه یعنی وحدت معرفتی و معیشتی دیگر اقشار.

سه براساس قرائن فراوان ـ که مجال طرح و شرح آن اکنون نیست ـ رضاخان دستگاه دانشگاه را برای مقابله با حوزه تجهیز کرد.

چهاردوام و بقای انقلاب و دولت دینی و نظام اسلامی در گرو این وحدت است و به همين دليل می گوییم این یک شعار مقطعی و تاکتیکی نیست، بلکه یک مبنای دائمی و استراتژیک است.

پنج به نظر من در همة تاریخ دانشگاهی ایران و در میان همة ملل، هیچ طبقة دانشگاهی، به اندازة دانشگاهیان کنونی ایران، متدین و متعهد نبوده اند و نیستند

شش امام(ره) یک حادثه نیست، او یک احساس نیست، او یک پدیدة دفعی و مقطعی نیست، امام(ره) یک حقیقت نامیراست! دورة امام تمامی ندارد، او یک فکر پایدار است! یک دستگاه معرفتی است! یک حقیقت همیشه زنده است.






نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :